برگردان به زبان ساده
سجده کرد و گفت کای دانای سوز
در دل داود انداز آن فروز
هوش مصنوعی: او به سجده افتاد و گفت: ای دانای دلسوز، در دل داود شعلهای از عشق و نور بیفکن.
در دلش نِه آنچ تو اندر دلم
اندر افکندی بهراز ای مفضلم
هوش مصنوعی: در قلبش آنچه را که تو در دل من بهصورت راز نگهداشتی، نهفته است، ای مفضل.
این بگفت و گریه در شد های های
تا دل داود بیرون شد ز جای
هوش مصنوعی: او این را گفت و با صدای بلند شروع به گریه کرد تا اینکه دل داود از شدت احساسش به طوری ناگهانی از جای خود کنده شد.
گفت هین امروز ای خواهان گاو
مهلتم ده وین دعاوی را مکاو
هوش مصنوعی: گفت: حالا که تو خواهان این گاو هستی، به من مهلت بده و این ادعاها را بررسی نکن.
تا روم من سوی خلوت در نماز
پرسم این احوال از دانای راز
هوش مصنوعی: میخواهم به مکانی دنج بروم تا در نماز از رازهای زندگی و احوالات خود بپرسم و از دانایی که به این رازها آگاه است، کمک بگیرم.
خوی دارم در نماز این التفات
معنی قرة عینی فی الصلوة
هوش مصنوعی: من در نماز خود حالتی دارم که باعث آرامش و خوشحالی من میشود.
روزن جانم گشادست از صفا
میرسد بی واسطه نامهٔ خدا
هوش مصنوعی: دل من به واسطهٔ صفای خاصی که دارد، بهراحتی از نعمتهای الهی بهرهمند میشود و بهطور مستقیم ارتباطی عمیق با الهیات و پیامهای خداوند پیدا میکند.
نامه و باران و نور از روزنم
میفتد در خانهام از معدنم
هوش مصنوعی: از روزنم، نامه، باران و نور به خانهام میریزد و اینها از عمق وجودم نشأت میگیرد.
دوزخست آن خانه کان بی روزنست
اصل دین ای بنده روزن کردنست
هوش مصنوعی: آن خانهای که پنجرهای ندارد، دوزخ است. ای بندگان، اصل دین در ایجاد روزن و روشنی است.
تیشهٔ هر بیشهای کم زن بیا
تیشه زن در کندن روزن هلا
هوش مصنوعی: هرگز درختان جنگل را قطع نکن، بلکه بیا با دقت و حوصله کار کن و راهی برای پیشرفت بساز.
یا نمیدانی که نور آفتاب
عکس خورشید برونست از حجاب
هوش مصنوعی: شاید نمیدانی که نور خورشید در واقع بازتابی است از خود خورشید که از پردهها و موانع عبور کرده است.
نور این دانی که حیوان دید هم
پس چه کرمنا بود بر آدمم
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که اگر نور و روشنایی وجودی که حیوانات نیز آن را میبینند، برای آنها قابل مشاهده است، پس چه احترامی و جایگاهی برای انسانها محفوظ است. به عبارت دیگر، به این نکته اشاره شده که انسانها به دلیل وجود ویژگیهای خاص و والایشان، باید مقام بالاتری نسبت به دیگر موجودات داشته باشند.
من چو خورشیدم درون نور غرق
میندانم کرد خویش از نور فرق
هوش مصنوعی: من مانند خورشید هستم که در نور خود غرق شدهام و نمیدانم چگونه خود را از این نور جدا کنم.
رفتنم سوی نماز و آن خلا
بهر تعلیمست ره مر خلق را
هوش مصنوعی: به سوی نماز میروم و این دوری برای یادگیری است، تا راه مردم را بیاموزم.
کژ نهم تا راست گردد این جهان
حرب خدعه این بود ای پهلوان
هوش مصنوعی: من تا این جهان درست شود، کارها را به شیوهای غیرمستقیم انجام میدهم، زیرا این نبرد، فریب و تزویر است، ای مبارز.
نیست دستوری و گر نه ریختی
گرد از دریای راز انگیختی
هوش مصنوعی: اگر دستوری وجود نداشت، همچون گردی از دریای راز به اطراف پخش میشدی و بر افکار و دلهای people تاثیر میگذاشتی.
همچنین داود میگفت این نسق
خواست گشتن عقل خلقان محترق
هوش مصنوعی: داود همچنین میفرمود که این برنامه و راهی که انتخاب شده است، موجب خواهد شد که عقل انسانها دچار چالش و دگرگونی شود.
پس گریبانش کشید از پس یکی
که ندارم در یکییاش شکی
هوش مصنوعی: پس او پیراهنش را به خاطر یکی که هیچ شکی در وجودش ندارم، کشید.
با خود آمد گفت را کوتاه کرد
لب ببست و عزم خلوتگاه کرد
هوش مصنوعی: آن شخص با خود آمد و تصمیم گرفت که حرف خود را کوتاه کند، لبش را بست و به سمت جایی خلوت رفت.