برگردان به زبان ساده
دین نه آن بازیست کو از شه گریخت
سوی آن کمپیر کو می آرد بیخت
هوش مصنوعی: دین حقیقی مانند بازی نیست که از پادشاهی فرار کند و به سوی پیرزنی برود که او را تحت تأثیر قرار میدهد. در واقع، دین به معنای جدیتری است و نباید آن را به سادگی بگیریم.
تا که تتماجی پزد اولاد را
دید آن باز خوش خوشزاد را
هوش مصنوعی: تا زمانی که تتماج (پرندهای) بچههایش را دید، آن باز (پرندهای دیگر) خوشحال و شاداب بود.
پایکش بست و پرش کوتاه کرد
ناخنش ببرید و قوتش کاه کرد
هوش مصنوعی: زین اسبی که به پایگاهش رفته بود، زین را برداشت و پرشهایش را کاهش داد. ناخنش را بریدند و قدرتش را هم کم کردند.
گفت نااهلان نکردندت بساز
پر فزود از حد و ناخن شد دراز
هوش مصنوعی: گفتند کسانی که لیاقت ندارند، تو را زیاد تحت فشار قرار ندادند و به تو آسیب نزدهاند. هرچه بیشتر بر مشکلها اضافه کنند، تو نیز دچار مشکلات بیشتری میشوی.
دست هر نااهل بیمارت کند
سوی مادر آ که تیمارت کند
هوش مصنوعی: هر کس که صلاحیت ندارد، ممکن است به تو آسیب برساند، اما به سوی مادرت برو، زیرا او به خوبی از تو مراقبت خواهد کرد.
مهر جاهل را چنین دان ای رفیق
کژ رود جاهل همیشه در طریق
هوش مصنوعی: دوست عزیز، توجه کن که عشق و محبت کسانی که نادان هستند، همیشه به بیراهه میرود و به راهی نادرست میانجامد.
روزِ شه در جست و جو بیگاه شد
سوی آن کمپیر و آن خرگاه شد
هوش مصنوعی: روزی، شاه به دنبال چیزی بود و در این مسیر، شب فرا رسید و او به سمت آن زن سالخورده و آن محلی که در آن زندگی میکرد، رفت.
دید ناگه باز را در دود و گرد
شه برو بگریست زار و نوحه کرد
هوش مصنوعی: ناگهان باز را دید که در میان دود و گرد و غبار، شاه به شدت گریه کرد و نوحه سر داد.
گفت هرچند این جزای کار تست
که نباشی در وفای ما درست
هوش مصنوعی: هرچند که این تنبیه نتیجهی رفتار توست، اما عدم وفاداری تو به ما را توجیه نمیکند.
چون کنی از خلد زی دوزخ فرار؟
غافل از «لایستوی اصحاب نار»
هوش مصنوعی: چطور میتوانی از بهشت فرار کنی به سوی دوزخ؟ غافل از این که اهل آتش هیچگاه با اهل بهشت برابر نیستند.
این سزای آنک از شاه خبیر
خیره بگریزد به خانهٔ گندهپیر
هوش مصنوعی: این جزای کسی است که از سوی حکیم و دانا فرار کند و به خانهٔ پیر و در عوض مملو از خرافات پناه ببرد.
باز میمالید پر بر دست شاه
بیزبان میگفت من کردم گناه
هوش مصنوعی: پرندهای که به شاه نزدیک میشود، با حرکاتش به گونهای نشان میدهد که از بیصداییاش گلهمند است و به نوعی ابراز پشیمانی میکند که کار نادرستی انجام داده است.
پس کجا زارد کجا نالد لئیم؟
گر تو نپذیری به جز نیک ای کریم
هوش مصنوعی: پس کجا باید زاییده شود و کجا باید شکایت کند موجود پست؟ اگر تو، ای بخشنده، جز خوبی را نپذیری.
لطف شه جان را جنایتجو کند
زانک شه هر زشت را نیکو کند
هوش مصنوعی: لطافت و مهربانی پادشاه، جان انسان را به سمت کارهای ناپسند سوق میدهد؛ زیرا پادشاه حتی زشتیها را زیبا میکند.
رو مکن زشتی که نیکیهای ما
زشت آمد پیش آن زیبای ما
هوش مصنوعی: به خود زحمت نده که نیکیهای ما در مقایسه با زیباییهای او، به نظر زشت میآید.
خدمت خود را سزا پنداشتی
تو لوای جرم از آن افراشتی
هوش مصنوعی: تو خود را شایسته خدمت میدانی، اما در عین حال بار گناهی را بر دوش میکشی که به آن میبالید.
چون ترا ذکر و دعا دستور شد
زان دعا کردن دلت مغرور شد
هوش مصنوعی: زمانی که یاد تو و دعا به من آموخته شد، به خاطر همین دعا کردن، دلم پر از خوشبینی و خودبینی شد.
همسخن دیدی تو خود را با خدا
ای بسا کو زین گمان افتد جدا
هوش مصنوعی: اگر خود را با خدا در گفتگو میبینی، باید بدانید که بسیاری از افراد ممکن است به خاطر چنین تصوری از هم جدا شوند.
گرچه با تو شه نشیند بر زمین
خویشتن بشناس و نیکوتر نشین
هوش مصنوعی: اگرچه با تو پادشاه بر زمین نشیند، خودت را بشناس و بهتر از آن زندگی کن.
باز گفت ای شه پشیمان میشوم
توبه کردم نومسلمان میشوم
هوش مصنوعی: او میگوید: ای پادشاه، من پشیمانم و تصمیم دارم توبه کنم و به دین جدیدی روی بیاورم.
آنک تو مستش کنی و شیرگیر
گر ز مستی کژ رود عذرش پذیر
هوش مصنوعی: تو او را به مستی میآوری و او را از شیرینی زندگی بهرهمند میکنی. اگر به خاطر بینظمی یا اشتباهی در حال مستی رفتار کند، میتوانی عذرش را بپذیری.
گرچه ناخن رفت چون باشی مرا
برکنم من پرچم خورشید را
هوش مصنوعی: هرچند که با ناخن خود به آسیب رساندن میپردازی، اما من همچنان به شجاعت و پیروزی خود ادامه میدهم و نماد روشنی و امید را در دست دارم.
ورچه پرم رفت چون بنوازیام
چرخ بازی گم کند در بازیام
هوش مصنوعی: هرچند که دلم را شاد کردی و به من محبت کردی، اما زندگی و سرنوشت همچنان بازی خود را ادامه میدهد و مرا در این بازی به فراموشی میبرد.
گر کمر بخشیم کُه را برکنم
گر دهی کلکی علمها بشکنم
هوش مصنوعی: اگر کمر کوه را خم کنم، اگر تو کلکی به من بدهی، میتوانم تمامی دانشها را خراب کنم.
آخر از پشه نه کم باشد تنم
مُلک نمرودی به پر برهم زنم
هوش مصنوعی: در نهایت، حتی اگر بدنم به اندازه یک پشه نیز کوچک باشد، میتوانم با قدرت و ارادهام یک سلطنت بزرگ را تحت تأثیر قرار دهم.
در ضعیفی تو مرا بابیل گیر
هر یکی خصم مرا چون پیل گیر
هوش مصنوعی: در هر زمانی که تو ضعیف هستی، من مانند بابل به تو کمک میکنم و هر دشمنی که برایم وجود دارد، باید مثل یک فیل با آن مواجه شوم.
قدر فندق افکنم بندق حریق
بندقم در فعل صد چون منجنیق
هوش مصنوعی: من ارزش فندق را با کیفیتم بسنجید، که آتش من در کارهای مختلف مشابه صدایی از منجنیق است.
گرچه سنگم هست مقدار نخود
لیک در هیجا نه سر ماند نه خود
هوش مصنوعی: اگرچه من به سختی و استحکام مانند سنگ هستم و کوچکتر از یک دانه نخود به حساب میآیم، اما در هیچجا نه سر از بدن جدا شده و نه خودم محو شدهام.
موسی آمد در وغا با یک عصاش
زد بر آن فرعون و بر شمشیرهاش
هوش مصنوعی: موسی وارد معرکهای شد و با عصایش به فرعون و شمشیرهایش ضربه زد.
هر رسولی یکتنه کان در زدست
بر همه آفاق تنها بر زدست
هوش مصنوعی: هر پیامبری به تنهایی در میزند و در جهانی وسیع و پراکنده، فقط خودش را معرفی میکند.
نوح چون شمشیر در خواهید ازو
موج طوفان گشت ازو شمشیرخو
هوش مصنوعی: زمانی که نوح اقدام به نجات مردم کرد، مانند شمشیری وارد عمل شد و در همین حال، امواج طوفان به دور او گردش کردند و او را به صورت شمشیر درآوردند.
احمدا خود کیست اسپاه زمین؟
ماه بین بر چرخ و بشکافش جبین
هوش مصنوعی: ای نادان، چه کسی است که اسب و چرخ زمین را میشناسد؟ به ماه نگاه کن که بر آسمان میدرخشد و پیشانیاش را بشکاف.
تا بداند سعد و نحس بیخبر
دور تست این دور نه دور قمر
هوش مصنوعی: برای اینکه سعد (خیر) و نحس (شوم) را بشناسد و بیخبر از مشکلات، دوری از این دورانی که در آن هستی، دور قمر نیست.
دور تست ایرا که موسی کلیم
آرزو میبرد زین دورت مقیم
هوش مصنوعی: ای دوری که موسی، پیامبر بزرگ، آرزوی نزدیک شدن به آن را داشت و میخواست در این فضا ساکن شود.
چونک موسی رونق دور تو دید
کاندرو صبح تجلی میدمید
هوش مصنوعی: وقتی موسی زیبایی و شکوه دورانی را در تو مشاهده کرد، از آنجا نور روشنی پاشیده میشد.
گفت یارب آن چه دور رحمتست
آن گذشت از رحمت آنجا رؤیتست
هوش مصنوعی: خداوند، آنچه که دور از رحمت و لطف توست، گذشته است و آنجا که رحمت تو وجود دارد، مشاهده و درک میشود.
غوطه ده موسی خود را در بحار
از میان دورهٔ احمد بر آر
هوش مصنوعی: موسی باید خود را در دریاهای معرفت غوطهور کند و از دوران پیامبر احمد بهرهبرداری کند.
گفت یا موسی بدان بنمودمت
راه آن خلوت بدان بگشودمت
هوش مصنوعی: گفت: ای موسی، به تو نشان دادم که چگونه به آن مکان خلوت بروی و درهای آن را برایت باز کردم.
که تو زان دوری درین دور ای کلیم
پا بکش زیرا درازست این گلیم
هوش مصنوعی: به خاطر دوری تو، ای کلیم، قدمی بردار، زیرا این گلیم (زندگی) بسیار طولانی است و تو باید تلاش کنی.
من کریمم نان نمایم بنده را
تا بگریاند طمع آن زنده را
هوش مصنوعی: من انسان سخاوتمندی هستم که به بنده کمک میکنم تا بتواند از این طریق به آرزوهایش برسد و به امید روزی بهتر، اشکهایش را بریزد.
بینی طفلی بمالد مادری
تا شود بیدار و وا جوید خوری
هوش مصنوعی: مادر برای بیدار کردن فرزندش، او را نوازش میکند تا کم کم چشمش باز شود و به اطراف توجه کند.
کو گرسنه خفته باشد بیخبر
وان دو پستان میخلد زو مهر در
هوش مصنوعی: کسی که خوابش برده و از غذا بیخبر است، در حالی که دو پستان در حال شیر دادن، او را مورد مهر و محبت قرار میدهند.
کنت کنزا رحمة مخفیة
فابتعثت امة مهدیة
هوش مصنوعی: تو گنجینهای از رحمتهای پنهان هستی، لذا امتی هدایت شده را برانگیختی.
هر کراماتی که میجویی بجان
او نمودت تا طمع کردی در آن
هوش مصنوعی: هر نوع معجزه و کرامتی که به دنبالش هستی، به خاطر جان او به تو نمایان میشود، تا زمانی که به آن امید و طمع داشته باشی.
چند بت بشکست احمد در جهان
تا که یا رب گوی گشتند امتان
هوش مصنوعی: احمد در دنیا چندین بت را شکست تا آنکه ای پروردگار، امتی پدید آمدند که به یکتاپرستی روی آوردند.
گر نبودی کوشش احمد تو هم
میپرستیدی چو اجدادت صنم
هوش مصنوعی: اگر تلاش و کوشش احمد نبود، تو نیز مانند نیاکانت بت میپرستیدی.
این سرت وا رَست از سجدهٔ صنم
تا بدانی حق او را بر امم
هوش مصنوعی: این سر تو از پرستش بت رها شد تا بفهمی که بر مردم چه حقی دارد.
گر بگویی شکرِ این رَستن بگو
کز بُتِ باطن هَمَت برهاند او
هوش مصنوعی: اگر بگویی که شکر گزار رستگاریام باش، بگو که او که به باطن تو کمک میکند، تو را از بندگی خویش رها میسازد.
مر سرت را چون رهانید از بتان
هم بدان قوّت تو دل را وا رهان
هوش مصنوعی: وقتی سر خود را از idolها آزاد کردی، با همان قدرت، دل خود را نیز آزاد کن.
سر ز شکر دین از آن برتافتی
کز پدر میراث مفتش یافتی
هوش مصنوعی: اگر از شکرگزاری و دین دوری کردهای، دلیلش این است که از پدرت به ارث چیز بیارزشی گرفتهای.
مرد میراثی چه داند قدر مال؟
رستمی جان کند و مجان یافت زال
هوش مصنوعی: مردی که تنها به ارث رسیده و خودش زحمتی نکشیده، چقدر میتواند ارزش财富 را درک کند؟ کسی مثل رستم که سختیها را از سر گذرانده، به راحتی و بدون زحمت به مقام زالی (پدرش) رسیده است.
چون بگریانم، بجوشد رحمتم
آن خروشنده بنوشد نعمتم
هوش مصنوعی: زمانی که من به گریه میافتم، رحمتم به جوش میآید و آن کسی که صدای مرا میشنود، از نعمتهای من بهرهمند میشود.
گر نخواهم داد، خود ننمایمش
چونش کردم بسته دل بگشایمش
هوش مصنوعی: اگر نخواهم چیزی را بدهم، آن را نشان نمیدهم. اما اگر دل خود را بستهام، میتوانم آن را باز کنم و نشانش دهم.
رحمتم موقوفِ آن خوشگریههاست
چون گریست، از بحرِ رحمت موج خاست
هوش مصنوعی: رحمت من به آن اشکهای خوشایند وابسته است؛ زیرا وقتی گریه کند، از دریای رحمت موجی به راه میافتد.