برگردان به زبان ساده
گفت من مستسقیم آبم کَشد
گرچه میدانم که هم آبم کُشد
گفت: من دچار استسقا (بیماریِ تشنگی همیشگی) هستم. آب مرا به سمت خود میکشد. هرچند میدانم که بسیار آب خوردن مرا خواهد کشت.
هیچ مستسقی بنگریزد ز آب
گر دو صد بارش کند مات و خراب
هوش مصنوعی: هیچ کسی که تشنهٔ آب است، از آب سیراب نخواهد شد، حتی اگر دو صد بار هم بر او ببارد و او را متلاشی کند.
گر بیاماسد مرا دست و شکم
عشق آب از من نخواهد گشت کم
هوش مصنوعی: اگر عشق به من آسیب بزند، دست و دلم را بگیرد، آب زندگیام کم نخواهد شد.
گویم آنگه که بپرسند از بطون
کاشکی بحرم روان بودی درون
هوش مصنوعی: میگویم اگر از دلهای پنهان بپرسند، ای کاش در دریا میبودید و به عمق آن در میرفتی.
خیک اشکم گو بدر از موج آب
گر بمیرم هست مرگم مستطاب
هوش مصنوعی: اگر اشکهای من همچون خیکی بزرگ از امواج آب بیرون بروند، مرگ من نیز به قدری شیرین و دوستداشتنی خواهد بود که ارزشش را دارد.
من بهر جایی که بینم آب جو
رشکم آید بودمی من جای او
هوش مصنوعی: هر کجا که آب زلالی را ببینم، حسودیم میشود و دلم میخواهد که آنجا جای من باشد.
دست چون دف و شکم همچون دهل
طبل عشق آب میکوبم چو گل
هوش مصنوعی: دست مانند دف و شکم مانند دهل، در شادی و عشق به ضرب و ضربان مشغولم، همچون گلی که در حال شکوفایی است.
گر بریزد خونم آن روح الامین
جرعه جرعه خون خورم همچون زمین
هوش مصنوعی: اگر آن فرشتهی حافظ جانم، خونم را بریزد، من مانند زمین، قطرهقطره خونم را مینوشم.
چون زمین و چون جنین خونخوارهام
تا که عاشق گشتهام این کارهام
هوش مصنوعی: من مانند زمین و جنین که در خون غوطهورند، در حالتی هستم که عاشق شدهام و به همین خاطر به این حال و هوا دچار گشتهام.
شب همیجوشم در آتش همچو دیگ
روز تا شب خون خورم مانند ریگ
هوش مصنوعی: در شب مثل یک دیگ در آتش به جوش میآیم و در طول روز تا شب از درد و غم مانند شن احساس عذاب میکنم.
من پشیمانم که مکر انگیختم
از مراد خشم او بگریختم
هوش مصنوعی: من از این که با فریبکاری خواستهام به هدفی برسم، پشیمانم و به همین خاطر از خشم او دوری کردهام.
گو بران بر جان مستم خشم خویش
عید قربان اوست و عاشق گاومیش
هوش مصنوعی: ای دل، خشم خود را دور کن و بگذار که شادی عید قربان در وجودم جریان داشته باشد. من مانند عاشق گاومیش، به عشق و شوق زندگی میکنم.
گاو اگر خسپد وگر چیزی خورد
بهر عید و ذبح او میپرورد
هوش مصنوعی: این شعر به این معناست که اگر گاو خوابش ببرد یا چیزی بخورد، به هر حال برای جشن و قربانی کردن او پرورش داده میشود. در واقع، نشاندهنده آن است که گاو به طور خاص برای این目的 رشد میکند.
گاو موسی دان مرا جان دادهای
جزو جزوم حشر هر آزادهای
هوش مصنوعی: تو با دستان قدرتمند خود به من زندگی دوباره بخشیدهای، به گونهای که اکنون جزو هستی و زندگی هر انسان آزادهای شدهام.
گاو موسی بود قربان گشتهای
کمترین جزوش حیات کشتهای
هوش مصنوعی: گاو موسی که قربانی شده، نشانهای از زندگیست که به دست تو از بین رفته است.
برجهید آن کشته ز آسیبش ز جا
در خطاب اضربوه بعضها
هوش مصنوعی: آن کشته از آسیبش برخاست و در خطاب به دیگران گفت که به هم آسیب بزنید.
یا کرامی اذبحوا هذا البقر
ان اردتم حشر ارواح النظر
هوش مصنوعی: ای بزرگوران، اگر میخواهید ارواحی را که به تماشای شما آمدهاند جمع کنید، این گاو را قربانی کنید.
از جمادی مردم و نامی شدم
وز نما مردم به حیوان برزدم
از حالت جماد مُردم و به حالت نباتی و نامی وارد شدم، سپس از نامی بودن مُردم و به حیوان بودن وارد شدم
مردم از حیوانی و آدم شدم
پس چه ترسم کی ز مردن کم شدم
از حیوان بودن مردم و تبدیل به آدم شدم، پس چرا از مرگ بترسم؟ آیا تا به حال از مردن چیزی از من کم شده؟
حملهٔ دیگر بمیرم از بشر
تا بر آرم از ملایک پر و سر
بار دیگر از انسان بودن بمیرم تا از فرشتگان سر در بیاورم
وز ملک هم بایدم جستن ز جو
کل شیء هالک الا وجهه
و از فرشته بودن هم باید فرا تر را بجویم زیرا هر چیز از بین می رود به جز ذات او (آیه ۲۸ سوره قصص)
بار دیگر از ملک قربان شوم
آنچ اندر وهم ناید آن شوم
بار دیگر از فرشته بودن بمیرم و تبدیل به آن چیزی شوم که حتی در ذهن انسان نمیگنجد
پس عدم گردم عدم چون ارغنون
گویدم که انا الیه راجعون
هوش مصنوعی: پس از مرگ به حالت عدم فرو میروم، چون ساز و نغمهام باشد که به سوی او بازمیگردم.
مرگ دان آنک اتفاق امتست
کاب حیوانی نهان در ظلمتست
بدان که مرگ برای همه ی امت اتفاق می افتد و آب حیات در ظلمت پس از مرگ پنهان شده.
همچو نیلوفر برو زین طرف جو
همچو مستسقی حریص و مرگجو
هوش مصنوعی: همچون نیلوفر، از این سو برو و مانند کسی که به آب نیاز دارد و به شدت تشنه است، به دنبال مرگ مرو.
مرگ او آبست و او جویای آب
میخورد والله اعلم بالصواب
هوش مصنوعی: او در حالیکه در پی آب است، به نوعی با مرگ خود مواجه شده است و نمیداند که حقیقت چیست.
ای فسرده عاشق ننگین نمد
کو ز بیم جان ز جانان میرمد
هوش مصنوعی: ای عاشق بیرمق و خجل، که به خاطر ترس از جانت از محبوب فراری هستی.
سوی تیغ عشقش ای ننگ زنان
صد هزاران جان نگر دستکزنان
هوش مصنوعی: به سوی تیغ عشق او، ای سرزنشکنندگان زنان، باید هزاران جان فدای او شود و با شوق و ذوق به سمت او بیاید.
جوی دیدی کوزه اندر جوی ریز
آب را از جوی کی باشد گریز
هوش مصنوعی: آیا تا به حال جوی را دیدهای که در آن کوزهای باشد و آب از جوی به داخل کوزه بریزد؟ در این صورت، چگونه ممکن است آب از جوی دور بماند؟
آب کوزه چون در آب جو شود
محو گردد در وی و جو او شود
هوش مصنوعی: وقتی آب داخل کوزه با آب چشمه مخلوط میشود، در آن حل میشود و دیگر بهطور جداگانه قابل شناسایی نیست.
وصف او فانی شد و ذاتش بقا
زین سپس نه کم شود نه بدلقا
هوش مصنوعی: توصیف و توصیفپذیری او تمام شده است و ذات او همیشگی و پایدار است؛ از این پس نه چیزی از او کاسته میشود و نه به او افزوده میگردد.
خویش را بر نخل او آویختم
عذر آن را که ازو بگریختم
هوش مصنوعی: من خود را بر درخت او آویزان کردم، در حالی که به خاطر فرار از او عذری برای خود دارم.