برگردان به زبان ساده
چون خلیفه دید و احوالش شنید
آن سبو را پر ز زر کرد و مزید
هوش مصنوعی: وقتی خلیفه او را دید و از وضعیتش باخبر شد، آن ظرف را پر از طلا و نعمت بیشتری کرد.
آن عرب را کرد از فاقه خلاص
داد بخششها و خلعتهای خاص
هوش مصنوعی: آن عرب را از فقر نجات داد و به او امکانات و نعمتهای ویژهای بخشید.
کاین سبو پر زر به دست او دهید
چونک واگردد سوی دجلهش برید
هوش مصنوعی: این عبارت بیانگر این است که وقتی فردی با ثروت و امکانات به سمت دجله میرود، بهتر است که آن ثروت را به او ندهید، زیرا ممکن است به راحتی آن را از دست بدهد یا به خطر بیفتد. بنابراین، بهتر است که در انتخابهای خود دقت کنیم و به گزینههای مناسب فکر کنیم.
از ره خشک آمدهست و از سفر
از ره دجلهش بود نزدیکتر
از راه خشکی و طولانی آمده (و خسته است)، (با قایق) و از راه دجله او را ببرید که نزدیکتر است.
چون به کشتی در نشست و دجله دید
سجده میکرد از حیا و میخمید
هوش مصنوعی: زمانی که او سوار بر کشتی شد و دجله را دید، از شدت احترام و شرم به سجده افتاد و سرش را خم کرد.
کای عجب لطف این شه وهاب را
وان عجبتر کاو ستد آن آب را
هوش مصنوعی: چه شگفتانگیز است لطف این پادشاه بخشنده و چه شگفتتر آنکه او توانسته است آن آب را به دست آورد.
چون پذیرفت از من آن دریای جود؟
آنچنان نقد دغل را زود زود؟
هوش مصنوعی: چگونه آن دریای بخشش از من قبول کرد؟ آنقدر سریع و بیپروا نقد فریبکار را پذیرفت؟
کل عالم را سبو دان ای پسر
کاو بود از علم و خوبی تا بهسر
هوش مصنوعی: ای پسر، تمام جهان را مانند یک سبو (ظرف) در نظر بگیر که از دانش و خوبی پر شده است تا به انتها.
قطرهای از دجلهٔ خوبی اوست
کان نمیگنجد ز پُری زیر پوست
هوش مصنوعی: یک قطره از خوبی او مانند دجله است، که حتی در زیر پوست نمیتواند پُر شود.
گنج مخفی بُد ز پُری چاک کرد
خاک را تابانتر از افلاک کرد
هوش مصنوعی: گنجی پنهان بود که پری آن را آشکار کرد و خاک را از آسمان هم درخشانتر کرد.
گنج مخفی بد ز پری جوش کرد
خاک را سلطان اطلسپوش کرد
هوش مصنوعی: گنجی پنهان از دل پری به وجود آمد که خاک را به سلطنتی آراسته کرد.
ور بدیدی شاخی از دجلهٔ خدا
آن سبو را او فنا کردی فنا
هوش مصنوعی: اگر میدیدی که شاخی از دجلهٔ الهی را در آب جاری میشود، آن ظرف را نابود کردهای.
آنک دیدندش همیشه بی خودند
بیخودانه بر سبو سنگی زدند
هوش مصنوعی: آنها او را دیدند و فکر کردند که همیشه در حال بیخودی است، به همین خاطر بر روی ظرف سنگی ضربه زدند.
ای ز غیرت بر سبو سنگی زده
وان شکستت خود درستی آمده
هوش مصنوعی: ای که به خاطر غیرتت بر سبو سنگ زدهای، این شکستی که به وجود آوردی، نشانهی استوار بودن خودت است.
خم شکسته آب ازو ناریخته
صد درستی زین شکست انگیخته
هوش مصنوعی: اگرچه آب از شکسته شدن کَم شده، اما این شکست باعث شده تا صد درصد درستی و واقعیت از آن شکل بگیرد.
جزو جزو خم بهرقصست و بهحال
عقل جزوی را نموده این محال
هوش مصنوعی: هر قسمت از این خم و قندیل به رقص درآمده و عقل محدود را در وضعی غیرقابل تصور قرار داده است.
نه سبو پیدا درین حالت نه آب
خوش ببین والله اعلم بالصواب
هوش مصنوعی: نه ظرفی در این حالت دیده میشود و نه آبی خوشمزه، حقیقت را تنها خدا میداند.
چون درِ معنی زنی بازت کنند
پرّ فکرت زن که شهبازت کنند
هوش مصنوعی: هرگاه به عمق معنا و فهم برسید، وجود شما پر از فکر و اندیشه خواهد شد و همچون پرندهای آزاد و توانمند به پرواز درخواهید آمد.
پر فکرت شد گلآلود و گران
زانک گِلخواری، ترا گِل شد چو نان
هوش مصنوعی: ذهن تو به خاطر افکار پیچیده و سنگین، تار و آلوده شده است. چون فردی که در گِل رفته، تو نیز به آن گِل گرفتار شدهای مانند نانی که در خاک افتاده است.
نان گلست و گوشت کمتر خور ازین
تا نمانی همچو گل اندر زمین
هوش مصنوعی: نان مانند گل است و از گوشت کمتر بخور تا همانند گل در خاک نمانی.
چون گرسنه میشوی سگ میشوی
تند و بد پیوند و بدرَگ میشوی
هوش مصنوعی: زمانی که گرسنه میشوی، مانند سگی میشوی که تند و عصبانی است و بدخلقی میکنی.
چون شدی تو سیر، مرداری شدی
بیخبر بیپا ، چو دیواری شدی
هوش مصنوعی: وقتی که خود را سیر کردید و در حال غفلت و بیخبر هستید، مثل مرداری میشوید که هیچ حرکتی ندارد و به دیواری تبدیل میشوید که بیجان و بیحس است.
پس دمی مردار و دیگر دم سگی
چون کنی در راه شیران خوشتگی؟
هوش مصنوعی: پس از یک لحظه زندگی مرده و بعد از آن مانند سگ زندگی کردن، چگونه میتوانی در مسیر شیران با خوشی زندگی کنی؟
آلت اشکار خود جز سگ مدان
کمترک انداز سگ را استخوان
هوش مصنوعی: به دیگران نشان نده که چه چیزهایی در درون داری، زیرا ممکن است دیگران به ارزش واقعیات پی نبرند. مانند سگ که برای او استخوان ارزشمند است، تو نیز باید به ارزشهای خودت آگاه باشی و به دیگران اجازه ندهی آنها را ناچیز شمارند.
زانک سگ چون سیر شد سرکش شود
کی سوی صید و شکار خوش دود
هوش مصنوعی: زیرا وقتی که سگ سیر میشود، دیگر آرام و مطیع نمیماند و به سمت شکار و طعمهی خوشبو میرود.
آن عرب را بینوایی میکشید
تا بدان درگاه و آن دولت رسید
آن چیزی که آن عرب را میکشید (و به آن درگاه آورد) (و انواع نعمتها و هدایای خاص و مخصوص بخشید) بینوایی و فقر بود.
در حکایت گفتهایم احسان شاه
در حق آن بینوای بیپناه
هوش مصنوعی: در داستانی اشاره شده که شاه به فردی بیپناه و بیچاره کمک و محبت کرده است.
هرچه گوید مرد عاشق بوی عشق
از دهانش میجهد در کوی عشق
هوش مصنوعی: هرچه مرد عاشق بگوید، حاکی از عشق اوست و حرفهایش در عرصه عشق خود را نشان میدهد.
گر بگوید فقه، فقر آید همه
بوی فقر آید از آن خوش دمدمه
هوش مصنوعی: اگر سخن از علم فقه به میان بیاید، بوی فقر و بینیازی به تمام وجود میرسد و این احساس به شیرینی آن خوشایند است.
ور بگوید کفر، دارد بوی دین
آید از گفت ِ شکش بوی یقین
هوش مصنوعی: اگر کسی سخن از کفر بگوید، اما در صحبتهایش بوی ایمان و یقین را حس میکنیم.
کفِ کژ کز بحر صدقی خاستهست
اصل صاف آن فرع را آراستهست
هوش مصنوعی: کفِ کج که از دریا آمده، در واقع نشانهای از اصل و حقیقتی صاف است که به شکل زیبایی بر یک فرع و شاخه قرار گرفته است.
آن کفش را صافی و محقوق دان
همچو دشنام ِ لب معشوق دان
هوش مصنوعی: این کفش را صاف و راست بدان، مانند بدگویی که از لب معشوق صادر میشود.
گشته آن دشنام نامطلوب او
خوش ز بهر عارض محبوب او
هوش مصنوعی: دشنامی که به او داده شده، حالا دیگر خوشایند شده است، به خاطر زیبایی چهره محبوبش.
گر بگوید کژ، نماید راستی
ای کژی که راست را آراستی
هوش مصنوعی: اگر کسی به تو دروغ بگوید، حقیقت را زیبا و جذاب جلوه خواهد داد، ای دروغگو که حقیقت را زیبا جلوه کردی.
از شکر گر شکل نانی میپزی
طعم قند آید نه نان، چون میمزی
هوش مصنوعی: اگر از شکر نان تهیه کنی، طعم آن شبیه قند خواهد بود نه نان، چون شیرینیاش بر طعم واقعیاش غلبه میکند.
ور بیابد مؤمنی زرین وثن
کی هِلَد آن را برای هر شمن؟
هوش مصنوعی: اگر مؤمنی زرین و باارزش پیدا شود، آیا آن را برای هر جادوگری و ساحری تسلیم میکند؟
بلک گیرد اندر آتش افکند
صورت عاریتش را بشکند
هوش مصنوعی: چهرهای که به طور موقت و امانت به کسی داده شده، ممکن است در آتش آسیب ببیند و خراب شود.
تا نماند بر ذهب شکل وثن
زانک صورت مانع است و راهزن
هوش مصنوعی: برای جلوگیری از باقی ماندن شکل بتها بر روی طلا، باید بدانیم که صور مختلف مانع از دستیابی به حقیقت هستند و میتوانند ما را به انحراف بکشانند.
ذات زرش دادِ ربانیت است
نقش بت بر نقد زر عاریت است
هوش مصنوعی: خوی و سرشت اصلی انسان شبیه زیبایی و کمال است، اما جلوههای ظاهری و فریبنده مانند بتها تنها ارزش ظاهری دارند و در واقع از ریشه و اصل حقیقی تهی هستند.
بهر کیکی تو گلیمی را مسوز
وز صداع هر مگس مگذار روز
هوش مصنوعی: برای کسی که کیکی را به یادگار نگه داشته، نیازی نیست که گلیمی را بسوزاند و از صدای هر مگسی هم نمیتوان در روز چشمپوشی کرد.
بتپرستی چون بمانی در صوَر
صورتش بگذار و در معنی نگر
مصرع اول: اگر در صورتها بمانی، بتپرست هستی
مرد حجی، همره ِ حاجی طلب
خواه هندو خواه ترک و یا عرب
هوش مصنوعی: مرد حاجی، با همراهی دیگر حاجیان، از هر قوم و ملتی که باشند، طلب کار است.
منگر اندر نقش و اندر رنگ او
بنگر اندر عزم و در آهنگ او
هوش مصنوعی: به جزئیات ظاهری و زیباییهای رنگ و شکل او توجه نکن، بلکه به عزم و اراده و جهتگیری او نگاه کن.
گر سیاهست او همآهنگ توست
تو سپیدش خوان که همرنگ توست
هوش مصنوعی: اگر او سیاه است، با تو هماهنگ است؛ تویی که سپید هستی، باید او را همرنگ خودت ببینی.
این حکایت گفته شد زیر و زبر
همچو فکر عاشقان بی پا و سر
هوش مصنوعی: این داستان به شیوهای پر از نوسانات و تضادهای احساسات بیان شده است، همانطور که افکار عاشقان در حالتی سردرگم و بیپایه و اساس جریان دارند.
سر ندارد چون ز ازل بودهست پیش
پا ندارد با ابد بودهست خویش
هوش مصنوعی: این شعر به ما میگوید که چیزی که از آغاز وجود داشته، هیچ شروعی ندارد و از ابدیت نشأت میگیرد. یعنی وجودش مستقل از زمان و محدودیتهای آن است و به همین دلیل سرآغاز و پایانی ندارد.
بلک چون آبست هر قطره از آن
هم سرست و پا و هم بی هر دوان
هوش مصنوعی: هر قطره از آن همچون آب است؛ هم سر و هم پا دارد و از دو موجود جدا نیست.
حاش لله این حکایت نیست هین
نقد حال ما و تست این، خوش ببین
هوش مصنوعی: به هیچ وجه این داستان نیست، بلکه وضعیت ما و تو را به طور مستقیم بیان میکند، پس با دقت نگاه کن و تماشا کن.
زانک صوفی با کرّ و با فر بود
هرچ آن ماضیست لا یذکر بود
هوش مصنوعی: زیرا صوفی همراه با جنبههای کریم و زیبا است، هر چه که در گذشته بوده، نباید به یاد آورده شود.
هم عرب ما، هم سبو ما، هم مَلِک
جمله ما یؤفک عنه من افک
هوش مصنوعی: ما هم عرب هستیم، هم شرابساز، هم پادشاه همه چیزهایی که از حقایق دور میشوند و انحراف پیدا میکنند.
عقل را شو دان و زن این نفْس و طَمْع
این دو ظلمانی و منکِر، عقل شمع
هوش مصنوعی: عقل را مانند دانشی ارزشمند بپندار و آن را از نفسانیت و طمع دور نگهدار، چرا که این دو مانند تاریکی هستند. عقل مانند شمعی است که این تاریکیها را روشن میکند.
بشنو اکنون اصل انکار از چه خاست
زانک کل را گونهگونه جزوهاست
هوش مصنوعی: اکنون به این موضوع توجه کن که چرا انکار به وجود آمده است، زیرا هر چیزی به طور کلی از اجزای مختلف و متنوعی تشکیل شده است.
جزو کل نی جزوها نسبت به کل
نی چو بوی گل که باشد جزو گل
هوش مصنوعی: هیچ جزئی از کل نیست، جزئیات به کل تعلق ندارند. شبیه به بوی گلی است که تنها بخشی از گل است، اما جدا از آن وجود ندارد.
لطف سبزه جزو لطف گل بود
بانگ قمری جزو آن بلبل بود
هوش مصنوعی: لذت و زیبایی سبزه بخشی از زیبایی گل است و آواز قمری نیز بخشی از زیبایی بلبل به شمار میرود.
گر شوم مشغول اشکال و جواب
تشنگان را کی توانم داد آب
هوش مصنوعی: اگر مشغول بررسی مسائل و سوالات باشم، چگونه میتوانم به تشنگان آبی برسانم؟
گر تو اشکالی بکلی و حرج
صبر کن الصبر مفتاح الفرج
هوش مصنوعی: اگر در شرایط سختی هستی و به نظر میرسد که همه چیز دشوار است، باید صبر داشته باشی؛ چرا که صبر کلید گشایش مشکلات است.
احتما کن احتما ز اندیشهها
فکر شیر و گور و دلها بیشهها
از اندیشه توهمی پرهیز کن.همانطور که شیر وگورخر در بیشه ها به جان هم می افتند فکر در دل انسان توهم درست می کند.
احتماها بر دواها سرورست
زانک خاریدنْ فزونیِ گَرست
گر در مصرع دوم بیماری پوستی است که مویها را بریزاند و بدن خارش کند. همانگونه نخاریدن پوست گر بهترین راه درمان پوست گر است
احتما اصل دوا آمد یقین
احتما کن، قوّت جانت ببین
احتما: پرهیز بیمار از خوراکی.پرهیز کردن از اندیشه های توهمی باعث تقویت بینش انسان می شود
قابل این گفتهها شو گوشوار
تا که از زر سازمت من گوشوار
هوش مصنوعی: این شعر به این معناست که انسان باید خود را آماده کند و ظرفیت پذیرش آموزههای ارزشمند را داشته باشد، تا بتواند از چیزهای باارزش و گرانبهایی چون دانش و حکمت بهرهمند شود. به نوعی، اگر کسی به یادگیری و رشد فکری خود اهمیت دهد، میتواند به جایگاههای بالاتری دست یابد.
حلقه در گوش مه زرگر شوی
تا به ماه و تا ثریا بر شوی
هوش مصنوعی: برای اینکه به اوج و زیباییهای بزرگ دست پیدا کنی، باید تسلیم و پیرو کسی شوی که هنر و تجربهاش را در اختیارت قرار میدهد.
اولا بشنو که خلق مختلف
مختلف جانند تا یا از الف
هوش مصنوعی: ابتدا توجه کن که انسانها در جوهر و روح خود متفاوت هستند؛ تا آنکه از الفاظ و واژهها به دوستی و ارتباط بپردازند.
در حروف مختلف شور و شکیست
گرچه از یکرو ز سر تا پا یکیست
هوش مصنوعی: در حروف و کلمات مختلف احساساتی وجود دارد، هرچند که از نظر ظاهری و معنایی همه آنها یگانه و یکسان به نظر میرسند.
از یکی رو ضد و یک رو متحد
از یکی رو هزل و از یک روی جد
هوش مصنوعی: از یک سو باید با کسی که خلاف تو فکر میکند مقابله کنی و از سوی دیگر با کسی که همفکر توست هم همکاری داشته باشی. گاهی باید جدی باشی و گاهی باید به شوخی و بدون درگیری به مسائل نگاه کنی.
پس قیامت روز عرض اکبرست
عرض او خواهد که با زیب و فرست
هوش مصنوعی: پس روز قیامت، روز بزرگ نمایش است و در آن روز، همه جمال و زیباییها به نمایش گذاشته خواهد شد.
هر که چون هندویِ بد سودایی است
روز عرضش نوبت رسوایی است
هوش مصنوعی: هر کس که مانند هندی بداندیش شود، روزی او به آبروریزی و رسوایی دچار خواهد شد.
چون ندارد روی همچون آفتاب
او نخواهد جز شبی همچون نقاب
هوش مصنوعی: اگر مانند آفتاب چهرهای نداشته باشد، هیچ چیز جز شب تیره و تار نمیتواند او را بپوشاند.
برگ یک گل چون ندارد خارِ او
شد بهاران دشمن اسرار او
هوش مصنوعی: برگ یک گل مانند این است که خاری ندارد، و در بهار، دشمن رازهای او میشود.
وانک سر تا پا گُلست و سوسنست
پس بهار او را دو چشم روشن است
هوش مصنوعی: او تمام وجودش به زیبایی و لطافت گل و سوسن است، از این رو در بهار، چشمانش درخشان و روشن است.
خار بیمعنی خزان خواهد خزان
تا زند پهلوی خود با گلستان
هوش مصنوعی: خاری که در پاییز وجود دارد، هیچ ارزشی ندارد و تنها در پاییز میماند، تا زمانی که در کنار باغ گل قرار گیرد.
تا بپوشد حسن آن و ننگ این
تا نبینی رنگ آن و زنگ این
هوش مصنوعی: برای اینکه زیبایی و خوبی این پنهان بماند و عیب و زشتی آن نمایان نشود، لازم است که رنگ و لعاب خوبیها را ببینی و عیبها را فراموش کنی.
پس خزان او را بهارست و حیات
یک نماید سنگ و یاقوت زکات
هوش مصنوعی: خزان برای او همچون بهار است و زندگی به گونهای میشود که سنگ و یاقوت به زکات تبدیل میشوند.
باغبان هم داند آن را در خزان
لیک دید یک به از دید جهان
هوش مصنوعی: باغبان میداند در فصل پاییز چه بر سر درختان میآید، اما یکبار دیدن زیبایی بهار، ارزشش بیشتر از همه دیدهها و تجربههای دیگر است.
خود جهان آن یک کس است او ابلهست
هر ستاره بر فلک جزو مه است
هوش مصنوعی: جهان در واقع یک موجودیت واحد است و هر کسی که آن را تقسیم کند، دچار نادانی است، چراکه هر ستاره در آسمان جزئی از آن یک حقیقت است.
پس همیگویند هر نقش و نگار
مژده مژده نک همیآید بهار
هوش مصنوعی: میگویند هر طراحی و تصویر زیبا، نوید بهار را میدهد و این خبر خوشی است که به زودی بهار خواهد آمد.
تا بود تابان شکوفه چون زره
کی کنند آن میوهها پیدا گره
هوش مصنوعی: تا زمانی که شکوفهها مانند زره درخشان هستند، میوهها چگونه میتوانند دیده شوند و به هم گره بخورند؟
چون شکوفه ریخت، میوه سر کند
چونکه تن بشکست، جان سر بر زند
هوش مصنوعی: زمانی که شکوفهها فرو میریزند، میوهها به وجود میآیند و زمانی که بدن میمیرد، جان از آن جدا میشود.
میوه معنی و شکوفه صورتش
آن شکوفه مژده، میوه نعمتش
هوش مصنوعی: میوه نمایانگر معنی و ارزش درونی است و شکوفه نمایانگر زیبایی ظاهری. این شکوفه خبر از نعمتهایی میدهد که در پس آن وجود دارد.
چون شکوفه ریخت میوه شد پدید
چونکه آن کم شد، شد این اندر مزید
هوش مصنوعی: زمانی که شکوفهها ریخته میشوند، میوهها نمایان میشوند. هنگامی که شکوفهها کاهش مییابند، میوهها به وجود آمده و رشد میکنند.
تا که نان نشکست، قوّت کی دهد؟
ناشکسته خوشهها کی می دهد؟
هوش مصنوعی: تا وقتی که نان (که نماد قوت و sustenance است) نشکسته، کسی قوی نمیشود. خوشههای گندم هم تا زمانی که نشکنند، نمیتوانند محصولی بدهند.
تا هلیله نشکند با ادویه
کی شود خود صحتافزا ادویه؟
هوش مصنوعی: تا وقتی که هلیله (گیاهی دارویی) نشکند و از خواصش استفاده نشود، چگونه ادویهها میتوانند تأثیر خود را در تقویت سلامتی نشان دهند؟