برگردان به زبان ساده
این عجایب دید آن شاه جهود
جُز که طنز و جز که انکارش نبود
هوش مصنوعی: این شاه یهودی تنها میتوانست این عجایب را به طنز بگیرد یا انکار کند.
ناصحان گفتند از حد مگذران
مرکبِ استیزه را چندین مران
هوش مصنوعی: مشاوران به تو توصیه کردهاند که از مرزها نگذری و این مرکب را به شدت نران.
ناصحان را دست بَست و بند کرد
ظلم را پیوند در پیوند کرد
هوش مصنوعی: ناصحان را محدود و اسیر کرده و ظلم را به هم متصل کرده است.
بانگ آمد کار چون اینجا رسید
پای دار ای سگ که قهر ما رسید
هوش مصنوعی: صدا آمد که کار به پایان رسید، ای سگ، زمان تنبیه ما فرا رسیده است.
بعد از آن آتش چهل گَز بر فروخت
حلقه گشت و آن جهودان را بسوخت
هوش مصنوعی: پس از آنکه آتش چهل گز را سوزاند، حلقهای از آتش به وجود آمد و آن یهودیان را نیز سوزانید.
اصل ایشان بود آتش ز ابتدا
سوی اصل خویش رفتند انتها
هوش مصنوعی: آغاز و ماهیت اصلی ایشان از آتش است و در نهایت به سمت نفس و جوهر خود میروند.
هم ز آتش زاده بودند آن فریق
جزوها را سوی کُل باشد طریق
هوش مصنوعی: آن گروه نیز از آتش به وجود آمدهاند و راهشان به سمت کل و مجموع است.
آتشی بودند مؤمن سوز و بس
سوخت خود را آتش ایشان چو خَس
هوش مصنوعی: مؤمنانی مانند آتشی سوزان هستند که خود را در این آتش میسوزانند. همانطور که علفهای خشک در آتش میسوزند، این افراد نیز از شدت ایمان و اشتیاق خود به احساسی عمیق و گاهی دردناک دچار میشوند.
آنک بودست امُّه الهاویه
هاویه آمد مَرورا زاویه
هوش مصنوعی: آنجا که هست، ریشههای وجود در حال رشدند و مرزها در حال محو شدن.
مادر فرزند جویان ویَست
اصلها مر فرعها را در پیَست
هوش مصنوعی: مادر فرزند جویان، او را به اصل خود نیازمند میبیند؛ بنابراین فرع و یا شاخههای او را دنبال میکند.
آبها در حوض اگر زندانیَست
باد نَشفش میکند کارکانیست
هوش مصنوعی: اگر آبها در حوض زندانی شدهاند، باد آنها را جابهجا میکند و آزاد میسازد.
میرهاند میبَرد تا مَعدنش
اندک اندک تا نبینی بُردنش
(باد)او را(آب را) از حوض جدا میکند و کند به منبع آن در ابر ها میبرد(تبخیر میکند) طوری که روند آن از شدت کند بودن قابل تشخیص نیست
وین نفس جانهای ما را همچنان
اندک اندک دزدد از حبس جهان
هوش مصنوعی: این نفس که در ماست، به آرامی و به تدریج جانهای ما را از محدودیتهای این دنیا میرباید.
تا اِلَیهِ یَصعَد اَطیابُ الکَلِم
صاعِداََ مِنّا اِلی حَیثُ عَلِم
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که کلمات پاک و خوب به سوی خداوند صعود میکنند و از ما به سمت جایی میروند که خداوند میداند.
تَرتَقی اَنفاسُنا بِالمُنتَقا
مُحتَفاََ مِنّا اِلی دارِالبَقا
هوش مصنوعی: نفسمان با برگزیدهها در حال صعود است، در حالی که از ما به سوی سرای جاودان میرود.
ثُمَّ تَأتینا مُکافاتُ المَقال
ضِعفَ ذاکَ رَحمَةََ مِن ذِی الجَلال
هوش مصنوعی: سپس به ما پاداشی داده میشود، که ضعف آن نشانهای از رحمت خداوند بزرگ است.
ثُمَّ یُلجینا اِلی اَمثالِها
کَی یَنالَ العَبدُ مِمّا نالَها
هوش مصنوعی: سپس ما را وارد راههایی میکند که مانند آنها به آنچه میخواهیم دست پیدا کنیم.
هاکَذا تَعرُج وَ تَنزِل دایما
ذا فَلازِلتَ عَلَیه قایما
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که هر روز به طور مداوم از بالا به پایین حرکت میکنی و همچنان بر روی راه خود ثابت و پایدار هستی.
پارسی گوییم یعنی این کشش
زان طرف آید که آمد آن چشش
هوش مصنوعی: ما به زبان فارسی صحبت میکنیم، به این دلیل که جذابیت و کشش این گفتوگو از طرفی ناشی میشود که آن طرف ما، اشارهای از فهم و درک دارد.
چشم هر قومی به سویی ماندهست
کان طرف یک روز ذوقی راندهست
هوش مصنوعی: چشم هر قومی به نقطهای خاص دوخته شده و به امیدی نشسته است که روزی طعمی از خوشی و لذت را بچشند.
ذوق جنس از جنس خود باشد یقین
ذوق جزو از کل خود باشد ببین
هوش مصنوعی: خوشی و لذت هر چیز باید از خود آن چیز باشد، درست مانند اینکه قسمتهای یک کل باید از آن کل تاثیر بپذیرند.
یا مگر آن قابل جِنسی بود
چون بدو پیوست جنس او شود
هوش مصنوعی: شاید آن موجود باارزش، مشابهتهایی با چیزی داشته باشد که به او ملحق میشود و از این رو، ماهیتش تغییر کند.
همچو آب و نان که جنس ما نبود
گشت جنس ما و اندر ما فزود
هوش مصنوعی: ما مثل آب و نان که ذاتاً به ما تعلق ندارند، حالا تبدیل به وجود ما شدهاند و در ما بیشتر شدهاند.
نقش جنسیّت ندارد آب و نان
ز اعتبار آخر آن را جنس دان
هوش مصنوعی: جنسیت در کیفیت آب و نان تأثیری ندارد و در نهایت اعتبار و ارزش آنهاست که مشخصکننده است.
ور ز غیر جنس باشد ذوقِ ما
آن مگر مانند باشد جنس را
هوش مصنوعی: اگر لذت ما از چیزی غیر از نوع اصلیاش باشد، مگر اینکه آن چیز شبیه به نوع اصلیاش باشد، پس نمیتواند ما را خوشنود کند.
آنک مانندست باشد عاریت
عاریت باقی نماند عاقبت
هوش مصنوعی: آنچه ما بهطور موقت و قرضی داریم، هرگز برای همیشه باقی نمیماند و در نهایت از ما میرود.
مرغ را گر ذوق آید از صفیر
چونک جنس خود نیابد شد نفیر
هوش مصنوعی: اگر مرغ از صدای خود لذت ببرد، وقتی جنس خودش را پیدا نکند، به فریاد میآید.
تشنه را گر ذوق آید از سَراب
چون رسد در وی گریزد جوید آب
هوش مصنوعی: اگر تشنهای به سراب دلبگرود و از آنجا به آب واقعی برسد، به سرعت از سراب دور میشود و به دنبال آب میگردد.
مفلسان هم خوش شوند از زر قلب
لیک آن رسوا شود در دارِ ضرب
هوش مصنوعی: فقرا هم از محبت طلا خوشحال میشوند، اما آن کسی که در دار ضیافت از آن استفاده کند، رسوا میشود.
تا زر اندودیت از ره نَفکند
تا خیال کژ ترا چَه نَفکند
هوش مصنوعی: تا زمانی که طلا بر تو نشسته است، نباید از راه درست دوری کنی؛ زیرا که خیال ناپاک نمیتواند به تو آسیب برساند.
از کلیله باز جو آن قصّه را
واندر آن قصه طلب کن حِصّه را
هوش مصنوعی: از کتاب کلیله، داستانی را دوباره بخوان و در آن داستان، سهم و جایگاه خود را جستوجو کن.