برگردان به زبان ساده
پیش ازین زان گفته بودیم اندکی
خود چه گوییم از هزارانش یکی
هوش مصنوعی: ما قبلاً درباره این موضوع صحبت کردهایم، حالا چطور میتوانیم از هزاران موضوع دیگر صحبت کنیم؟
خواستم گفتن در آن تحقیقها
تا کنون وا ماند از تعویقها
هوش مصنوعی: میخواستم در مورد آن تحقیقات صحبت کنم، اما تا کنون به خاطر تاخیرها نتوانستهام این کار را انجام دهم.
حملهٔ دیگر ز بسیارش قلیل
گفته آید شرح یک عضوی ز پیل
هوش مصنوعی: وقتی که از یک موضوع یا پدیدهٔ بزرگ سخن میگوییم، گاهی اوقات به جای پرداختن به جزئیات و نکات ریز، تنها به بیان مختصری از آنچه که مهم است، بسنده میکنیم. مانند اینکه وقتی از یک فیل حرف میزنیم، تنها به یکی از اعضایش اشاره کنیم و توضیحاتی دربارهٔ آن بدهیم.
گوش کن هاروت را ماروت را
ای غلام و چاکران ما روت را
هوش مصنوعی: به سخنان هاروت و ماروت توجه کن، ای خدمتگزاران و سربازان ما.
مست بودند از تماشای اله
وز عجایبهای استدراج شاه
هوش مصنوعی: آنها از تماشای زیبایی و شگفتیهای شاه به قدری مسحور شده بودند که در حالت سرمستی به سر میبردند.
این چنین مستیست ز استدراج حق
تا چه مستیها کند معراج حق
هوش مصنوعی: این نوع از مستی ناشی از فراوانی و افتخارات الهی است، تا ببینیم که چگونه میتواند انسان را به اوج معراج و تعالی برساند.
دانهٔ دامش چنین مستی نمود
خوان انعامش چهها داند گشود
هوش مصنوعی: دام او با دانهاش آدمی را در حالتی سرمست و شاداب قرار میدهد، اما نمیداند که سفرهاش چه چیزهایی برایش به ارمغان میآورد.
مست بودند و رهیده از کمند
های هوی عاشقانه میزدند
هوش مصنوعی: آنها مست و خوشحال بودند و از دامهای عشق آزاد شده، به دور و بر خود عشق میورزیدند.
یک کمین و امتحان در راه بود
صرصرش چون کاه کُه را میربود
هوش مصنوعی: در راه یک تله و آزمایش وجود داشت، و وزش شدید باد مانند کاه کوهی را به راحتی میربود.
امتحان میکردشان زیر و زبر
کی بود سرمست را زینها خبر
هوش مصنوعی: او آنها را امتحان میکرد و سنجش مینمود و میخواست ببیند چه کسی از حال و هوای مستی و خوشی آگاه است.
خندق و میدان بپیش او یکیست
چاه و خندق پیش او خوش مسلکیست
هوش مصنوعی: برای او هیچ تفاوتی بین خندق و میدان وجود ندارد، و چاه و خندق هم برای او به یک اندازه جالب و مناسب هستند.
آن بز کوهی بر آن کوه بلند
بر دود از بهر خوردی بیگزند
هوش مصنوعی: آن بز کوهی بر فراز کوه بلند قرار دارد و از بالای آن به تماشای دودی که برای غذا برمیخیزد، مینگرد، بدون اینکه برای او خطری وجود داشته باشد.
تا علف چیند ببیند ناگهان
بازیی دیگر ز حکم آسمان
هوش مصنوعی: در حین اینکه علفها را میچینید، ناگهان تغییر بزرگی به خاطر اراده آسمان رخ میدهد.
بر کُهی دیگر بر اندازد نظر
ماده بز بیند بر آن کوه دگر
هوش مصنوعی: اگر کسی از بالای یک کوه نگاه کند، بزی را میبیند که بر کوهی دیگر در حال چراست.
چشم او تاریک گردد در زمان
بر جهد سرمست زین کُه تا بِدان
هوش مصنوعی: زمانی که دل را به عشق میسپاری، چشم دل آدمی نیز در نهایت پیر و تاریک میشود. در این دنیا، از کجا به کجا میرویم، در حالی که سرمست از محبت و زیبایی هستیم.
آنچنان نزدیک بنماید ورا
که دویدن گرد بالوعهٔ سرا
هوش مصنوعی: آنقدر نزدیک به نظر میرسد که گویی فقط یک دویدن دور یک دایره کافی است تا به او برسیم.
آن هزاران گز دو گز بنمایدش
تا ز مستی میل جستن آیدش
هوش مصنوعی: آن هزاران قدم مانند دو قدم به نظرش میآید، زیرا از شدت مستی، میل دارد حرکت کند.
چونک بجهد در فتد اندر میان
در میان هر دو کوه بی امان
هوش مصنوعی: وقتی که چیزی ناگهان بجهد و به میان بیفتد، در بین دو کوه بزرگ و بدون وقفه قرار میگیرد.
او ز صیادان به کُه بگریخته
خود پناهش خون او را ریخته
هوش مصنوعی: او از دست صیادان به کوه فرار کرده و اکنون در کنج این کوه به خود پناه داده است، اما خون او ریخته شده و در خطر است.
شسته صیادان میان آن دو کوه
انتظار این قضای با شکوه
هوش مصنوعی: صیادان در انتظار این سرنوشت درخشان، در میان دو کوه، خود را شسته و آماده کردهاند.
باشد اغلب صید این بز همچنین
ورنه چالاکست و چست و خصمبین
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که ممکن است این بز، که به شکار رفته است، در اکثر مواقع شکار شود، اما در عین حال خیلی چابک و هوشیار است و میتواند دشمنش را به خوبی شناسایی کند.
رستم ارچه با سر و سبلت بود
دام پاگیرش یقین شهوت بود
هوش مصنوعی: هرچند رستم با قدرت و مقام بالا و زیبایی ظاهری خود، در واقع گرفتار شهواتی است که او را به دام انداخته است.
همچو من از مستی شهوت ببر
مستی شهوت ببین اندر شتر
هوش مصنوعی: مانند من از شوق و لذت دچار مستی نشو، نگاهی به حال شتر بنداز که در اوج شوق و سرخوشی است.
باز این مستی شهوت در جهان
پیش مستی ملک دان مستهان
هوش مصنوعی: این شعر به این معناست که شهوت و تمایلات دنیوی به گونهای شبیه به مستی هستند و در این جهان، میتوان آنها را با مستی ملک مقایسه کرد. به عبارتی دیگر، این احساسات و خواستهها میتوانند انسان را به سوی خود بکشند و او را در همان حالتی که یک فرد مست است، قرار دهند.
مستی آن مستی این بشکند
او به شهوت التفاتی کی کند
هوش مصنوعی: مستی آن کسی که محبوبش را میبیند و به او توجهی نمیکند، احساس دلباختهاش را به راحتی از بین میبرد.
آب شیرین تا نخوردی آب شور
خوش بود خوش چون درون دیده نور
هوش مصنوعی: تا زمانی که طعم آب شیرین را نچشیدهای، آب شور به نظر خوشمزه میآید؛ ولی وقتی نور درون چشمانت را ببینی، همه چیز تغییر میکند.
قطرهای از بادههای آسمان
بر کند جان را ز می وز ساقیان
قطره ای از شراب آسمانی جان انسان را از تمام می ها وساقی های این دنیا جدا میکند
تا چه مستیها بود املاک را
وز جلالت روحهای پاک را
هوش مصنوعی: تا چه اندازه مستی و سرمستی وجود دارد که به املاک و داراییها میافزاید و نیز به عظمت و جلال روحهای پاک میافزاید.
که به بوی دل در آن می بستهاند
خم بادهٔ این جهان بشکستهاند
هوش مصنوعی: در این دنیا، به خاطر عطر و بوی محبت، افرادی در انتظارند و دلشان به می و شادی این جهان وابسته است، اما در واقع این دنیا و لذتهای آن، شکستنی و فانی هستند.
جز مگر آنها که نومیدند و دور
همچو کفاری نهفته در قبور
هوش مصنوعی: فقط کسانی از رحمت الهی مأیوسند و مانند کفار در سایه و دور از نور حقیقت، پنهان و غیبت کردهاند.
ناامید از هر دو عالم گشتهاند
خارهای بینهایت کشتهاند
هوش مصنوعی: این افراد از تمام دنیا ناامید شدهاند و در دل خود غم و درد بینهایتی را تجربه کردهاند.
پس ز مستیها بگفتند ای دریغ
بر زمین باران بدادیمی چو میغ
هوش مصنوعی: پس از مستیها گفتند، ای کاش بر زمین باران میبارید، مانند ابرها.
گستریدیمی درین بیداد جا
عدل و انصاف و عبادات و وفا
هوش مصنوعی: در این محل بیعدالتی، جایی برای عدالت، انصاف، عبادت و وفا وجود ندارد.
این بگفتند و قضا میگفت بیست
پیش پاتان دام ناپیدا بسیست
هوش مصنوعی: این را گفتند و تقدیر میگفت که بیست قدم جلوتر از شما دامهای ناپیدا وجود دارد.
هین مدو گستاخ در دشت بلا
هین مران کورانه اندر کربلا
هوش مصنوعی: هشیار باش و در دشت سختی جسارت نکن. بیجهت و بدون فکر به میدان کربلا نرو.
که ز موی و استخوان هالکان
مینیابد راه، پای سالکان
هوش مصنوعی: از موی و استخوان، هالکان (بستهها و محدودیتها) نمیتوانند به سالکان (راهیان) راهی پیدا کنند.
جملهٔ راه استخوان و موی و پی
بس که تیغ قهر لاشی کرد شی
هوش مصنوعی: تمام مسیر زندگی از استخوان و مو و بافت بدن انسان تشکیل شده است، اما بهدلیل قدرت و خشونت قهر، این زندگی به شکل دردناک و رنجآور در میآید.
گفت حق که بندگان جفت عون
بر زمین آهسته میرانند و هون
هوش مصنوعی: خداوند فرمود که بندگان، یاریدهنده یکدیگر در زمین هستند و به آرامی به پیش میروند و کارها را انجام میدهند.
پا برهنه چون رود در خارزار
جز به وقفه و فکرت و پرهیزگار
هوش مصنوعی: پاهای برهنه به مانند یک رود در میان خاری کهنگی و مشکلات، تنها با کمی درنگ و تفکر و احتیاط میتوانند عبور کنند.
این قضا میگفت لیکن گوششان
بسته بود اندر حجاب جوششان
هوش مصنوعی: این تقدیر سخن میگفت، اما آنها توجهی نداشتند و در پردهای از نادانی و غفلت قرار داشتند.
چشمها و گوشها را بستهاند
جز مر آنها را که از خود رستهاند
هوش مصنوعی: چشمها و گوشها را بستهاند به جز کسانی که از خودشان فراتر رفتهاند.
جز عنایت که گشاید چشم را
جز محبت که نشاند خشم را
هوش مصنوعی: تنها لطفی که میتواند چشمها را باز کند، عشق است که میتواند خشم را آرام کند.
جهد بی توفیق خود کس را مباد
در جهان والله اعلم بالسداد
هوش مصنوعی: کوشش بی نتیجه برای هیچ کس نکو نیست؛ در این دنیا، تنها خداوند از راه درست آگاه است.