برگردان به زبان ساده
زن بدید آن سستی او از شگفت
آمد اندر قهقهه خندهش گرفت
هوش مصنوعی: زن به خاطر ناتوانی و سستی او، متعجب شد و از روی تعجب خندهاش گرفت و شروع به قهقهه زدن کرد.
یادش آمد مردی آن پهلوان
که بکشت او شیر و اندامش چنان
هوش مصنوعی: یادش آمد مردی که آن قهرمان را که شیر را شکست داده بود، به یاد میآورد و اندامش به آن اندازه، بزرگ و تنومند بود.
غالب آمد خندهٔ زن شد دراز
جهد میکرد و نمیشد لب فراز
هوش مصنوعی: زن به شدت خندید و تلاش کرد که این خنده را کنترل کند، اما نتوانست و خندهاش همچنان ادامه پیدا کرد.
سخت میخندید همچون بنگیان
غالب آمد خنده بر سود و زیان
هوش مصنوعی: او به شدت میخندید، مانند کسانی که تحت تأثیر بنگ (ماده مخدر) قرار گرفتهاند. در این خنده، حتی مسایل مهم مانند سود و زیان نیز تحت تأثیر قرار گرفته و از اهمیتشان کاسته شده است.
هرچه اندیشید خنده میفزود
همچو بند سیل ناگاهان گشود
هوش مصنوعی: هر چه بیشتر فکر میکرد، به خندهاش افزوده میشد، انگار که ناگهان بند سدی شکسته و سیلی از احساسات و خندهها به راه افتاده باشد.
گریه و خنده غم و شادی دل
هر یکی را معدنی دان مستقل
هوش مصنوعی: گریه و خنده، غم و شادی، هر کدام برای دل انسان مانند یک معدن ارزشمند و مستقل هستند.
هر یکی را مخزنی مفتاح آن
ای برادر در کف فتاح دان
هوش مصنوعی: هر شخصی درون خود گنجینهای دارد و کلید دستیابی به آن گنجینه در اختیار خود اوست، ای برادر.
هیچ ساکن مینشد آن خنده زو
پس خلیفه طیره گشت و تندخو
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتوانست در برابر آن خنده آرامش بگیرد و این باعث شد که خلیفه عصبی و پرخاشگر شود.
زود شمشیر از غلافش بر کشید
گفت سر خنده واگو ای پلید
هوش مصنوعی: سریع شمشیرش را از غلاف بیرون آورد و گفت ای پلید، زودتر خندهات را بازگو کن.
در دلم زین خنده ظنی اوفتاد
راستی گو عشوه نتوانیم داد
هوش مصنوعی: در دلم از صدای خندهاش گمانی به وجود آمده که واقعا نمیتوانیم خود را به ناز و عشوه بزنیم.
ور خلاف راستی بفریبیم
یا بهانهٔ چرب آری تو به دم
هوش مصنوعی: اگر به شیوهای نادرست و فریبنده عمل کنیم یا با بهانهای نرم و شیرین، در نهایت تو را به بیراهه خواهیم کشاند.
من بدانم در دل من روشنیست
بایدت گفتن هر آنچ گفتنیست
هوش مصنوعی: میدانم در دل من نور و روشنی وجود دارد، بنابراین شایسته است که تمام آنچه را که باید بگویم، بیان کنم.
در دل شاهان تو ماهی دان سطبر
گرچه گه گه شد ز غفلت زیر ابر
هوش مصنوعی: در دل شاهان، تو چون ماهی بزرگ و باارزشی هستی، هرچند که گاه و بیگاه به دلیل غفلت و نادانی دیگران، ممکن است پنهان و زیر ابر بمانی.
یک چراغی هست در دل وقت گشت
وقت خشم و حرص آید زیر طشت
هوش مصنوعی: در دل هر انسانی یک نور و روشنی وجود دارد، اما زمانی که خشم و حسد بر آن غلبه کند، این نور پنهان میشود و تحت فشار قرار میگیرد.
آن فراست این زمان یار منست
گر نگویی آنچ حق گفتنست
هوش مصنوعی: در این دنیا، درک و دانشِ من همواره با من همراه است، حتی اگر آنچه را که باید بگویم، بیان نکنم.
من بدین شمشیر برم گردنت
سود نبود خود بهانه کردنت
هوش مصنوعی: من با این شمشیر بر گردنت کاری نمیکنم، چون تو خود دلیلی برای رفتارهای نادرستت میسازی.
ور بگویی راست آزادت کنم
حق یزدان نشکنم شادت کنم
هوش مصنوعی: اگر بگویی که میخواهی آزادت کنم، هرچند که به حق الهی آسیبی نرسانم، سعی میکنم که خوشحالات کنم.
هفت مصحف آن زمان برهم نهاد
خورد سوگند و چنین تقریر داد
هوش مصنوعی: او در آن زمان هفت نسخه از کتاب مقدس را جمع کرد و پس از سوگند خوردن، چنین توضیحی ارائه داد.