برگردان به زبان ساده
ای غلام اکنون تو پر بین مشک خود
تا نگویی درشکایت نیک و بد
هوش مصنوعی: ای جوان، حالا تو باید به کار خود ادامه دهی و در مورد خوبیها و بدیها شکایت نکنی.
آن سیه حیران شد از برهان او
میدمید از لامکان ایمان او
هوش مصنوعی: آن فرد سیهچهره به دلیل استدلال و منطق او حیران و شگفتزده شده است و از وجود ایمانش در دنیای نامحدود سرچشمه میگیرد.
چشمهای دید از هوا ریزان شده
مشک او روپوش فیض آن شده
هوش مصنوعی: چشمهای را دید که از آسمان جاری شده و مشک او به عنوان روپوشی برای نیکویی و برکت آن عمل کرده است.
زان نظر روپوشها هم بر درید
تا معین چشمهٔ غیبی بدید
هوش مصنوعی: از آن دید، لباسها نیز چاک شدند تا چشمهای پنهان و شگرف نمایان شود.
چشمها پر آب کرد آن دم غلام
شد فراموشش ز خواجه وز مقام
هوش مصنوعی: در آن لحظه، چشمان او پر از اشک شد و به همین خاطر، او فراموش کرد که از چه کسی و از چه موقعیتی صحبت میکند.
دست و پایش ماند از رفتن به راه
زلزله افکند در جانش اله
هوش مصنوعی: دست و پای او از ترس و وحشت خواب از چشمانش پرانده شد و به شدت در دلش اثر گذاشته است.
باز بهر مصلحت بازش کشید
که به خویش آ باز رو ای مستفید
هوش مصنوعی: باز به خاطر مصلحت، او را به سمت خود کشید که ای مستفید، دوباره به خودت برگرد.
وقت حیرت نیست حیرت پیش تست
این زمان در ره در آ چالاک و چست
هوش مصنوعی: این زمان، زمان تعجب نیست و تو در موقعیتی هستی که باید با هوشیاری و آمادگی به سمت هدف خود بروی. به جای اینکه متعجب بمانی، باید با نشاط و سرعت اقدام کنی.
دستهای مصطفی بر رو نهاد
بوسههای عاشقانه بس بداد
هوش مصنوعی: دستهای پیامبر بر سر گذاشته شد و بوسههای عاشقانه بسیاری داده شد.
مصطفی دست مبارک بر رخش
آن زمان مالید و کرد او فرخش
هوش مصنوعی: وقتی مصطفی دست خود را بر چهرهٔ او کشید، او را زیباتر کرد و درخشش بیشتری به او داد.
شد سپید آن زنگی و زادهٔ حبش
همچو بدر و روز روشن شد شبش
هوش مصنوعی: رنگ زنگی سفید شد و فرزند حبشی مانند ماه و روز روشن، شباش را روشن کرد.
یوسفی شد در جمال و در دلال
گفتش اکنون رو بده وا گوی حال
هوش مصنوعی: یوسف در زیبایی و دلربایی به مرحلهای رسیده که یا بگوید چه حالتي دارد و به کجا میرود.
او همیشد بی سر و بی پای مست
پای مینشناخت در رفتن ز دست
هوش مصنوعی: او در حال مستی به گونهای رفتار میکند که از خود بیخبر است و نه سرش را میشناسد و نه پایش را. در حین رفتن، از دست خود رها شده است و به حال و هوای مستیاش غوطهور است.
پس بیامد با دو مشک پر روان
سوی خواجه از نواحی کاروان
هوش مصنوعی: او با دو مشک پر از آب به سمت خواجه از مناطق کاروان آمد.