برگردان به زبان ساده
رفت یک صوفی به لشکر در غزا
ناگهان آمد قطاریق و وغا
هوش مصنوعی: یک درویش به میدان جنگ رفت، ناگهان گروهی از جنگجویان و سر و صدا به او نزدیک شدند.
ماند صوفی با بنه و خیمه و ضعاف
فارسان راندند تا صف مصاف
هوش مصنوعی: صوفی با وسایلش باقی ماند و فقرای بیچیز را از میدان راندند تا به صف جنگ رسیدند.
مثقلان خاک بر جا ماندند
سابقون السابقون در راندند
هوش مصنوعی: دو گروه در دنیای انسانها وجود دارند؛ گروهی که در زمین و در دنیای مادی باقی ماندهاند و تغییر نمیکنند، و گروهی که به سوی بالاترین مقامات و پیشرفتها حرکت کرده و از دیگران جلوتر رفتهاند.
جنگها کرده مظفر آمدند
باز گشته با غنایم سودمند
هوش مصنوعی: مظفر پس از شرکت در جنگها برمیگردد و با خود غنایم و ثروت مفیدی به ارمغان میآورد.
ارمغان دادند کای صوفی تو نیز
او برون انداخت نستد هیچ چیز
هوش مصنوعی: هدیهای به تو دادند ای صوفی، اما تو هم او را دور انداختی و هیچ چیزی از آن نگرفتی.
پس بگفتندش که خشمینی چرا
گفت من محروم ماندم از غزا
هوش مصنوعی: پس به او گفتند که چرا خشمگین هستی، او پاسخ داد که من از جنگ و نبرد محروم ماندهام.
زان تلطف هیچ صوفی خوش نشد
که میان غزو خنجر کش نشد
هوش مصنوعی: به خاطر لطافتی که در وجود هیچ صوفی نیست، هیچکس خوشحال نشد، زیرا در جنگ و جدال، شمشیر کشیده نمیشود.
پس بگفتندش که آوردیم اسیر
آن یکی را بهر کشتن تو بگیر
هوش مصنوعی: پس به او گفتند که ما یکی را به اسیری آوردیم تا تو او را بگیری و به قتل برسانی.
سر ببرش تا تو هم غازی شوی
اندکی خوش گشت صوفی دلقوی
هوش مصنوعی: سر او را بزن تا تو هم بتوانی کمی احساس خوشی کنی و صوفی دلی قوی داشته باشی.
که آب را گر در وضو صد روشنیست
چونک آن نبود تیمم کردنیست
هوش مصنوعی: اگر در وضو آب وجود داشته باشد، صدها نور و روشنی به همراه دارد، اما اگر آب نباشد، باید با تیمم کردن پاک شویم.
برد صوفی آن اسیر بسته را
در پس خرگه که آرد او غزا
هوش مصنوعی: صوفی اسیر و به بند را در مکان خود آزاد میکند تا او بتواند در میدان جنگ حضور پیدا کند.
دیر ماند آن صوفی آنجا با اسیر
قوم گفتا دیر ماند آنجا فقیر
هوش مصنوعی: آن صوفی مدت زیادی در آنجا مانده بود و با اسیران گفتگویی داشت و به او گفت که آنجا فقیر مانده است.
کافر بسته دو دست او کشتنیست
بسملش را موجب تاخیر چیست
هوش مصنوعی: کافر که دستهایش را بسته است، باید بداند که کشتن او به تأخیر نمیافتد، پس چرا تاخیر میکند؟
آمد آن یک در تفحص در پیش
دید کافر را به بالای ویش
هوش مصنوعی: یک نفر به دنبال حقیقت و کشف واقعیتها به جلو آمد و بالاخره فردی کافر را دید که در جستجوی خودش است.
همچو نر بالای ماده وآن اسیر
همچو شیری خفته بالای فقیر
هوش مصنوعی: مانند نر که بر روی ماده نشسته و اسیر، همانند شیری خفته بر بالای فقیر است.
دستها بسته همیخایید او
از سر استیز صوفی را گلو
هوش مصنوعی: دستها بسته بودند و او از شدت خشم مانند صوفیای که در گلو گرفته شده است، به شدت فریاد میزد.
گبر میخایید با دندان گلوش
صوفی افتاده به زیر و رفته هوش
هوش مصنوعی: یک گبر (مَرَد غیر مسلمان) با دندانهایش تلاش میکند که گلو را بگیرد، در حالی که یک صوفی به زمین افتاده و بیهوش شده است.
دستبسته گبر و همچون گربهای
خسته کرده حلق او بیحربهای
هوش مصنوعی: شخصی که دستش بسته است و مانند گربهای خسته و ناتوان است، بدون سلاحی او را خفه کردهاند.
نیم کشتش کرده با دندان اسیر
ریش او پر خون ز حلق آن فقیر
هوش مصنوعی: او با دندانش به نیمهکشتن او پرداخته و ریش آن فقیر پر از خون است که از گلوی او جاری شده است.
همچو تو کز دست نفس بسته دست
همچو آن صوفی شدی بیخویش و پست
هوش مصنوعی: اگر مانند تو، که زیر سلطه نفس خود اسیر شدهای، دستت را بستهاند، پس همچون آن صوفی، خود را بیهویت و در مقام پایین قرار دادهای.
ای شده عاجز ز تلی کیش تو
صد هزاران کوهها در پیش تو
هوش مصنوعی: تو که تواناییات عاجز شده، مانند کوههایی بزرگ و فراوان در برابر تو وجود دارد.
زین قدر خرپشته مردی از شکوه
چون روی بر عقبههای همچو کوه
هوش مصنوعی: این بیت به زیبایی و عظمت سرشت انسانی اشاره دارد. انسان با ویژگیهای برجستهای که دارد، مانند کوههایی استوار و محکم، که در برابر چالشها و موانع با قدرت و شکوهمندی ایستادگی میکند.
غازیان کشتند کافر را بتیغ
هم در آن ساعت ز حمیت بیدریغ
هوش مصنوعی: در آن لحظه، غازیان که به شدت آتش عشق و غیرت در دل داشتند، کافر را با شمشیر خود به قتل رساندند.
بر رخ صوفی زدند آب و گلاب
تا به هوش آید ز بیخویشی و خواب
هوش مصنوعی: بر روی صوفی (قدیس) آب و گلاب پاشیدند تا بیدار شود و از حالت بیخبری و خوابآلودگی خارج گردد.
چون به خویش آمد بدید آن قوم را
پس بپرسیدند چون بد ماجرا
هوش مصنوعی: وقتی به خودش آمد و آن افراد را دید، سپس از آنها پرسید که ماجرا چه بود.
الله الله این چه حالست ای عزیز
این چنین بیهوش گشتی از چه چیز
هوش مصنوعی: ای عزیز، چه حال عجیبی داری! چرا این طور بیهوش و غرق در فکر شدهای؟ از چه چیزی اینقدر تحت تأثیر قرار گرفتهای؟
از اسیر نیمکشت بستهدست
این چنین بیهوش افتادی و پست
هوش مصنوعی: تو که از اسیر نیمکشت (نیمهجان) به این حالت بیهوش و پست افتادهای، به چه دلیلی اینقدر ذلیل و خوار شدهای؟
گفت چون قصد سرش کردم به خشم
طرفه در من بنگرید آن شوخچشم
هوش مصنوعی: وقتی تصمیم به نزدیک شدن به او را گرفتم، با خشم به من نگاه کرد. او واقعاً نازکدل و شیطون است.
چشم را وا کرد پهن او سوی من
چشم گردانید و شد هوشم ز تن
هوش مصنوعی: چشم خود را باز کرد و با نگاهی وسیع به من خیره شد، به طوری که توجهام از بدنم منحرف شد و تمام حواسم را به خود جذب کرد.
گردش چشمش مرا لشکر نمود
من ندانم گفت چون پر هول بود
هوش مصنوعی: نگاه او مرا به شدت تحت تأثیر قرار داد و احساس کردم که در میان لشکری از افکار و احساسات گم شدهام، اما نمیدانم چرا اینقدر ترس و اضطراب دارم.
قصه کوته کن کزان چشم این چنین
رفتم از خود اوفتادم بر زمین
هوش مصنوعی: کوتاه کن داستان را، چون از دیدن این چشمها، از خودم خارج شدم و بر زمین افتادم.