برگردان به زبان ساده
ابلهان گفتند مجنون را ز جهل
حسن لیلی نیست چندان، هست سهل
هوش مصنوعی: احمقها میگویند که مجنون به خاطر نادانیاش نسبت به زیبایی لیلی بیاطلاع است، اما واقعاً اینطور نیست و عشق او آسانتر از این حرفهاست.
بهتر از وی صد هزاران دلربا
هست همچون ماه اندر شهر ما
هوش مصنوعی: در میان مردم شهر ما، زیباییهایی به مراتب بیشتر و دلکشتر از او وجود دارد که مانند ماه درخشان هستند.
گفت صورت کوزه است و حسن می
می خدایم میدهد از نقش وی
هوش مصنوعی: او میگوید که زیبایی میگسار به مانند شکل و طرح کوزهای است که خداوند به او داده و از آن نقش و زیبایی به نمایش میگذارد.
مر شما را سرکه داد از کوزهاش
تا نباشد عشق اوتان گوش کَش
هوش مصنوعی: او به شما سرکهای داد از کوزهاش تا در گمراهی عشق او، به خود نیایید و بیخبر از واقعیت بمانید.
از یکی کوزه دهد زهر و عسل
هر یکی را دست حق عز و جل
هوش مصنوعی: از یک نفر میتوان هم زهر (بدی) و هم عسل (خوبی) به دیگران داد، و هر کسی در نهایت نتایج عمل خود را از دست خداوند دریافت میکند.
کوزه میبینی ولیکن آن شراب
روی ننماید به چشم ناصواب
هوش مصنوعی: اگر چه کوزه را مشاهده میکنی، اما شرابی که در آن است به چشم افراد نادرست دیده نمیشود.
قاصِراتُ الطَّرف، باشد ذوق جان
جز به خصم خود بننماید نشان
هوش مصنوعی: دختران شرمزده، جز برای دشمن خود هیچگاه نشانهای از خوشی و شوق زندگی را نشان نمیدهند.
قاصِراتُ الطَّرف، آمد آن مدام
وین حجابِ ظرفها همچون خِیام
هوش مصنوعی: چشمهایی که به دقت و نازکی نگاه میکنند، همیشه در حال آمدن هستند و این پوشش در ظرفها به مانند یک خیمه است.
هست دریا خیمهای در وی حیات
بَطّ را، لیکن کلاغان را مَمات
هوش مصنوعی: در دریا برای حیات آبزیانی مانند بطها مکانی وجود دارد، اما کلاغان در آنجا نابود میشوند.
زهر باشد مار را هم قوت و برگ
غیر او را زهر او دردست و مرگ
هوش مصنوعی: مار برای زنده ماندن به زهر خود نیاز دارد، اما همان زهر میتواند برای دیگران خطرناک و مرگآور باشد. این نشان میدهد که چیزی که برای برخی مفید است، برای دیگران میتواند مضر باشد.
صورت هر نعمتی و محنتی
هست این را دوزخ، آن را جَنّتی
هوش مصنوعی: هر نعمتی و هر درد و رنجی، دارای ظاهر و شکل خاصی است؛ این یکی به دوزخ اشاره دارد و آن دیگری به بهشت.
پس همه اجسام و اَشیا تُبْصِرون
واندرو قُوتست و سَم، لاتُبْصِرون
هوش مصنوعی: پس همه اجسام و اشیا را میبینید و از آنها آگاه هستید، اما قدرت و سم را نمیبینید و نمیشناسید.
هست هر جسمی چو کاسه و کوزهای
اندرو هم قوت و هم دلسوزهای
هوش مصنوعی: هر موجودی مانند کاسه و کوزهای است که درون آن هم غذا (قوت) و هم احساسات و عواطف (دلسوز) وجود دارد.
کاسه پیدا اندرو پنهان رَغَد
طاعِمش داند کزان چه میخورد
هوش مصنوعی: ظاهراً چیزی در اینجا وجود دارد، ولی در دل آن، خوشی و فراوانی وجود دارد که فقط کسی که از آن بهره میبرد، میداند چه چیزی را میخورد.
صورت یوسف چو جامی بود خوب
زان پدر میخورد صد بادهٔ طَروب
هوش مصنوعی: چهره یوسف آنقدر زیبا و دلپذیر است که مانند یک جام خوشرنگ میماند و از پدرش به او ارث رسیده است، به طوری که او به اندازهای جذاب است که هر کسی را به شگفتی وا میدارد.
باز اِخْوان را از آن زهراب بود
کان در ایشان خشم و کینه میفزود
هوش مصنوعی: برادران از آن زهراب به حالتی دچار شدهاند که در دلهایشان خشم و کینه بیشتر میشود.
باز از وی مر زلیخا را سَکَر
میکشید از عشق، افیونی دگر
هوش مصنوعی: زلیخا دوباره از عشق به او مست و سرمست شده است، مانند کسی که از افیون تحت تاثیر قرار گرفته باشد.
غیر آنچ بود مر یعقوب را
بود از یوسف غذا آن خوب را
هوش مصنوعی: غیر از آنچه که برای یعقوب اهمیت داشت، غذا و نعمت یوسف بود که برای او چیز بسیار ارزندهای به شمار میرفت.
گونهگونه شربت و کوزه یکی
تا نمانَد در می غیبت شکی
هوش مصنوعی: به هر رنگ و طعمی نوشیدنیها وجود دارند و همه آنها در یک ظرف قرار دارند، تا زمانی که در غیاب شراب، هیچ شکی باقی نماند.
باده از غیبست و کوزه زین جهان
کوزه پیدا باده در وی بس نهان
هوش مصنوعی: شراب از عوالم غیبی نشأت میگیرد و ظرفی که آن را در خود دارد، تنها نمایانگر دنیای مادی است؛ در واقع، نوشیدنی در درون این ظرف به طور عمیق و پنهان وجود دارد.
بس نهان از دیدهٔ نامحرمان
لیک بر محرم هویدا و عَیان
هوش مصنوعی: بسیاری از چیزها از چشم افراد نا آشنا پنهان است، اما برای کسانی که رازدار و آشنا هستند، کاملاً واضح و آشکار است.
یا إلهی سُکِّرَتْ أَبْصارُنا
فَاعْفُ عَنّا أُثْقِلَتْ أَوزارُنا
هوش مصنوعی: ای خدای من، چشمان ما به شادی و زیبایی دچار حیرت شدهاند، پس ما را ببخش که بار گناهانمان بر دوش ما سنگینی میکند.
یا خَفیّاً قَدْ مَلَأْتَ الْخافِقَین
قَدْ عَلَوتَ فَوقَ نُورِ الْمَشْرِقَین
هوش مصنوعی: ای پنهان! تو در تمامی افقها حضور داری و برتر از نور دو مشرق هستی.
أَنْتَ سِرٌّ کاشِفٌ أَسْرارِنا
أَنْتَ فَجْرٌ مُفْجِرٌ أَنْهارِنا
هوش مصنوعی: تو رازهایی را که در دل داریم، افشا میکنی و مانند سپیدهدمی هستی که چشمههای زندگیمان را میگشاید.
یا خَفِیَّ الذّاتِ مَحْسوسَ الْعَطا
أَنْتَ کَالماءِ وَ نَحْنُ کَالرَّحا
هوش مصنوعی: ای ذات پنهان و بخشندهی محسوس، تو مانند آب هستی و ما مانند سنگ آسیاب.
أَنْتَ کَالرِّیحِ وَ نَحْنُ کَالْغُبار
تَخْتَفِی الرِّیحُ وَ غَبْراها جَهار
هوش مصنوعی: تو مانند باد هستی و ما همچون گرد و غبار. باد میتواند گرد و غبار را پنهان کند، اما گرد و غبار به وضوح دیده میشود.
تو بهاری ما چو باغ سبزِ خَوش
او نهان و آشکارا بخششش
هوش مصنوعی: تو بهاری، ما مانند باغی سرسبز هستیم که در آن هم زیباییهای پنهان است و هم جلوههای روشن و نمایان. بخشش و نعمتهای تو همواره در دسترس ماست.
تو چو جانی ما مثال دست و پا
قبض و بسط دست از جان شد روا
هوش مصنوعی: تو مانند روحی برای ما هستی، همانطور که دست و پا به هم وابستهاند. از جان خود میتوانی جدا شوی، اما این کار جایز نیست.
تو چو عقلی ما مثال این زبان
این زبان از عقل دارد این بیان
هوش مصنوعی: تو مانند عقل هستی و این زبان هم به نوعی نمایانگر عقل است. در واقع این زبان از عقل نشأت میگیرد و بیان میکند.
تو مثال شادی و ما خندهایم
که نتیجهٔ شادی فرخندهایم
هوش مصنوعی: تو مظهر شادی هستی و ما همچون خندهایم که نتیجهٔ آن شادی زیباست.
جنبش ما هر دمی خود اَشْهَدست
که گواهِ ذُوالْجَلالِ سَرمَدَست
هوش مصنوعی: تحرک و فعالیت ما در هر لحظه، خود گواهی است بر بزرگی و شکوه خداوندی که همیشگی و جاودان است.
گردش سنگ آسیا در اضطراب
اَشْهَد آمد بر وجودِ جویِ آب
هوش مصنوعی: حرکت مداوم سنگ آسیا نشاندهندهٔ وجود جوی آب است که در حال جریان است.
ای برون از وَهْم و قال و قیل من
خاک بر فرق من و تمثیل من
هوش مصنوعی: ای کسی که فراتر از تصورات و سخنها و سر و صداها هستی، بر من خاک بپاش و من را به تمثیلی از خودت برسان.
بنده نَشْکیبد ز تصویر خوشَت
هر دمت گوید که جانم مَفْرَشَت
هوش مصنوعی: من نمیتوانم از زیبایی تو دل بکنم، هر لحظه که میگذرد، جانم به یاد تو زنده میشود.
همچو آن چوپان که میگفت ای خدا
پیش چوپان و مُحِبِّ خود بیا
هوش مصنوعی: همانند چوپانی که دائم به خداوند میگفت، ای خدای من، در حضور من و در کنار دوست محبوبم بیایی.
تا شپش جویم من از پیراهنت
چارقت دوزم ببوسم دامنت
هوش مصنوعی: من به دنبال شپش هستم تا از لباست بگیرم، اما برای این کار باید دامن تو را ببوسم.
کس نبودش در هوا و عشق، جفت
لیک قاصِر بود از تسبیح و گفت
هوش مصنوعی: هیچ کسی در عوالم عشق و احساس، همراه و همدم نبود، اما او در قابلیت تسبیح و ذکر گفتن محدود بود.
عشق او خرگاه بر گردون زده
جان سگ خرگاه آن چوپان شده
هوش مصنوعی: عشق او مانند چادر و سرپناهی بر آسمان گسترده شده است و جان او به قدری وابسته به عشق شده که مانند سگ چوپان به آن عشق خدمت میکند.
چونک بحر عشق یزدان جوش زد
بر دل او زد، ترا بر گوش زد
هوش مصنوعی: وقتی عشق الهی در دل او شعله ور شد، محبت و یاد تو را در گوشش نجوا کرد.