برگردان به زبان ساده
زاهدی در غزنی از دانش مزی
بد محمد نام و کنیت سررزی
هوش مصنوعی: در شهر غزنی، دانشمندی به نام محمد با کنیت سررزی زندگی میکند، که به زهد و پرهیزگاری شناخته شده است.
بود افطارش سر رز هر شبی
هفت سال او دایم اندر مطلبی
هوش مصنوعی: او هر شب مانند یک گل سرخ افطار میکند و به مدت هفت سال همیشه در یک موضوع خاص درگیر است.
بس عجایب دید از شاه وجود
لیک مقصودش جمال شاه بود
هوش مصنوعی: او شگفتیهای زیادی از وجود شاه مشاهده کرد، اما هدف اصلیاش زیبایی شاه بود.
بر سر که رفت آن از خویش سیر
گفت بنما یا فتادم من به زیر
هوش مصنوعی: در جایی که آن فرد از خود پر از خویش را نشان دهد، از او بپرسید که آیا به زمین افتاده یا همچنان ایستاده است.
گفت نامد مهلت آن مکرمت
ور فرو افتی نمیری نکشمت
هوش مصنوعی: اگر فرصت کار خوب به تو نرسد و به زمین بیفتی، نخواهم کشتت.
او فرو افکند خود را از وداد
در میان عمق آبی اوفتاد
هوش مصنوعی: او خود را از عشق به درون آب انداخت و به عمق آن فرو رفت.
چون نمرد از نکس آن جانسیر مرد
از فراق مرگ بر خود نوحه کرد
هوش مصنوعی: چون آن روح که از جسم جدا نشد، آن مرد دلزده از جدایی مرگ، بر خود گریه و زاری کرد.
کین حیات او را چو مرگی مینمود
کار پیشش بازگونه گشته بود
هوش مصنوعی: این زندگی برای او مانند مرگ به نظر میرسید و کارش به طوری تغییر کرده بود که همهچیز دوباره به حالت اول برگشته بود.
موت را از غیب میکرد او کدی
ان فی موتی حیاتی میزدی
هوش مصنوعی: او از دنیای نامرئی پیامی درباره مرگ میآورد، که در حقیقت در مرگش زندگی دیگری نهفته است.
موت را چون زندگی قابل شده
با هلاک جان خود یک دل شده
هوش مصنوعی: مردن به اندازهی زندگی اهمیت یافته و با از دست دادن جان خود، فرد به این واقعیت پی برده است.
سیف و خنجر چون علی ریحان او
نرگس و نسرین عدوی جان او
هوش مصنوعی: سیف و خنجر در دست اوست، اما مانند علی با اراده و شجاعت عمل میکند. ریحان و نرگس نشانههای زیبایی و لطافت روح او هستند که به دشمنانش نشان میدهد زندگیاش پر از عشق و محبت است.
بانگ آمد رو ز صحرا سوی شهر
بانگ طرفه از ورای سر و جهر
هوش مصنوعی: صدای بلندی از صحرا به سمت شهر آمد، صدایی شگفتانگیز که از بالای سر و از عمق وجود شنیده میشود.
گفت ای دانای رازم مو به مو
چه کنم در شهر از خدمت بگو
هوش مصنوعی: در این بیت، گوینده از شخصی با علم و دانش سؤال میکند که چه اقدامی باید در شهر انجام دهد، به گونهای که در خدمت مردم باشد و از رازهای خود به طور کامل آگاه شود. او میخواهد راهنمایی دقیق و موشکافانه دریافت کند.
گفت خدمت آنک بهر ذل نفس
خویش را سازی تو چون عباس دبس
هوش مصنوعی: بسیاری از افراد در برابر تمایلات و ضعفهای خود به گونهای تسلیم میشوند که خود را ضعیف و خوار میپندارند، اما مانند عباس که از ذلت و خواری گریزان بود، باید این ضعفها را کنار بگذارند و با اراده و قدرت عمل کنند.
مدتی از اغنیا زر میستان
پس به درویشان مسکین میرسان
هوش مصنوعی: مدتی از ثروتمندان پول بگیر و سپس آن را به فقرا و نیازمندان برسان.
خدمتت اینست تا یک چند گاه
گفت سمعا طاعة ای جانپناه
هوش مصنوعی: من در خدمت تو هستم و آمادهام که هرگاه نیاز داشته باشی، با گوش شنوا و فرمانبرداری به حرفهایت گوش دهم، ای پناه جان.
بس سؤال و بس جواب و ماجرا
بد میان زاهد و رب الوری
هوش مصنوعی: خیلی سؤال و جواب و داستان وجود دارد که میان زاهد و پروردگارش اتفاق میافتد.
که زمین و آسمان پر نور شد
در مقالات آن همه مذکور شد
هوش مصنوعی: زمین و آسمان با نور فراوانی روشن شدند و در نوشتهها و گفتارهایی که بیان شد، همه چیز به طور کامل ذکر گردید.
لیک کوته کردم آن گفتار را
تا ننوشد هر خسی اسرار را
هوش مصنوعی: اما من سخن را مختصر کردم تا هر فردی نادان، اسرار را ننگارد.