برگردان به زبان ساده
زن برو زد بانگ کای ناموسکیش
من فسون تو نخواهم خورد بیش
زن به مرد فریاد زد و گفت ای ریاکار من دیگر فریب تو را نخواهم خورد.
ترهات از دعوی و دعوت مگو
رو سخن از کبر و از نخوت مگو
هوش مصنوعی: حرفهای بیخود و ادعاهای بیپایه را نزن، و از خودبزرگبینی و تکبر هم صحبت نکن.
چند حرف طمطراق و کار بار
کار و حال خود ببین و شرمدار
هوش مصنوعی: چند کلمه پر زرق و برق و شلوغ را رها کن و به وضع خود بنگر و خجالت بکش.
کبر زشت و از گدایان زشتتر
روز سرد و برف وانگه جامه تر
هوش مصنوعی: غرور و خودبینی بسیار ناپسند است، و حتی افرادی که در شرایط دشواری به سر میبرند و به دیگران وابستهاند، از آن هم زشتترند. روزی سرد و برفی ست و در این اوضاع، لباس افراد هم خیس و نامناسب شده است.
چند دعوی و دم و باد و بروت؟
ای ترا خانه چو بیت العنکبوت
هوش مصنوعی: چندین ادعا و حرف و رفتار پوچ داری؟ در حالی که تو خانهات مانند خانه یک عنکبوت است.
از قناعت کی تو جان افروختی؟
از قناعتها تو نام آموختی
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که تو از طریق رضایت و قناعت به زندگی، به آرامش و نورانیتی در روحت دست یافتهای. همچنین، از همین قناعت، اسم و نشانی هم برای خودت کسب کردهای.
گفت پیغامبر قناعت چیست؟ گنج
گنج را تو وا نمیدانی ز رنج
هوش مصنوعی: پیامبر از قناعت پرسید و بیان کرد که قناعت همانند گنجی است که تو نمیتوانی ارزش آن را درک کنی، حتی با وجود تمام رنجهایی که میکشی.
این قناعت نیست جز گنج روان
تو مزن لاف ای غم و رنج روان
هوش مصنوعی: این احتیاط و صرفهجویی نیست، بلکه به خزانهی درون خود نگاه کن و به رنج و غم خود نبال.
تو مخوانم جفت کمتر زن بغل
جفت انصافم نیم جفت دغل
هوش مصنوعی: نمیخواهم به کسی کمتر از خودم توجه کنم، چون انصاف من به اندازهای نیست که به نادرستی رفتار کنم.
چون قدم با میر و با بگ میزنی
چون ملخ را در هوا رگ میزنی
هوش مصنوعی: وقتی که با سر و سامان و راحتی حرکت میکنی، مانند ملخی هستی که در آسمان به راحتی پرواز میکند و در حین پرواز به سوی هدفش میجهد.
با سگان زین استخوان در چالشی
چون نی اشکم تهی در نالشی
هوش مصنوعی: با سگها به خاطر استخوانها در دعوا و مجادلهای هستم، همچون نی که در میان غم و اندوهی اشکهایش خشک شده است.
سوی من منگر بهخواری سست سست
تا نگویم آنچ در رگهای تست
هوش مصنوعی: به من به چشم تحقیر نگاه نکن، زیرا وقتی که چنین میکنی، ممکن است سخنانی بگویم که در وجود تو جریان دارد و از عمق وجودت سر برآورد.
عقل خود را از من افزون دیدهای
مر من کمعقل را چون دیدهای
هوش مصنوعی: تو خود را بسیار باهوش و عقلمند میبینی، اما من که به نظر تو کمعقل هستم را چگونه مشاهده کردهای؟
همچو گرگ غافل اندر ما مجه
ای ز ننگ عقل تو بیعقل به
هوش مصنوعی: انسان در غفلت و بیخبری به سر میبرد، همچون گرگی که نادان است و از ننگ و خفت عقل بیبهره است.
چونکه عقل تو عقیلهٔ مردم است
آن نه عقلست آن که مار و کزدم است
هوش مصنوعی: وقتی که خرد تو به شدت به دیگران وابسته است، این دیگر عقل نیست، بلکه بیشتر شبیه به زهر و آسیبزایی است که به جای کمک، ضرر میزند.
خصم ظلم و مکر تو الله باد
فضل و عقل تو ز ما کوتاه باد
هوش مصنوعی: دشمن تو، که ظلم و فریب میزند، به خدا پناه میبرم. امیدوارم که نعمت و هوش تو از ما دور باشد.
هم تو ماری هم فسونگر، این عجب
مارگیر و ماری ای ننگ عرب
هوش مصنوعی: تو هم مانند مار خطرناکی و هم جادوگری که دیگران را فریب میدهد. این واقعاً جاى تعجب است که چه طور میتوانی هم مارگیر باشی و هم خودت به شکل مار درآمدهای، این کار زشت و خفتآور است.
زاغ اگر زشتی خود بشناختی
همچو برف از درد و غم بگداختی
هوش مصنوعی: اگر زاغ زشتیهای خود را میشناخت، به قدری از غم و درد میسوخت که مانند برف آب میشد.
مرد افسونگر بخوانَد چون عدو
او فسون بر مار و مار افسون برو
هوش مصنوعی: مرد جادوگر وقتی میخواند که دشمنش او را جادو میکند، مانند افسون بر مار و همچنین مار نیز بر او جادو میکند.
گر نبودی دام او افسون مار
کی فسون مار را گشتی شکار؟
هوش مصنوعی: اگر دام او نبود، چگونه تو شکار این افسون میشدی؟
مرد افسونگر ز حرص کسب و کار
در نیابد آن زمان افسون مار
هوش مصنوعی: مردی که به خاطر طمع و سودجویی در کارش غرق شده است، هرگز نمیتواند در آن زمان، جادو و جاذبهی افسون را درک کند.
مار گوید ای فسونگر هین و هین
آن خود دیدی فسون من ببین
هوش مصنوعی: مار به فسونگر میگوید: "ببین، آیا آن فریبی که من دارم را خودت مشاهده کردی و حالا به من نگاه کن."
تو به نام حق فریبی مر مرا
تا کنی رسوای شور و شر مرا
هوش مصنوعی: تو به نام خدا مرا فریب میدهی تا من را در شور و شوق رسوا کنی.
نام حقم بست، نی آن رای تو
نام حق را دام کردی وای تو
هوش مصنوعی: اسم خداوند را بر زبان راندی، اما تو با اندیشهات نام او را به تله انداختی. افسوس که چنین کردی!
نام حق بستاند از تو داد من
من به نام حق سپردم جان و تن
هوش مصنوعی: خداوند نام خود را از تو میگیرد و به من میدهد، و من جان و تن خود را به نام او تقدیم میکنم.
یا به زخم من رگ جانت برد
یا که همچون من به زندانت برد
هوش مصنوعی: این جمله به نوعی بیانکننده این است که شخصی یا باید به زخم و درد او احساس عاطفی عمیق داشته باشد و در نتیجه جانش را بر روی آن بگذارد، یا اینکه خود او نیز مانند شخصی که در قید حبس و رنج است، به وضعیت مشابهی دچار شود. در واقع، سخن از همدردی و همسرنوشتی است.
زن ازین گونه خشن گفتارها
خواند بر شوی جوان طومارها
هوش مصنوعی: زن با لحن خشن و تند، سخنانی را علیه همسر جوانش بیان کرد و به او موارد زیادی را یادآوری کرد.