برگردان به زبان ساده
آن یکی از خشم، مادر را بِکُشْت
هم به زخمِ خَنْجَر و هم زخمِ مُشْت
هوش مصنوعی: جوانی از سر خشم، مادرش را به قتل رساند و او را هم با زخم چاقو و هم با زخم مشت آسیب زد.
آن یکی گفتش که: از بدگوهری
یاد ناوردی تو حقِ مادری؟
هوش مصنوعی: یکی به دیگری گفت: آیا فراموش کردهای که بدیهای کسانی را که به دنیا آوردهاند، به یاد نیاوری و به حق مادری احترام نگذاری؟
هی تو مادر را چرا کُشتی؟ بگو
او چه کرد آخر بگو ای زشتخو؟
هوش مصنوعی: چرا به مادر خود آسیب زدی؟ بگو او چه کاری کرده که اینقدر از او دلخور هستی؟ ای انسان زشتطبع!
گفت: کاری کرد کان عار وی است
کشتمش کان خاک، سَتّار وی است
هوش مصنوعی: گفت: این کار من باعث شد که او سرشکسته شود، به خاطر اینکه من او را کشتم، اما زمین، مخفیکننده عیبهای اوست.
گفت: آنکس را بِکُش ای مُحْتَشَم
گفت: پس هر روز مَردی را کُشَم
هوش مصنوعی: او گفت: اگر قرار است کسی را بکشید، پس هر روز باید یک نفر را بکشید.
کُشْتَم او را رَستم از خونهای خلق
نای او بُرَّم بِه است از نای خلق
هوش مصنوعی: من او را کشتم و از خونهای مردم رها شدم، نوا و صدای او برایم بهتر از نواهای دیگران است.
نَفْسِ توست آن مادرِ بدخاصیت
که فساد اوست در هر ناحیت
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که نفس انسانی، مانند یک مادر ناپسند و بد خاصیت است که فساد و مشکلاتش در تمام جوانب زندگی فرد دیده میشود. به عبارت دیگر، نفس نمیتواند خیر و خوبی به انسان هدیه دهد و بیشتر عامل ایجاد مشکلات و انحرافات در زندگیاش است.
هین بِکُش او را که بهرِ آن دَنی
هر دمی، قصدِ عزیزی میکنی
هوش مصنوعی: مراقب باش که او را به خطر نینداز، زیرا هر لحظه که به دنیا فکر میکنی، قصد آزار کسی را داری که برایت عزیز است.
از وی این دنیای خوش بر توست تنگ
از پیِ او، با حق و با خلق، جنگ
هوش مصنوعی: این دنیا به خاطر او برای تو خوشایند است، اما به دنبال او دچار تنگنا شدهای و با خدا و مردم در حال جنگی.
نَفْس کُشتی باز رَستی ز اعْتِذار
کس، تو را دشمن نَمانَد در دیار
هوش مصنوعی: اگر نفس خود را کنترل کنی و از دیگران عذرخواهی نکنی، هیچ دشمنی در سرزمین تو باقی نخواهد ماند.
گر شکال آرد کسی بر گفتِ ما
از برای انبیا و اولیا
هوش مصنوعی: اگر کسی بر سخنان ما در مورد پیامبران و اولیا اعتراضی کند، ما میدانیم که این اعتراض نشانهای از نادانی اوست.
کانبیا را نی که نَفْسِ کُشْته بود
پس چراشان دشمنان بود و حسود؟
هوش مصنوعی: آیا کسی که دلش را از کینه و حسد پاک کرده بود، باید از دشمنان و حسودان در امان میبود؟
گوش نِه تو، ای طلبکار صواب
بشنو این اشکال و شُبْهَت را جواب
هوش مصنوعی: ای طلبکار حقیقت، به سخنان من توجه کن و به این پرسش و شبههات پاسخ بده.
دشمنِ خود بودهاند آن مُنْکِران
زخم، بر خود میزدند ایشان، چنان
هوش مصنوعی: دشمنان خودشان بودهاند کسانی که به زخمهایشان توجه نکرده و خود را آسیب میزنند.
دشمن، آن باشد که قصدِ جان کند
دشمن، آن نَبْوَد که خود، جان میکَنَد
هوش مصنوعی: دشمن واقعی کسی است که به شما آسیب میزند و قصد جان شما را دارد، نه کسی که به خاطر خود جانش را به خطر میاندازد.
نیست خفاشک، عدوی آفتاب
او، عدوی خویش آمد در حجاب
هوش مصنوعی: در این بیت، بیان میشود که خفاش که در تاریکی زندگی میکند، دشمن نور خورشید است. اما اکنون خودش به وسیله حجاب یا پوششی که بر خود دارد، در واقع با مشکل و دشمنی مواجه شده است. این اشاره به تضاد بین نور و تاریکی و در نهایت تلخی و تناقض در وضعیت او دارد.
تابشِ خورشید او را میکُشَد
رنجِ او، خورشید هرگز کِی کَشَد؟
هوش مصنوعی: تابش خورشید او را به شدتی تحت فشار قرار میدهد، اما آیا خورشید هیچگاه کسی را بهراستی از پا میاندازد؟
دشمن، آن باشد کز او آید عذاب
مانع آید لعل را از آفتاب
هوش مصنوعی: دشمن کسی است که باعث درد و رنج ما شود و مانع از درخشش زیباییها و برکات زندگیمان شود.
مانعِ خویشاند جملهٔ کافران
از شعاعِ جوهرِ پیغمبران
هوش مصنوعی: همهٔ کافران مانع از درخشش و نور وجود پیامبران هستند.
کِی حجابِ چشمِ آن فردند خلق؟
چشم خود را کور و کژ کردند خلق
هوش مصنوعی: کی گفته که مردم مانع دیدن آن فرد شدهاند؟ این خود مردم هستند که چشمانشان را بسته و بینا نمیبینند.
چون غلام هندوی کو کین کِشَد
از ستیزهٔ خواجه، خود را میکُشَد
هوش مصنوعی: مثل غلام هندی که از درگیریهای خواجه دلخوش نیست و به خاطر آن ناراحتی به خود آسیب میزند.
سرنگون میافتد از بامِ سرا
تا زیانی کرده باشد خواجه را
هوش مصنوعی: از بام خانه سقوط میکند تا به خواجه آسیب رسانده باشد.
گر شود بیمار، دشمن با طبیب
ور کند کودک، عداوت با ادیب
هوش مصنوعی: اگر کسی بیمار شود، دشمنی او با پزشک بیشتر میشود و اگر کودک به خطایی بیفتد، ممکن است با معلم خود هم خصومت کند.
در حقیقت، رهزنِ جانِ خَودند
راهِ عقل و جانِ خود را خود زَدند
هوش مصنوعی: در واقع، کسانی که باعث آسیب به روح و جان خود میشوند، خودشان به عقل و روح خود آسیب میرسانند.
گازُری گر خشم گیرد ز آفتاب
ماهیی گر خشم میگیرد ز آب
هوش مصنوعی: اگر گرگِ زرد در برابر آفتاب خشمگین شود، ماهی نیز وقتی در آب باشد، آنجا را به خاطر شرایط خود ناگوار میبیند.
تو یکی بنگر که را دارد زیان
عاقبت کِبْوَد سیهاختر از آن؟
هوش مصنوعی: بنگر که در نهایت چه کسی زیان میبیند، آیا شومقدری است که سرنوشتش تیره و تار است؟
گر تو را حق آفریند زشترو
هان مَشو هم زشترو، هم زشتخو
هوش مصنوعی: اگر خداوند تو را با ظاهری نازیبا بیافریند، نباید ناامید شوی؛ زیرا هم میتواند در باطن زشت باشد و هم در رفتار و نفس.
ور بَرَد کَفْشَت مَرو در سنگلاخ
ور دو شاخهستت مشو تو چار شاخ
هوش مصنوعی: اگر پایت لنگی کرد و در شنزار رفتی، به دو سمت نرو که به چهار طرف مبتلا نشوی.
تو، حَسودی کز فلان، من، کمترم
میفَزاید کمتری در اخترم
هوش مصنوعی: تو به خاطر حسد به کسی، فکر میکنی که من کمتر از تو هستم، اما در واقع، من در سرنوشت و تقدیر خود کمتر از تو نیستم.
خود، حَسَد، نقصان و عیبی دیگر است
بلک از جمله کمیها بتّر است
هوش مصنوعی: حسادت و نواقصی که در وجود ما هست، از جمله کمبودهایی هستند که ممکن است بدتر از دیگر مشکلات باشند.
آن بلیس از ننگ و عارِ کمتری
خویش را افکند در صد اَبْتَری
هوش مصنوعی: آن موجود شرور که از عیب و ننگ کمتر خود شرمنده شد، در میان عیبهای بسیار خود را پنهان کرد.
از حَسَد میخواست تا بالا بُوَد
خود چه بالا بلک خونپالا بُوَد
هوش مصنوعی: حسادت باعث میشود تا آدم بخواهد که خودش برتری و بزرگی پیدا کند، اما نمیداند که این حسادت ممکن است به بدبختی و گرفتاری او منجر شود.
آن ابوجهل از محمّد ننگ داشت
وز حَسَد خود را به بالا میفَراشت
هوش مصنوعی: ابوجهل از پیامبر اسلام خجالت میکشید و به خاطر حسادت، خود را بالاتر از او نشان میداد.
بوالحِکَم نامش بُد و بوجَهْل شد
ای بسا اهل از حَسَد، نااهل شد
هوش مصنوعی: بوالحکم نامی داشت و به دلیل حسد، برخی از مردم او را نادان خواندند و به او بیاحترامی کردند.
من ندیدم در جهانِ جستوجو
هیچ اهلیّت، بِه از خوی نکو
هوش مصنوعی: من در جستوجوی دنیا هیچ چیز باارزشی بهتر از نیکی و خوبخویی ندیدم.
انبیا را واسطه زان کرد حق
تا پدید آیَد حَسَدها در قَلَق
هوش مصنوعی: خداوند برای برقراری ارتباط و هدایت انسانها، پیامبران را فرستاد تا کینهها و حسدهای درونی انسانها را نمایان کند و آنها را به چالش بکشد.
زانک کس را از خدا عاری نبود
حاسِدِ حق، هیچ دَیّاری نبود
هوش مصنوعی: هیچکس از نعمتهای الهی خالی نیست و آن کس که حسد میورزد، هیچ معصوم و بیعیب نیست.
آن کسی کش مِثْلِ خود پنداشتی
زان سَبَب با او، حَسَد برداشتی
هوش مصنوعی: آن کسی را که شبیه خود میپنداشتی، به همین خاطر از او حسادت کردی.
چون مُقَرَّر شد بزرگی رسول
پس حَسَد نایَد کسی را از قبول
هوش مصنوعی: زمانی که مقام و عظمت رسول (پیامبر) تعیین شد، دیگر هیچکس نمیتواند به خاطر حسادت از پذیرش او خودداری کند.
پس به هر دوری، ولیی قائم است
تا قیامت، آزمایش، دائم است
هوش مصنوعی: در هر زمان و مکانی، فردی رهبری وجود دارد که تا زمان قیامت برپا خواهد بود و انسانها در این مسیر همواره مورد آزمایش قرار خواهند گرفت.
هر که را خوی نکو باشد بِرَست
هرکسی کاو شیشهدل باشد شِکَسْت
هوش مصنوعی: هر کسی که نیکی و اخلاق خوب داشته باشد، در زندگی کامیاب میشود؛ اما کسی که دلش نرم و آسیبپذیر باشد، در برابر مشکلات شکست خواهد خورد.
پس امامِ حیِّ قائم، آن ولیست
خواه از نسلِ عُمَر خواه از عَلیست
هوش مصنوعی: امام زنده و قائم، همان ولی و پیشوای ماست، چه از نسل عمر باشد و چه از نسل علی.
مهدی و هادی، ویست ای راهجو
هم نهان و هم نشسته، پیشِ رو
هوش مصنوعی: مهدی و هادی، ای کسی که در جستجوی راهی، او هم در دل پنهان است و هم در مقابل تو نشسته است.
او چو نور است و خرد، جبریل اوست
وان ولیِ کم از او، قندیلِ اوست
هوش مصنوعی: او همچون نور و دانش است و فرشتۀ وحی برای اوست، و آن ولی که از او کمتر است، مانند چراغی از نور او میدرخشد.
وانک زین قندیلِ کممشکاتِ ماست
نور را در مرتبه، ترتیبهاست
هوش مصنوعی: نور ما از قندیل کوچک ما میتابد و در این نور، همه چیز به ترتیب و نظم خاصی قرار دارد.
زانک هفصد پرده دارد نورِ حق
پردههای نور دان چندین طَبَق
هوش مصنوعی: زیرا نور حقیقت دارای هفتصد پرده است و از این رو، نور را در لایهها و طبقات مختلفی میتوان شناخت.
از پس هر پرده، قومی را مقام
صفصفاند این پردههاشان تا امام
هوش مصنوعی: پشت هر پردهای، گروهی قرار دارند که در انتظار صفآرایی هستند تا به پیشوای خود برسند.
اهلِ صفِ آخرین از ضعفِ خویش
چشمشان طاقت ندارد نورِ بیش
هوش مصنوعی: افرادی که در آخر صف قرار دارند، به دلیل ناتوانی و ضعف خود، نمیتوانند درخشش و نور بیشتری را تحمل کنند.
وان صفِ پیش از ضعیفی بصر
تاب نارَد روشنایی، بیشتر
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که، آن صفی که قبل از ضعف در دید قرار گرفته، نمیتواند نور را به خوبی ببیند و بیشتر از این نمیتواند تحمل کند.
روشنایی کاو حیاتِ اول است
رنجِ جان و فتنهٔ این اَحْوَل است
هوش مصنوعی: نور و زندگی اولیه، همراه با رنج و تلاطمهای موجود در این وضعیت است.
اَحْوَلیها اندکاندک کم شود
چون ز هفصد بگذرد او یَم شود
هوش مصنوعی: به تدریج از تعداد احوال و ویژگیهای انسانها کاسته میشود، زمانی که به مرز هفتصد سالگی برسند، دیگر به صورت کامل در میآیند و تغییر میکنند.
آتشی کاصلاحِ آهن یا زَر است
کی صَلاحِ آبی و سیبِ تر است؟
هوش مصنوعی: آتش که برای ذوب کردن آهن یا طلا به کار میرود، چگونه میتواند برای اصلاح و بهبود آب و سیب تازه مناسب باشد؟
سیب و آبی، خامیی دارد خفیف
نِی چو آهن، تابشی خواهد لطیف
هوش مصنوعی: سیب و آب با خود کمارزشی دارند، اما وقتی نازک و ظریف شوند، مثل آهن، درخشندگی خاصی پیدا میکنند.
لیک آهن را لطیف، آن شعلههاست
کو جذوبِ تابشِ آن اژدهاست
هوش مصنوعی: اما آهن نرم و لطیف، همان شعلههایی است که تحت تأثیر تابش آن اژدها قرار دارد.
هست آن آهن، فقیرِ سختکش
زیر پتک و آتش است او سرخ و خوش
هوش مصنوعی: آن آهن که زیر فشار و حرارت سختی قرار دارد، در حقیقت فقیر و دردمندی است که با تحمل این شرایط، به رنگ سرخ و زیبا درآمده است.
حاجِبِ آتش بُوَد بیواسطه
در دلِ آتش رَوَد بیرابطه
هوش مصنوعی: آتش را میتوان از طریق حجاب و مانعی مشاهده کرد، اما بدون هیچ واسطهای، خود آتش به دل آدمی راه پیدا میکند و تأثیرش را بر او میگذارد.
بیحجاب آب و فرزندان آب
پختگی ز آتش نیابند و خطاب
هوش مصنوعی: آب و فرزندانش در حالت طبیعی نمیتوانند پخته و تغییر کنند، زیرا برای این کار نیاز به آتش و حرارت دارند.
واسطه دیگی بود یا تابهای
همچو پا را در روش پاتابهای
هوش مصنوعی: در اینجا به نوعی از وسیله یا ظرف اشاره شده که به مانند پا در داخل آن قرار دارد. این بیان به یک رابط یا واسطه اشاره دارد که به نوعی دو چیز را به هم متصل میکند.
یا مکانی در میان تا آن هوا
میشود سوزان و میآرد بما
هوش مصنوعی: به مکانی پناه ببریم تا زمانی که هوای گرم و سوزان در بیفتد و به ما آسیب نرساند.
پس فقیر آنست کو بی واسطهست
شعلهها را با وجودش رابطهست
هوش مصنوعی: فرد فقیر کسی است که بدون هیچ واسطهای میتواند با شعلهها ارتباط برقرار کند و در واقع این ارتباط را با وجود خود احساس میکند.
پس دل عالم ویست ایرا که تن
میرسد از واسطهٔ این دل به فن
هوش مصنوعی: پس دل انسان آگاهی و شناختی دارد که از طریق این دل، وجود او به کارهای هنری و فنون مختلف راه پیدا میکند.
دل نباشد تن چه داند گفت و گو
دل نجوید تن چه داند جست و جو
هوش مصنوعی: اگر دل وجود نداشته باشد، بدن چگونه میتواند سخن بگوید و هرگز از دل خبری نخواهد بود. بدن هم که نمیتواند به دنبال چیزی برود.
پس نظرگاه شعاع آن آهنست
پس نظرگاه خدا دل نه تنست
هوش مصنوعی: نگاه و توجه خداوند به دلها است و نه به تنها؛ به عبارت دیگر، آنچه مهم است و مورد توجه قرار میگیرد، باطن و روح انسانهاست نه ظاهر و جسم آنها.
بس مثال و شرح خواهد این کلام
لیک ترسم تا نلغزد وهم عام
هوش مصنوعی: این سخن نیاز به توضیحات و مثالهای زیادی دارد، اما میترسم که فهم عمومی به اشتباه بیفتد و دچار سردرگمی شود.
تا نگردد نیکوی ما بدی
اینک گفتم هم نبد جز بیخودی
هوش مصنوعی: تا زمانی که زیبایی ما به زشتی تبدیل نشود، من این را گفتم که جز از خود بیخبری، چیز دیگری نیست.
پای کژ را کفش کژ بهتر بود
مر گدا را دستگه بر در بود
هوش مصنوعی: بهتر است که پای کسی که راهش کج است، کفش مناسب بپوشد، همچنین بهتر است که کسی که نیازمند است، دروازهای برای دسترسی به کمک داشته باشد.