برگردان به زبان ساده
پیل اندر خانهٔ تاریک بود
عرضه را آورده بودندش هُنود
فیلی را از سرزمین هند برای نمایش به همگان آورده بودند که در خانه ای تاریک قرار داشت.
از برای دیدنش مَردم بسی
اندر آن ظلمت همیشد هر کسی
در آن تاریکی شب، تعداد زیادی از مردم برای دیدن این فیل سرازیر شدند.
دیدنش با چشم چون ممکن نبود
اندر آن تاریکیش کف میبِسود
دیدن او با چشم در آن تاریکی ممکن نبود، به همین دلیل هرکسی با لمس کردن بخشی از فیل سعی داشت که بفهمد او چیست.
آن یکی را کف به خرطوم اوفتاد
گفت همچون ناودانست این نهاد
یکی از اشخاص خرطوم فیل را لمس کرد، و گفت این جانور مانند ناودان خانه است.
آن یکی را دست بر گوشش رسید
آن برو چون بادبیزن شد پدید
هوش مصنوعی: یکی از آنها دستش به گوش دیگری رسید و همان لحظه آن فرد مثل بادبیزن نمایان شد.
آن یکی را کف چو بر پایش بسود
گفت شکل پیل دیدم چون عمود
هوش مصنوعی: او گفت که یکی را بر اثر زدن به پایش، شکلی شبیه به فیل دیده است، مانند ستونی که ایستاده باشد.
آن یکی بر پشت او بنهاد دست
گفت خود این پیل چون تختی بدست
هوش مصنوعی: یکی از آنها دستش را بر پشت فرد دیگری گذاشت و گفت: «این فیل مانند تختی در دست توست.»
همچنین هر یک به جزوی که رسید
فهم آن میکرد هر جا میشنید
هوش مصنوعی: هر کس که به بخشی از علم و دانش رسید، درک آن را به خوبی انجام میدهد و هر جا که سخن از آن علم باشد، به راحتی میفهمد.
از نظرگه گفتشان شد مختلف
آن یکی دالش لقب داد این الف
هوش مصنوعی: در اینجا سخن از دیدگاههای مختلف است که در تعامل با هم، باعث تفاوت در نامگذاری و شناخت میشوند. یکی از آنها به چیزی لقب خاصی میدهد، در حالی که دیگری دیدگاه متفاوتی دارد. در واقع، این بیان نشان میدهد که چگونه برداشتها و تفاسیر متفاوت میتوانند در فهم و شناسایی چیزها تأثیر بگذارند.
در کف هر کس اگر شمعی بدی
اختلاف از گفتشان بیرون شدی
هوش مصنوعی: اگر هر فردی شمعی در دست داشته باشد، اختلاف سخنانشان از میان میرود.
چشم حس همچون کف دستست و بس
نیست کف را بر همهی او دسترس
هوش مصنوعی: چشم حس مانند کف دست است و نمیتوان فقط به کف اکتفا کرد، زیرا دست به تمامی چیزها دسترسی دارد.
چشم دریا دیگرست و کف دگر
کف بهل وز دیدهٔ دریا نگر
هوش مصنوعی: چشم دریا متفاوت است و کفی که زیر آن است نیز فرق دارد. پس بهتر است از چشم دریا به تماشا بایستیم.
جنبش کفها ز دریا روز و شب
کف همیبینی و دریا نی، عَجَب
هوش مصنوعی: حرکت امواج دریا را هر روز و شب مشاهده میکنی، اما خود دریا را نمیبینی، این موضوع عجیب است.
ما چو کشتیها بههم بر میزنیم
تیرهچشمیم و در آب روشنیم
هوش مصنوعی: ما مانند کشتیهایی هستیم که به هم برخورد میکنیم. در دل، چشمانداز ما تاریک و تیره است، اما در ظاهر، در آب، روشن و واضح دیده میشویم.
ای تو در کشتیِ تن رفته به خواب
آب را دیدی نگر در آبِ آب
هوش مصنوعی: ای کسی که در کشتی خوابیدهای، آیا در خواب آبی را دیدی؟ حالا به عمق آب نگاه کن.
آب را آبیست کو میراندش
روح را روحیست کو میخواندش
هوش مصنوعی: آب دارای رنگی است که آن را به حرکت درمیآورد و روح نیز دارای نیرویی است که آن را جذب میکند.
موسی و عیسی کجا بُد کآفتاب
کِشتِ موجودات را میداد آب
هوش مصنوعی: در اینجا به این موضوع اشاره شده است که موسی و عیسی، پیامبران بزرگ، کجا بودند هنگامی که خورشید که منبع زندگی و انرژی برای موجودات است، در حال تابیدن و نجات بخشیدن آنها بود. یعنی در واقع در چنین مواقعی، وجود آنها چه تأثیری داشت؟
آدم و حوا کجا بد آن زمان
که خدا افکند این زه در کمان
هوش مصنوعی: آدم و حوا در زمانی که خداوند تیراندازی را آغاز کرد، کجا بودند؟
این سخن هم ناقص است و ابترست
آن سخن که نیست ناقص آن سَرست
هوش مصنوعی: این گفته ناقص و ناتمام است، چرا که هر سخنی که کامل باشد، به سرانجام و هدف خود رسیده است.
گر بگوید زانْ بلغزد پای تو
ور نگوید هیچ از آنْ ای وای تو
هوش مصنوعی: اگر بگوید که پایت بلغزد، هر چند که او چیزی نگوید، وای به حال تو.
ور بگوید در مثال صورتی
بر همان صورت بچَفسی ای فتی
هوش مصنوعی: اگر کسی بگوید که باید به شکل خاصی عمل کنی، تو نیز باید به همان شکل و قالب عمل کنی، ای جوان.
بستهپایی چون گیا اندر زمین
سر بجنبانی به بادی بییقین
هوش مصنوعی: اگر پایی مانند گیاه در خاک باشد و با بادی نامطمئن به حرکت درآید، نشانهای از احتمال و عدم ثبات است.
لیک پایت نیست تا نقلی کنی
یا مگر پا را ازین گِل بر کنی
هوش مصنوعی: اما تو پای رفتن نداری تا داستانی بگویی، یا شاید هم نتوانی پای خود را از این گل و لای بیرون بکشی.
چون کَنی پا را حیاتت زین گِلست
این حیاتت را روش بس مشکلست
هوش مصنوعی: وقتی قدم گذاشتهای، زندگیات از این گل و لای است و ادامهٔ زندگیات بسیار دشوار خواهد بود.
چون حیات از حق بگیری ای روی
پس شوی مستغنی از گِل میروی
هوش مصنوعی: زمانی که حیات را از خدا بگیری، تو به گونهای میشوی که دیگر به جسم خاکی وابسته نیستی و به عروج میپردازی.
شیرخواره چون ز دایه بسکِلد
لوتخواره شد مر او را میهلد
هوش مصنوعی: کودک شیرخوار هنگامی که از شیردهی دور میشود، مثل یک بچهگربهای که به دنبال غذا میگردد، بیتاب و ناخواسته به سمت مادرش میرود.
بستهٔ شیر زمینی چون حبوب
جو فطام خویش از قوت القلوب
هوش مصنوعی: شیر خشک موجود در زمین مانند دانههای جوی است که نوزادان را از شیر مادر خود جدا میکند و به آنها نیروی زندگی میبخشد.
حرف حکمت خور که شد نور ستیر
ای تو نور بیحُجُب را ناپذیر
هوش مصنوعی: حرفی از دانایی و حکمت را بپذیر که همچون نوری روشن است. ای کسی که از حجابها و محدودیتها بینیازی، این نور را نادیده مگیر.
تا پذیرا گردی ای جان نور را
تا ببینی بیحُجُب مستور را
هوش مصنوعی: تا زمانی که ای جان، آمادهی دریافت نور شوی، میتوانی بدون هیچ پرده و مانعی، زیباییهای آن را مشاهده کنی.
چون ستاره سیر بر گردون کنی
بلک بیگردون سفر بیچون کنی
هوش مصنوعی: زمانی که مانند ستارهها در آسمان به دور زمین بچرخانی، بدون هیچ مانعی میتوانی به سفرهای بیپایان بروی.
آنچنان کز نیست در هست آمدی
هین بگو چون آمدی مست آمدی
هوش مصنوعی: چطور ممکن است که از عدم به وجود پیوستی؟ پس بگو چطور به دنیا آمدی؟ آیا با حالت مستی و سرخوشی به اینجا آمدی؟
راههای آمدن یادت نماند
لیک رمزی بر تو بر خواهیم خواند
هوش مصنوعی: اگرچه ممکن است راههای ورود به این معانی را فراموش کرده باشی، اما ما برای تو راهی را خواهیم گشود و رمزی را بر زبان خواهیم آورد.
هوش را بگذار و آنگه گوش دار
گوش را بر بند و آنگه هوش دار
هوش مصنوعی: هوش و فهم خود را کنار بگذار و سپس گوشهایت را ببند و بعد به آنچه میشنوی توجه کن.
نه نگویم زانک خامی تو هنوز
در بهاری تو ندیدستی تموز
هوش مصنوعی: نگو که من به خاطر نادانی تو نمیتوانم بگویم، چون تو هنوز در بهاری و تابستان را تجربه نکردهای.
این جهان همچون درختست ای کرام
ما برو چون میوههای نیمخام
هوش مصنوعی: این دنیا مانند درختی است، بر شما باد که مانند میوههای نارس بر روی آن بروید.
سخت گیرد خامها مر شاخ را
زانک در خامی نشاید کاخ را
هوش مصنوعی: سختی و مشکلات زیادی بر سر راه افراد ناپخته و کمتجربه وجود دارد، چون در وضعیت ناپختگی، نمیتوان انتظار موفقیت و دستیابی به چیزهای بزرگ و با ارزش را داشت.
چون بپخت و گشت شیرین لبگزان
سست گیرد شاخها را بعد از آن
هوش مصنوعی: زمانی که چیزی به حد کمال و خوشمزگی میرسد، مانند میوهای که میرسد و شیرین میشود، بعد از آن باید مراقب بود تا از حالت ناپایدار آن جلوگیری شود و به خوبی نگهداری شود.
چون از آن اقبال شیرین شد دهان
سرد شد بر آدمی ملک جهان
هوش مصنوعی: وقتی انسان از خوشبختی و اقبال خوب برخوردار میشود، احساس شادی و شیرینی در زندگیاش به وجود میآید، اما زمانی که خوشیها تمام میشود، احساس سردی و بیحوصلگی بر او غالب میشود.
سختگیری و تعصب خامی است
تا جََنینی، کار خونآشامی است
هوش مصنوعی: سختگیری و تعصب نشانهای از ناپختگی است، چرا که مانند یک جنین، نشانهای از خشونت و آسیبرسانی به دیگران است.
چیز دیگر ماند اما گفتنش
با تو روح القدس گوید بی منش
هوش مصنوعی: چیز دیگری باقی مانده، ولی گفتن آن به تو نیازمند الهام خاصی است که فقط روحالقدس میتواند انتقال دهد.
نه تو گویی هم به گوش خویشتن
نه من و نه غیر من ای هم تو من
هوش مصنوعی: این عبارت به این معناست که نه تو به خودت میگویی و نه من، و نه هیچ کس دیگری، بلکه من و تو یکی هستیم. در واقع به یگانگی و نزدیکی روحی میان فرد و دیگری اشاره دارد.
همچو آن وقتی که خواب اندر روی
تو ز پیش خود به پیش خود شوی
هوش مصنوعی: وقتی که خواب بر چهرهات میافتد، مانند زمانی که خود را در آغوش کشیدهای، همه چیز از مقابل چشمانت محو میشود.
بشنوی از خویش و پنداری فلان
با تو اندر خواب گفتهست آن نهان
هوش مصنوعی: اگر به خودت گوش دهی و فکر کنی که آن رازها را کسی در خواب برایت گفته است، بدان که این فقط پندار توست.
تو یکی تو نیستی ای خوش رفیق
بلک گردونی و دریای عمیق
هوش مصنوعی: تو فقط یک فرد نیستی، ای دوست عزیز، بلکه تو مثل یک گردونه و دریای عمیق هستی، پر از زیبایی و راز.
آن توِ زفتت که آن نهصد تو است
قُلزمست و غرقهگاه صد تو است
هوش مصنوعی: اینجا به یک دنیای خاص و عمیق اشاره شده است که با وجود عظمت و گستردگیاش، میتواند فردی را در خود غرق کند. به نوعی بیانگر این است که جایی که به نظر میرسد ممکن است به شدت قوی و بزرگ باشد، میتواند خطراتی نیز داشته باشد و انسانها را تحت تأثیر قرار دهد.
خود چه جای حد بیداریست و خواب
دم مزن والله اعلم بالصواب
هوش مصنوعی: خودت را به بیداری یا خواب محدود نکن، زیرا فقط خداوند میداند که چه چیزی درست است.
دم مزن تا بشنوی از دمزنان
آنچ نامد در زبان و در بیان
هوش مصنوعی: سکوت کن تا از سخن گوها چیزهایی بشنوی که نه در کلام و نه در بیان آمده است.
دم مزن تا بشنوی زان آفتاب
آنچ نامد در کتاب و در خطاب
هوش مصنوعی: سکوت کن تا از آن خورشید که در کتابها و سخنها نیامده، بشنوی.
دم مزن تا دم زند بهر تو روح
آشنا بگذار در کشتی نوح
هوش مصنوعی: ساکت باش و حرفی نزن، تا زمانی که روح آشنا به تو کمک کند. اجازه بده تا در کشتی نجات قرار بگیری.
همچو کنعان کآشنا میکرد او
که نخواهم کشتی نوح عدو
هوش مصنوعی: مانند کنعان که به مهمانان خود آشنا میکرد، او نیز به دشمنانش میگوید که من دیگر کشتی نوح را نمیخواهم.
هی بیا در کشتی بابا نشین
تا نگردی غرق طوفان ای مهین
هوش مصنوعی: بیایید در کشتی پدر بنشینید تا از خطر طوفان در امان بمانید، ای بزرگوار.
گفت نه من آشنا آموختم
من به جز شمع تو شمع افروختم
هوش مصنوعی: او میگوید که نه تنها من با آشنایان آموختم، بلکه شمعی جز شمعی که تو ایجاد کردی، روشن نکردم.
هین مکن کین موج طوفان بلاست
دست و پا و آشنا امروز لاست
هوش مصنوعی: اهمیت این نکته را فراموش نکن که این وضعیت بسیار خطرناک و پرخطر است. در حال حاضر، تمامی تلاشها و منابع به کار گرفته شدهاند تا از این شرایط جان سالم به در ببرند.
باد قهرست و بلای شمعکش
جز که شمع حق نمیپاید خمش
هوش مصنوعی: باد به شدت میوزد و شمع را تهدید میکند؛ تنها شمعی که به نور حقیقت میتابد، در برابر این خطر از خود دفاع میکند و نمیشکند.
گفت نه رفتم برآن کوه بلند
عاصمست آن کُه مرا از هر گزند
هوش مصنوعی: گفت که من به بالای آن کوه بلند رفتم؛ آن کوه مرا از هر گونه آسیبی محفوظ نگه میدارد.
هین مکن که کوه کاهست این زمان
جز حبیب خویش را ندهد امان
هوش مصنوعی: مواظب باش، در حال حاضر کوه، فقط برای دوست خود امنیتی نمیدهد.
گفت من کی پند تو بشنودهام
که طمع کردی که من زین دودهام
هوش مصنوعی: آن شخص گفت: من کی از تو نصیحتی شنیدهام که امیدوار باشی که من از آن خانوادهام.
خوش نیامد گفتِ تو هرگز مرا
من بریام از تو در هر دو سرا
هوش مصنوعی: گفتی که برای من خوشایند نیستی، من از تو در این دنیا و آن دنیا بینیازم.
هین مکن بابا که روز ناز نیست
مر خدا را خویشی و انباز نیست
هوش مصنوعی: شنو ای پسر، حواست باشد که امروز روز ناز و نعمت نیست و در پیش خداوند هیچ نسبتی و دوستی وجود ندارد.
تا کنون کردی و این دم نازُکیست
اندرین درگاه گیرا نازِ کیست
هوش مصنوعی: تا به حال این کار را کردهای و در این لحظه نازکی وجود دارد، پس نازِ کیست که در این درگاه جذاب است؟
لم یلد لم یولدست او از قِدَم
نه پدر دارد نه فرزند و نه عَم
هوش مصنوعی: او از ازل وجود دارد و نه پدری دارد و نه فرزندی، و نه حتی عمویی.
ناز فرزندان کجا خواهد کشید
ناز بابایان کجا خواهد شنید
هوش مصنوعی: جوانان چگونه میتوانند خود را به خاطر محبت و نازش نمایش دهند، در حالی که پدران آنها چقدر میتوانند این ناز و زیبایی را درک کنند و احساس کنند؟
نیستم مولود پیرا کم بناز
نیستم والد جوانا کم گراز
هوش مصنوعی: من فرزندی از یک پدر بزرگ نیستم و اینجا در نتیجه، برتری و افتخار زیادی هم ندارم.
نیستم شوهر نیَم من شهوتی
ناز را بگذار اینجا ای سِتی
هوش مصنوعی: من شوهر نیمهای از عشق و زیبایی نیستم، پس لطفاً اینجا بگذارید.
جز خضوع و بندگی و اضطرار
اندرین حضرت ندارد اعتبار
هوش مصنوعی: جز تسلیم و خدمت به معبود، در این مقام و جایگاه چیز دیگری ارزش ندارد.
گفت بابا سالها این گفتهای
باز میگویی به جهل آشفتهای
هوش مصنوعی: پدرجان، سالهاست که این را میگویی، آیا هنوز هم به ignorance خود ادامه میدهی؟
چند ازینها گفتهای با هرکسی
تا جواب سرد بشنودی بسی
هوش مصنوعی: تو چند بار این صحبتها را با دیگران کردهای که جوابهای بیروح و بیاحساس شنیدهای؟
این دم سرد تو در گوشم نرفت
خاصه اکنون که شدم دانا و زفت
هوش مصنوعی: این لحظهی تلخ و سرد از یادم نرفت، بهویژه اکنون که به درک عمیقتری رسیدهام.
گفت بابا چه زیان دارد اگر
بشنوی یکبار تو پند پدر
هوش مصنوعی: پدر گفت: چه اشکالی دارد اگر یک بار هم که شده، نصیحت پدر را بشنوی؟
همچنین میگفت او پند لطیف
همچنان میگفت او دفع عنیف
هوش مصنوعی: او با نرمی و مهربانی نصیحت میکرد و در عین حال قادر بود در برابر سختیها و دشواریها ایستادگی کند.
نه پدر از نصح کنعان سیر شد
نه دمی در گوش آن ادبیر شد
هوش مصنوعی: نه پدر از نصیحت کنعان خسته شد، و نه آن نویسنده لحظهای در برابر آن ادب گوش فرا داد.
اندرین گفتن بدند و موج تیز
بر سر کنعان زد و شد ریز ریز
هوش مصنوعی: در اینجا، در حالی که صحبت از موضوعی جدی است، ناگهان موجی تند به سمت علفها و گیاهان حمله میکند و آنها را خرد و پراکنده میکند.
نوح گفت ای پادشاه بردبار
مر مرا خر مرد و سیلت برد بار
هوش مصنوعی: نوح به پادشاه با صبر گفت: ای پادشاه، مرد من را از بین برد و باران تو را هم از بین برد.
وعده کردی مر مرا تو بارها
که بیابد اهلت از طوفان رها
هوش مصنوعی: تو بارها به من وعده دادی که اهل و خانوادهات از مشکلات و سختیها نجات پیدا کنند.
دل نهادم بر امیدت من سلیم
پس چرا بربود سیل از من گلیم
هوش مصنوعی: دل خود را بر امید تو گذاشتم و به صافی و پاکی در این انتظار بودم، اما چرا طوفان ناگهانی از من همه چیز را گرفت و مرا در سختی قرار داد؟
گفت او از اهل و خویشانت نبود
خود ندیدی تو سپیدی او کبود
هوش مصنوعی: او گفت که او از خانواده و نزدیکان تو نیست. آیا خودت ندیدی که او سفید است و تو کبود؟
چونک دندان تو کرمش در فتاد
نیست دندان بر کَنش ای اوستاد
هوش مصنوعی: وقتی دندان سفیدی تو درخشش خود را از دست داده، لازم است که برای بازگرداندن زیباییاش اقدام کنی، ای استاد.
تا که باقی تن نگردد زار ازو
گرچه بود آنِ تو شو بیزار ازو
هوش مصنوعی: تا زمانی که جسم تو آسیب نبیند، از او بیزار باش، هرچند او مال تو باشد.
گفت بیزارم ز غیر ذات تو
غیر نبود آنک او شد مات تو
هوش مصنوعی: گفت از غیر خودت نفرت دارم، اما هیچ کس دیگری نیست که برای تو به اندازهای که شایستهاش هست، اهمیت داشته باشد.
تو همی دانی که چونم با تو من
بیست چندانم که با باران چمن
هوش مصنوعی: تو خودت میدانی که چه احساسی نسبت به تو دارم، احساساتی که با تو دارم به اندازه بیست برابر بیشتر از احساسی است که در باران برای چمن دارم.
زنده از تو شاد از تو عایلی
مغتذی بی واسطه و بی حایلی
هوش مصنوعی: زندگی را از وجود تو میگیرم و از شادابی تو سرشارم. زندگیام به تو وابسته است، بدون هیچ واسطهای و بدون هیچ مانعی.
متصل نه منفصل نه ای کمال
بلک بیچون و چگونه و اعتلال
هوش مصنوعی: به کمال نرسیدهای که جدای از آن باشی، بلکه بدون هیچ شرط و قید و نقصی در او هستی.
ماهیانیم و تو دریای حیات
زندهایم از لطفت ای نیکو صفات
هوش مصنوعی: ما مانند ماهیهایی هستیم که در دریای زندگی شنا میکنیم و از لطف و مهربانی تو، ای صاحب صفات نیکو، بهرهمند میشویم.
تو نگنجی در کنار فکرتی
نی به معلولی قرین چون علتی
هوش مصنوعی: تو در ذهن و فکر من نمیگنجی، چون تو به عنوان یک علت، هرگز نمیتوانی در کنار یک معلول قرار بگیری.
پیش ازین طوفان و بعد این مرا
تو مخاطب بودهای در ماجرا
هوش مصنوعی: قبل از این طوفان و بعد از آن، تو همیشه در این داستان با من بودهای.
با تو میگفتم نه با ایشان سخن
ای سخنبخش نو و آن کهن
هوش مصنوعی: من فقط با تو صحبت میکنم نه با دیگران، ای کسی که تازه سخن میگویی و آنچه قدیمی است.
نه که عاشق روز و شب گوید سخن
گاه با اطلال و گاهی با دمن
هوش مصنوعی: عاشق تنها در مورد روز و شب صحبت نمیکند، بلکه گاهی از خرابهها سخن میگوید و گاهی از باغ و گلستان.
روی با اطلال کرده ظاهرا
او کرا میگوید آن مدحت کرا
هوش مصنوعی: او با ظاهری آراسته و زیبا به اطرافش نظر میکند و نمیداند که در مدح و ستایش چه کسی سخن میگوید.
شکر طوفان را کنون بگماشتی
واسطهی اطلال را بر داشتی
هوش مصنوعی: شکر را به دلیل طوفان، اکنون به کار گرفتهای و رابط بین ویرانهها را برطرف کردهای.
زانک اطلال لئیم و بد بدند
نه ندایی نه صدایی میزدند
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه نشانههای افراد پست و بدخواه وجود داشت، نه صدایی شنیده میشد و نه خبری از کسی میآمد.
من چنان اطلال خواهم در خطاب
کز صدا چون کوه واگوید جواب
هوش مصنوعی: من به گونهای سخن خواهم گفت که صدایم همچون کوه، پژواکی قوی و رسایی داشته باشد و پاسخ دهد.
تا مثنّا بشنوم من نام تو
عاشقم بر نام جانآرام تو
هوش مصنوعی: من عاشق نام تو هستم و با خوشحالی و شور و شوق آن را میشنوم، زیرا نام تو برایم مانند آرامش روح است.
هر نبی زان دوست دارد کوه را
تا مثنّا بشنود نام تو را
هوش مصنوعی: هر پیامبری که به مقام دوستی برسد، آرزو دارد که کوهها نام تو را بشنود و این صدا در دل سنگها طنین انداز شود.
آن کُهِ پَستِ مثالِ سنگلاخ
موش را شاید نه ما را در مُناخ
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که آن کُوهِ پست، مانند سنگلاخی برای موشهاست و ممکن است در آینده نه چندان دور، نیازی به ما نداشته باشد.
من بگویم او نگردد یار من
بیصدا ماند دم گفتار من
هوش مصنوعی: من میگویم که او با صدای من همراه نمیشود و در سکوت باقی میماند.
با زمین آن به که هموارش کنی
نیست همدم با قدم یارش کنی
هوش مصنوعی: بهتر است زمین را هموار کنی تا با یاری که داری هم قدم شوی، نه اینکه با او در دشواری و ناپایداری باشی.
گفت ای نوح ار تو خواهی جمله را
حشر گردانم بر آرم از ثری
هوش مصنوعی: ای نوح، اگر بخواهی میتوانم همه را جمع کنم و از بلندیها به سوی تو بیاورم.
بهر کنعانی دل تو نشکنم
لیکت از احوال آگه میکنم
هوش مصنوعی: من برای تو، که مانند یوسف زیبایی، دل را نمیشکنم؛ اما از احوال و وضعیت تو باخبر میکنم.
گفت نه نه راضیم که تو مرا
هم کنی غرقه اگر باید تو را
هوش مصنوعی: او گفت که راضیام تو مرا هم به عمق ببری، اگر این خواستهات است.
هر زمانم غرقه میکن من خوشم
حکم تو جانست چون جان میکشم
هوش مصنوعی: هر بار که در مشکلات و دشواریها غرق میشوم، احساس خوبی دارم زیرا فرمان تو برای من مانند جان زندگیام است و من با آن زندگی میکنم.
ننگرم کس را و گر هم بنگرم
او بهانه باشد و تو منظرم
هوش مصنوعی: من به کسی نگاه نمیکنم و اگر هم نگاهی بیندازم، آن شخص فقط بهانهای است و تو همیشه در نظر من هستی.
عاشق صُنع توَم در شُکر و صبر
عاشق مصنوع کی باشم چو گبر
هوش مصنوعی: من به خاطر زیبایی و هنرت عاشق تو هستم و در خوبی و بدی شکیبایی دارم. اما عاشق کسی که فقط ظاهری است و عمق ندارد، نخواهم بود.
عاشق صنع خدا با فر بود
عاشق مصنوع او کافر بود
هوش مصنوعی: عاشق زیباییهای خداوند باید باشد، اما کسی که فقط به زیباییهای ساخته شده عاشق است، به نوعی از حقیقت دور شده است.