برگردان به زبان ساده
ای ایاز اکنون نگویی کین گهر
چند میارزد بدین تاب و هنر
هوش مصنوعی: ای ایاز، حالا نمیگویی این گوهر چقدر ارزش دارد با این زیبایی و مهارتش؟
گفت افزون زانچ تانم گفت من
گفت اکنون زود خردش در شکن
هوش مصنوعی: او گفت: "بیش از آنچه که میدانی، من میدانم." و او پاسخ داد: "حالا زودتر خرد او را بشکن."
سنگها در آستین بودش شتاب
خرد کردش پیش او بود آن صواب
هوش مصنوعی: او در لحظهای پر از تردید و نگرانی، به سراغ مشکلات و موانع رفت و در نهایت به درستی و صواب رسید.
ز اتفاق طالع با دولتش
دست داد آن لحظه نادر حکمتش
هوش مصنوعی: در یک لحظه نادر و فرخنده، بخت و تقدیر به او رو کرد و فرصتی عالی برای استفاده از دانایی و خرد او فراهم شد.
یا به خواب این دیده بود آن پر صفا
کرده بود اندر بغل دو سنگ را
هوش مصنوعی: شاید در خواب آن چشم زیبا، دو سنگ را در آغوش گرفته بود.
همچو یوسف که درون قعر چاه
کشف شد پایان کارش از اله
هوش مصنوعی: مانند یوسف که از عمق چاه کشف و شناخته شد، سرانجام کار او از سوی خداوند مشخص گردید.
هر که را فتح و ظفر پیغام داد
پیش او یک شد مراد و بیمراد
هوش مصنوعی: هر کسی که موفقیت و پیروزی را به او بشارت دهد، قبل از او آرزوها و اهدافش یکی میشود و دیگر چیزی جز آرزو برای او باقی نمیماند.
هر که پایندان وی شد وصل یار
او چه ترسد از شکست و کارزار
هوش مصنوعی: هر کسی که به ارتباط با معشوق پایبند باشد، از شکست و نبرد نمیترسد.
چون یقین گشتش که خواهد کرد مات
فوت اسپ و پیل هستش ترهات
هوش مصنوعی: وقتی مطمئن شد که سرنوشتش به پایان رسیده و سرنوشت اسپ و فیل او را به زودی به نابودی میکشاند.
گر برد اسپش هر آنک اسپجوست
اسپ رو گو نه که پیش آهنگ اوست
هوش مصنوعی: اگر اسب کسی در پی اسبسوار دیگر برود، او نباید بگوید که به خاطر خود اوست، بلکه باید بداند که او پیش آهنگ است و اسب به دنبال او میتازد.
مرد را با اسپ کی خویشی بود
عشق اسپش از پی پیشی بود
هوش مصنوعی: مرد به خاطر اسبش با دیگران رابطهای دارد، زیرا عشق او به اسبش از همه چیز دیگر مهمتر است.
بهر صورتها مکش چندین زحیر
بیصداع صورتی معنی بگیر
هوش مصنوعی: به هر حال، به خاطر اشکال ظاهری و شکل و شمایل خود دقت نکن، بلکه به درون و معنا توجه کن.
هست زاهد را غم پایان کار
تا چه باشد حال او روز شمار
هوش مصنوعی: زاهد نگران این است که پایان کارش چگونه خواهد بود و به همین دلیل هر روز را به شمارش میگذارد تا ببیند چگونه حالش خواهد شد.
عارفان ز آغاز گشته هوشمند
از غم و احوال آخر فارغاند
هوش مصنوعی: عارفان از همان ابتدا آگاه و هوشیار هستند و به خاطر غمها و شرایط اخر دنیا بیخیال و فارغ از دلبستگیها زندگی میکنند.
بود عارف را همین خوف و رجا
سابقهدانیش خورد آن هر دو را
هوش مصنوعی: عارف همواره در زندگیاش احساس ترس و امید دارد، و این احساسات بخشی از شناخت عمیق او هستند.
دید کو سابق زراعت کرد ماش
او همیداند چه خواهد بود چاش
هوش مصنوعی: کسی که زمانی در کشاورزی کار کرده و تجربهای دارد، به خوبی میداند که نتیجه کارش چه خواهد بود.
عارفست و باز رست از خوف و بیم
های هو را کرد تیغ حق دو نیم
هوش مصنوعی: عارف از ترس و نگرانیها رهایی یافته و با قدرت حق، موانع را از میان برداشته است.
بود او را بیم و اومید از خدا
خوف فانی شد عیان گشت آن رجا
هوش مصنوعی: او از خدا ترس و امید داشت، اما ترس او از بین رفت و امیدش به وضوح نمایان شد.
چون شکست او گوهر خاص آن زمان
زان امیران خاست صد بانگ و فغان
هوش مصنوعی: زمانی که او به شکست رسید، گوهر و ارزش خاصی از آن امیران به دست آمد که باعث شد صدای فریاد و نالهها بلند شود.
کین چه بیباکیست والله کافرست
هر که این پر نور گوهر را شکست
هوش مصنوعی: این چه بیپروایی است که هر کس این مروارید درخشان و با ارزش را بشکند، به راستی کافر است.
وآن جماعت جمله از جهل و عما
دَر شکسته دُرِّ امر شاه را
هوش مصنوعی: آن گروه به دلیل نادانی و جهالت، درک درست از ارزش و جایگاه واقعی فرمان شاه را ندارند.
قیمتی گوهر نتیجهٔ مهر و ود
بر چنان خاطر چرا پوشیده شد
هوش مصنوعی: چرا ارزش گرانبهای انسانی که از عشق و دوستی نشأت گرفته، به طور پنهان باقی مانده است؟