برگردان به زبان ساده
اندر آن بودیم کان شخص از عسس
راند اندر باغ از خوفی فرس
ماجرا از این قرار بود که آن شخص ( مرد ) از ترس نگهبانان٬اسبی را به داخل باغ راند.
بود اندر باغ آن صاحبجمال
کز غمش این در عنا بد هشت سال
در آن باغ همان شخص زیبارویی که به سبب غم دوری او هشت سال در رنج و سختی به سر برده بود حضور داشت.
سایهٔ او را نبود امکان دید
همچو عنقا وصف او را میشنید
( پیش از این اتفاق) حتی امکان دیدن سایهٔ او را هم نداشت؛ درست مثل عنقا که خودش دیده نمیشود و فقط وصف و آوازهاش را میشنوند.
جز یکی لقیه که اول از قضا
بر وی افتاد و شد او را دلربا
جز یک بار که از روی اتفاق، برای نخستین بار چشمش به او افتاد و همان دیدار باعث شد آن شخص برایش دلربا و محبوب شود.
بعد از آن چندان که میکوشید او
خود مجالش مینداد آن تندخو
بعد از آن دیدار، هرقدر تلاش میکرد، آن شخصِ تندخو به او فرصت و امکان نزدیک شدن نمیداد.
نه به لابه چاره بودش نه به مال
چشم پر و بیطمع بود آن نهال
نه التماس و زاری میتوانست کاری از پیش ببرد و نه پول و مال میتوانست دل او را به دست آورد؛ آن شخص بی طمع و چشم و دل سیر بود.
عاشق هر پیشهای و مطلبی
حق بیالود اول کارش لبی
هر شخصی که عاشق خواسته ای است از ابتدا حق لذت آن عشق را بر او چشانده است .انسان در ابتدا با حقیقتی آشنا شده؛سپس به عالم کثرت آمده و آن آشنایی را بهصورت یک شوق مبهم و درونی با خود حمل میکند؛بنابراین تمام زندگیاش تبدیل به جستوجوی چیزی میشود که گویی قبلاً آن را چشیده اما اکنون از آن دور افتاده است
چون بدان آسیب در جست آمدند
پیش پاشان مینهد هر روز بند
اما همین که عاشقان برای رسیدن به آن مطلوب به جستوجویش برمیآیند، هر روز مانع و بندی تازه بر سر راهشان قرار میدهد.
چون در افکندش بجست و جوی کار
بعد از آن در بست که کابین بیار
وقتی او را به جستوجوی این کار و مطلوب انداخت، پس از آن درِ وصال را بست و گفت: اگر میخواهی به خواسته ات برسی، باید کابین/مهر را بیاوری. یعنی:اول او را به طلب انداخت، بعد شرط و مانعی برای رسیدن قرار داد.
هم بر آن بو میتنند و میروند
هر دمی راجی و آیس میشوند
آنان به امید رسیدن به مطلوب، همچنان پیش میروند؛ اما لحظه ای امیدوار میشوند و لحظهای بعد ناامید.
هر کسی را هست اومید بری
که گشادندش در آن روزی دری
هر کسی که امیدی برای رسیدن به مقصود و گشایش دارد، به این امید است که روزی دری به روی او گشوده شود.
باز در بستندش و آن درپرست
بر همان اومید آتش پا شدست
باز هم آن در را به رویش بستند؛ اما آن عاشقِ درپرست، همچنان به همان امید باقی ماند و با شتاب و بیقراری به تلاش و رفتوآمد ادامه داد.در پرست : کسی که در را میپرستد؛ کنایه از کسی که تمام امید و توجهش به گشودهشدن همان در است.
چون درآمد خوش در آن باغ آن جوان
خود فرو شد پا به گنجش ناگهان
جوان وارد باغ شد و ناگهان گنجی پیدا کرد.
مر عسس را ساخته یزدان سبب
تا ز بیم او دود در باغ شب
«خداوند، عسس و نگهبان را وسیله و سبب قرار داده بود تا آن جوان از ترس او شبانه به باغ برود.
بیند آن معشوقه را او با چراغ
طالب انگشتری در جوی باغ
معشوقه اش را چراغ بر دست می بیند که در جوی آبِ موجود در باغ به دنبال انگشتری می گردد.
پس قرین میکرد از ذوق آن نفس
با ثنای حق دعای آن عسس
جوان از شدت خوشحالی، در کنار اینکه خدا را ستایش میکرد، برای عسس هم دعا میکرد.قرین می کرد یعنی همراه می کرد چه چیزی را همراه می کرد ؟ ثنای حق و دعاگویی نگهبان را.
که زیان کردم عسس را از گریز
بیست چندان سیم و زر بر وی بریز
من به خاطر فرار کردن از عسس، به او زیان رساندم؛ خدایا، چندین برابرِ آن، سیم و زر نصیب او کن.
از عوانی مر ورا آزاد کن
آنچنان که شادم او را شاد کن
خدایا، او را از عوانی ( پاسبان بودن ) و ستمگری آزاد کن؛ و همانطور که مرا شاد کردی، او را نیز شاد و خوشحال کن.
سعد دارش این جهان و آن جهان
از عوانی و سگیاش وا رهان
( خداوندا) در هردو جهان او را سعادتمند گردان و از پاسبانی و فرومایگی رهایی اش ده.(لازم و ملزوم بودن عوانی و سگی قابل توجه است).
گرچه خوی آن عوان هست ای خدا
که هماره خلق را خواهد بلا
خدایا، هرچند خصلت و عادت این عوان چنین است که همیشه برای مردم گرفتاری و بلا میخواهد.
گر خبر آید که شه جرمی نهاد
بر مسلمانان شود او زفت و شاد
اگر خبری برسد که شاه بر مسلمانان جرم و ستمی روا داشته، این عوان از این خبر بسیار شاد می شوند.
ور خبر آید که شه رحمت نمود
از مسلمانان فکند آن را به جود
اگر خبر برسد که شاه به مسلمانان رحم کرده و چیزی به آنان بخشیده است، این عوان از آن بخششِ شاه نسبت به مردم، برای خودش بهره و سهم برمیدارد.
ماتمی در جان او افتد از آن
صد چنین ادبارها دارد عوان
( در ادامه بیت قبلی است ) اگر خبر برسد که شاه به مردم رحم و بخشش کرده، برای این عوان چنان است که انگار مصیبت و ماتمی به جانش افتاده است.
او عوان را در دعا در میکشید
کز عوان او را چنان راحت رسید
او عوان ( پاسبان) را دعا می کرد چرا که به واسطه او به چنین گشایش و آسایشی رسیده بود.
بر همه زهر و برو تریاق بود
آن عوان پیوند آن مشتاق بود
عوان( عسس٬نگهبان) برای همه ی مردم مانند زهر اما برای مرد عاشق همانند پادزهر و تریاق بود و باعث پیوند و رسیدن مشتاق به معشوق .
پس بد مطلق نباشد در جهان
بد به نسبت باشد این را هم بدان
پس در جهان چیزی که از هر جهت و برای همه، «بدِ مطلق» باشد وجود ندارد؛ بدی معمولاً نسبی است و به شرایط، شخص و نتیجهای که از آن حاصل میشود بستگی دارد.
در زمانه هیچ زهر و قند نیست
که یکی را پا دگر را بند نیست
در این جهان هیچ چیز کاملاً زهر یا کاملاً قند نیست؛ ممکن است یک چیز برای یک نفر سودمند و گوارا باشد، اما برای دیگری زیانآور و مانع شود.
مر یکی را پا دگر را پایبند
مر یکی را زهر و بر دیگر چو قند
هوش مصنوعی: هر کسی در زندگیاش ممکن است تجربههای مختلفی داشته باشد؛ برخی ممکن است با سختیها و تلخیها روبهرو شوند، در حالی که برای دیگران، زندگی پر از شیرینی و لذت است. این تفاوتها در سرنوشت و حال و روز افراد به وضوح قابل مشاهده است.
زهر مار آن مار را باشد حیات
نسبتش با آدمی باشد ممات
هوش مصنوعی: زهر مار برای خودش زندگی به همراه دارد، اما این زهر برای انسان میتواند مرگ و نابودی به ارمغان بیاورد.
خلق آبی را بود دریا چو باغ
خلق خاکی را بود آن مرگ و داغ
هوش مصنوعی: مردم همچون دریا هستند، برای کسانی که روحشان زنده و شاداب است. اما برای افرادی که در غم و عذاب به سر میبرند، زندگی همچون خاک و مرگ و سوگ میباشد.
همچنین بر میشمر ای مرد کار
نسبت این از یکی کس تا هزار
هوش مصنوعی: ای مرد، برای دست یافتن به رابطهها و مقایسهها در زندگی، از یک نفر تا هزار نفر را در نظر بگیر و آنها را بشمار.
زید اندر حق آن شیطان بود
در حق شخصی دگر سلطان بود
هوش مصنوعی: زید در حقیقت مانند شیطان است، اما در مورد فرد دیگری مانند سلطانی رفتار میکند.
آن بگوید زید صدیق سنیست
وین بگوید زید گبر کشتنیست
هوش مصنوعی: یک نفر میگوید زید فردی راستگوی سنی است و دیگری میگوید زید کافر و مستحق مرگ است.
گر تو خواهی کو ترا باشد شکر
پس ورا از چشم عشاقش نگر
هوش مصنوعی: اگر تو میخواهی کسی را که برایت شیرین است پیدا کنی، پس به چشمهای عاشقانش نگاه کن.
منگر از چشم خودت آن خوب را
بین به چشم طالبان مطلوب را
هوش مصنوعی: به آن زیبای دلانگیز از دید خودت نگاه نکن، بلکه به چشم کسانی که به دنبال او هستند، بنگر.
چشم خود بر بند زان خوشچشم تو
عاریت کن چشم از عشاق او
هوش مصنوعی: چشم خود را ببند و از زیبایی نگاه او بهره ببر، چرا که عاشقان او چشم به روی آن باز کردهاند.
بلک ازو کن عاریت چشم و نظر
پس ز چشم او بروی او نگر
هوش مصنوعی: به جای اینکه به دقت به او نگاه کنی، فقط از او یک نگاه قرضی بگیر و سپس از نگاه او به خودش نگاه کن.
تا شوی آمن ز سیری و ملال
گفت کان الله له زین ذوالجلال
هوش مصنوعی: برای آنکه از سیری و کلافگی در امان باشی، بدان که خداوند دارای جمال و شکوه است.
چشم او من باشم و دست و دلش
تا رهد از مدبریها مقبلش
هوش مصنوعی: چشمان او به من تعلق دارند و دست و دلش منتظرند تا از توطئهها و حرکتهای عاقلانه رهایی یابند.
هر چه مکروه ست چون شد او دلیل
سوی محبوبت حبیبست و خلیل
هوش مصنوعی: هر چیزی که ناپسند به نظر میرسد، وقتی به عشق و محبت تو میرسد، به محبوب و دوستداشتنی تبدیل میشود.