برگردان به زبان ساده
بانگ بر وی زد نمودار کرم
که امین حضرتم از من مرم
هوش مصنوعی: صدایی به او رسید که به او گفت: ای نماینده بخشش، من از طرف تو امانتداری میکنم.
از سرافرازان عزت سرمکش
از چنین خوشمحرمان خود درمکش
هوش مصنوعی: از افرادی که دارای مقام و منزلت بالایی هستند، پرهیز کن که زیر بار چنین دوستان خوشرفتار نروی.
این همی گفت و ذبالهٔ نور پاک
از لبش میشد پیاپی بر سماک
هوش مصنوعی: او همچنان چنین سخن میگفت و از لبانش نور پاکی بهطور مداوم ساطع میشد.
از وجودم میگریزی در عدم
در عدم من شاهم و صاحب علم
هوش مصنوعی: تو از وجود من فرار میکنی، اما در عدم، من شاه و صاحب علم هستم.
خود بنه و بنگاه من در نیستیست
یکسواره نقش من پیش ستیست
هوش مصنوعی: به خودت توجه کن و ببین که وجودت در بیخود بودن است و نقش من در مقابل تو به وضوح مشخص است.
مریما بنگر که نقش مشکلم
هم هلالم هم خیال اندر دلم
هوش مصنوعی: مریما، به تصویر زیبایی که در دل دارم نگاه کن؛ این تصویر هم مانند هلال ماه است و هم سایهای از خیال و تصور.
چون خیالی در دلت آمد نشست
هر کجا که میگریزی با توست
هوش مصنوعی: هرگاه که یک فکر یا احساس در دل شما شکل بگیرد و در شما جا بگیرد، هرجا که بروید یا تلاش کنید از آن دور شوید، آن فکر یا احساس همیشه با شما خواهد بود.
جز خیالی عارضی و باطلی
کو بود چون صبح کاذب آفلی
هوش مصنوعی: هیچ چیز جز یک خیال زودگذر و بیاساس نیست که مانند سپیدهدم کاذبی میباشد که نمود آن موقتی و بیفایده است.
من چو صبح صادقم از نور رب
که نگردد گرد روزم هیچ شب
هوش مصنوعی: من مانند صبح صادق هستم که از نور خدایی است که هیچگاه شب نمیشود و همیشه روز باقی میماند.
هین مکن لاحول عمران زادهام
که ز لاحول این طرف افتادهام
هوش مصنوعی: ای برادر، حواست باشد که من از نسل عمران هستم و از همان نسبت به اینجا آمدهام. پس به من بیاحترامی نکن.
مر مرا اصل و غذا لاحول بود
نور لاحولی که پیش از قول بود
هوش مصنوعی: من را حقیقت و sustenance از قدرتی نیست، نوری که پیش از کلام وجود داشت.
تو همیگیری پناه ازمن به حق
من نگاریدهٔ پناهم در سبق
هوش مصنوعی: تو به من پناه میآوری، اما من در واقع تنها به خاطر تو پناهگاهی برای خود ساختهام.
آن پناهم من که مخلصهات بود
تو اعوذ آری و من خود آن اعوذ
هوش مصنوعی: تو پناه منی که به تو پناه میبرم، و من خود همان پناهی هستم که به آن متوسل میشوی.
آفتی نبود بتر از ناشناخت
تو بر یار و ندانی عشق باخت
هوش مصنوعی: بدتر از این نیست که تو محبوبت را نشناسی و عشق را از دست بدهی.
یار را اغیار پنداری همی
شادیی را نام بنهادی غمی
هوش مصنوعی: تو کسی را که باید دوستش بداری، به اشتباه به چشم غریبه مینگری. این چشمان نادان در حقیقت شادی را میشناسند اما نام آن را غم میگذارند.
اینچنین نخلی که لطف یار ماست
چونک ما دزدیم نخلش دار ماست
هوش مصنوعی: نخل زیبایی که هدیه محبت یار ماست، همانند ما که دزد محبت او هستیم، تنها به آن تعلق دارد.
اینچنین مشکین که زلف میر ماست
چونکه بیعقلیم این زنجیر ماست
هوش مصنوعی: زلف سیاه و خوشبوی معشوق به گونهای است که از فهم و درک من خارج است و این زنجیری که به گردن دارم، سهم من از عشق و وابستگیام است.
اینچنین لطفی چو نیلی میرود
چونکه فرعونیم چون خون میشود
هوش مصنوعی: لطفی که مانند نیل است به این صورت میرود که ما مانند فرعون، از خودمان نشانههایی از خونی که فراموش نشده را به جا میگذاریم.
خون همیگوید من آبم هین مریز
یوسفم گرگ از توام ای پر ستیز
هوش مصنوعی: خون میگوید که من همانند آب هستم، بنابراین مرا ریخته نکن. من یوسف هستم که گرگ از تو میآید، ای پرخاشگر.
تو نمیبینی که یار بردبار
چونکه با او ضد شدی گردد چو مار
هوش مصنوعی: تو متوجه نمیشوی که دوست با صبر و حوصلهات، وقتی با او به مقابله بپردازی، چطور همچون ماری تغییر شکل میدهد.
لحم او و شحم او دیگر نشد
او چنان بد جز که از منظر نشد
هوش مصنوعی: دیگر نه از گوشت و چربی او خبری هست و او به گونهای تغییر کرده که دیگر قابل شناخت نیست.