برگردان به زبان ساده
باز سرگرمتر از رقص شرر میآئی
شعلهسان بر زده دامن به کمر میآئی
هوش مصنوعی: تو دوباره مانند شعلۀ آتش با شور و اشتیاق باز میگردی و همچون رقص آتش، با جنب و جوش دامن به کمر گرفتهای.
عرق آلودهتر از لاله تر میآئی
رخ برافروخته دیگر به نظر میآئی
هوش مصنوعی: چهرهات در حالتی از سرخوشی و شادابی، زیباتر از همیشه به نظر میرسد و حالتی شبیه به گل لاله پیدا کرده است.
از شکار دل گرم که دگر میآئی
هوش مصنوعی: از دل با نشاط شکار بگو که دوباره نزدیک میشوی.
گل بدین رنگ ز گلزار نیاید بیرون
مهر از طالع انوار نیاید بیرون
هوش مصنوعی: گل به این زیبایی و رنگ از باغ نمیتواند بیرون بیاید و محبت و عشق نیز از سرنوشت فراتر نمیرود.
ماه از جیب شب تار نیاید بیرون
از صدف گوهر شهوار نیاید بیرون
هوش مصنوعی: ماه نمیتواند از تاریکی شب خارج شود، همانطور که گوهر درخشانی از صدف بیرون نمیآید.
به صفائی که تو از خانه به در میآئی
هوش مصنوعی: هر زمانی که تو از خانه بیرون میآیی، جلب توجه و زیبایی خاصی را به همراه داری.
محو رخسار تو ای ماه جبین نیست که نیست
بنما لعلتر از زیر نگین نیست که نیست
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به زیبایی چهره معشوق اشاره میکند و میگوید که هیچ چیزی به زیبایی و درخشندگی چهره تو، که مانند ماه است، وجود ندارد. همچنین، زیبایی لبهای تو به اندازهای خاص و بینظیر است که هیچ چیز دیگری نمیتواند با آن مقایسه شود. به طور کلی، شاعر از زیبایی و魅بینی معشوق خود ستایش میکند و آن را بینهایت و منحصر به فرد میداند.
در رهت باخته جان و دل دین نیست که نیست
کشته ناز تو بر روی زمین نیست که نیست
هوش مصنوعی: در مسیر تو، جان و دل را فدای عشق تو کردهام و هیچ چیزی به اندازه زیبایی تو در این دنیا وجود ندارد که من را به این حال درآورد.
که چو خورشید تو با تیغ و سپر میآئی
هوش مصنوعی: وقتی تو مثل خورشید با قدرت و آماده به نبرد میآیی، همه چیز تحت تاثیر حضورت قرار میگیرد.
بسکه از بزم تو ای شوخ بلا حیرانم
خبرم نیست که چون محو و چرا حیرانم
هوش مصنوعی: به خاطر جذابیت و زیبایی تو، چنان گیج و متحیر هستم که حتی نمیدانم چرا و چگونه اینگونه شدهام.
همچو آئینه ندانم بکجا حیرانم
این لطافت که ترا داده خدا حیرانم
هوش مصنوعی: من همچون آئینه نمیدانم که کجا گم شدهام؛ این لطافتی که خدا به تو بخشیده، من را حیران و متعجب کرده است.
که چسان اهل نظر را بنظر میآئی
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که چگونه نظر و دیدگاه افرادی که اهل فکر و اندیشه هستند، به نظر میرسد و چه تصوری از موضوع دارند.
چند بینم دل شوریده گرفتار ترا
جان غم سوخته میخواست چه بسیار ترا
هوش مصنوعی: من بارها دل آشفتهام را میبینم که به خاطر تو در زحمت است؛ جانم که پر از غم و آتش است، آرزو دارد تو را به دفعات زیاد ببیند.
کیست کاورد بدین شوخی رفتار ترا
میچکد آب حیات از گل رخسار ترا
هوش مصنوعی: کیست که با این شوخیهای دلنشین و رفتار جالب تو، برایش آب حیات از چهرهات میچکد؟
چشم بد دور که خوش تازه و تر میآئی
هوش مصنوعی: چشمان حسود و بدخواه از تو دور باشند، چون تو همیشه با طراوت و شاداب به سراغ ما میافتی.
زهره کیست بسوی تو تواند دیدن
یکنظر روی نکوی تو تواند دیدن
هوش مصنوعی: زهره کیست که بتواند یک نگاه به زیبایی تو بیندازد؟
سر کرا در سرکوی تو تواند دیدن
کیست گستاخ که سوی تو تواند دیدن
هوش مصنوعی: کسی که به سوی تو میآید و به تو نگاه میکند، باید خود را شجاع و بیپروا بداند. این نشان میدهد که تنها افراد با جرأت و شهامت به سراغ تو میآیند و تو را میبینند.
که عرقناک ز آئینه بدر میآئی
هوش مصنوعی: تو از جلوهٔ خودت چنان زیبا و شگفتانگیز بیرون میآیی که گویی آینه را به خضوع واداشتهای.
صبر با جان کسی لطف کلامت نگذاشت
تاب در هیچ دلی زلف چو شامت نگذاشت
هوش مصنوعی: صبوری کسی را تاب نیاورد که جملات زیبا و دلنشین تو بر او تأثیر گذاشت و مانند زلفهای زیبای تو هیچ دلی را تحمل نکرد.
هیچ مرغی بچمن جذبه دامت نگذاشت
اثر ازدین و دل و هوش خرامت نگذاشت
هوش مصنوعی: هیچ پرندهای نتوانست تحت تأثیر جاذبه تو قرار بگیرد و هیچ نشانهای از دین و دل و هوش تو را از حرکت بازنداشت.
دگر از خانه بامید چه در میآئی
هوش مصنوعی: دیگر چرا از خانه بیرون میآیی با دلی پر از امید؟
خواستم پرتوی از روی چو ماهت گیرم
پیشم آئی و سر زلف سیاهت گیرم
هوش مصنوعی: خواستم از زیبایی چهرهات بهره ببرم، بیا و من را با موهای سیاهت زیارت کن.
کی توانم که در آغوش گمانت گیرم
من به یک چشم کدامین سر راهت گیرم
هوش مصنوعی: من چگونه میتوانم در آغوش گمان تو قرار بگیرم؟ و به کدامین روش میتوانم در مسیر تو قرار بگیرم؟
که تو در جلوه بصد راهگذر میآئی
هوش مصنوعی: تو در زیبایی و جذابیت خود، توجه هر رهگذری را به سمت خود جلب میکنی.
میکند محرمی آئینه و ناشاد ترا
چشم بد دور حیا روز فزون باد ترا
هوش مصنوعی: محرمی با نگاهی زیبا، تو را از ناخوشیها دور میکند. امیدوارم که روزهایت همراه با حیا و پر از شادی باشد.
گرچه تر دامنیم غیر نشان داد ترا
میرود دامن پاک صدف از یاد ترا
هوش مصنوعی: هرچند که ما در حالت ناپاکی و ناامیدی به سر میبریم، اما نشان تو را فراموش نمیکنیم و دامن پاک صدف به زودی یاد تو را از خاطر نخواهد برد.
که در آغوش من ای صاف گهر میآئی
هوش مصنوعی: تو به آغوش من میآمدی، ای گوهر درخشان و بینظیر.
مکن ای گلشن خوبی ز تو با حسن و جمال
منه بر روی من خسته در باغ و وصال
هوش مصنوعی: ای گلشن نیکو، تو با زیبایی و جمال خود مرا دلتنگ نکن. بر چهره من که خستهام در باغ و در آغوش وصال بیفکن.
مردم از حسرت آغوش تو ای شوخ غزال
وحشت از صحبت عشقم مکن ای تازه نهال
هوش مصنوعی: ای غزال ناز و بازیگوش، مردم به خاطر آرزوی در آغوش گرفتن تو حسرت میکشند. از اینکه با عشق من صحبت کنی نترس، ای جوانه تازهای که به زندگی آمدی.
کر ز پیوند نکوتر بثمر میآئی
هوش مصنوعی: هرگاه به ارتباط با خوبان و نیکان بپردازی، ثمرهاش را در زندگیات خواهی دید.
گاه جز خنده بر و برگ دگر نیست ترا
از حیا گاه در آئینه نظر نیست ترا
هوش مصنوعی: گاهی جز خنده، چیزی در چهرهات نمیبینم و برخی اوقات به خاطر حیا، در آینه به خودت نمینگری.
غیر نیرنگ و فسون کارد گر نیست ترا
چه عجب عاشق یک رنگ اگر نیست ترا
هوش مصنوعی: اگر جز نیرنگ و فریب چیزی دیگر در کار نیست، عجیب نیست که عاشق یک رنگ (صادق و راستین) نباشی.
که تو هر دم بنظر رنگ دگر میآئی
هوش مصنوعی: هر زمانی که به تو نگاه میکنم، چهرهای جدید و متفاوت از خودت به من نشان میدهی.
نوبهار است و چمن رشک چراغان گردید
مشعل لاله دگر بار فروزان گردید
هوش مصنوعی: بهار فرا رسیده و فضای سبز به زیبایی و نشاطی شگفتانگیز دست یافته است. روشنایی گلهای لاله بار دیگر درخشان شده و جلوهگری میکند.
بلبل گلشن تصویر غزلخوان گردید
ثمر از سرو و گل از بید نمایان گردید
هوش مصنوعی: بلبل در باغ گل، مانند کسی که غزلی میخواند، به تصویر درآمد. میوهها از درخت سرو و گلها از درخت بید نمایان شدند.
کی تو ای سرو گل اندام ببر میآئی
هوش مصنوعی: کی میآیی ای سرو زیبا و خوشاندام؟
از دل سوختهام بوی کبابی مانده است
در ته ساغر جان جرعه شرابی مانده است
هوش مصنوعی: از دل سوختهام بوی کبابی باقی مانده و در ته جام وجودم یک جرعه شراب مانده است.
با تو در زیر لبم نیم جوانی مانده است
از حیاتم نفسی پا برکابی مانده است
هوش مصنوعی: با تو، در دل و ذهنم هنوز حس جوانی باقی مانده است و از زندگیام هنوز نفس و حس و حالی باقی است.
میرود وقت ببالینم اگر میآئی
هوش مصنوعی: اگر قرار است بیایی، من هم وقت را برای انتظار تو میگذرانم.
غسل از آب رخ فیض چمن میباید
بیش از بوی گل تازه کفن میباید
هوش مصنوعی: برای بهرهوری از زیبایی و نعمتهای زندگی، باید بیشتر از اینکه تنها به عطر گلها توجه کنیم، به صفای دل و روح خود اهمیت بدهیم.
اولین گام به فردوس وطن میباید
جان من در عوض جان کهن میباید
هوش مصنوعی: برای رسیدن به سرزمینی ایدهآل، باید جان تازهای داشته باشم تا بتوانم جان کهنهام را فدای آن کنم.
هرکه را در دم آخر تو بسر میآئی
هوش مصنوعی: هر کسی که در لحظه آخر به تو دسترسی پیدا کند و تو را ببیند، دچار تغییر و تحول میشود.
در سر کوی تو ای ماه بخوبی شایع
عمر بگذشت و نشد مهر جمالت طالع
هوش مصنوعی: در کنارههای تو ای ماه، عمر من به خوبی سپری شد، اما همچنان شوق دیدن زیباییات به دست نیامد.
از کجا باز شود جان بفدایت مانع
گشت خورشید جهانتاب ز مغرب طالع
هوش مصنوعی: از کجا میتوانم دل را فدای تو کنم، وقتی که نور روشناییبخش جهان از مغرب طلوع میکند؟
کی تو ای سنگدل از خانه بدر میآئی
هوش مصنوعی: کی از خانهات بیرون میآیی، تو که سنگدل هستی؟
ای ز رخسار تو گلهای چمن در آزرم
مهر در کار به قربان تو رفتن سرگرم
هوش مصنوعی: ای تو با جمالی چون گلهای چمن، در زیبایی و جذابیت، من شیفتهی تو هستم و میخواهم در مقابل محبت و عشق تو تسلیم شوم.
نشد از گرمی صهبا دل سنگین تونرم
برنیاید مه رویت بلی از پرده شرم
هوش مصنوعی: در اثر گرمی شراب، دل سنگین و ناراحت من نمیتواند آرام بگیرد و احساسات و محبت به چهره زیبای تو از پشت پرده شرم و حیا بیرون میآید.
کی دگر از ته این ابر بدر میآئی
هوش مصنوعی: کی دوباره از پشت این ابر بیرون خواهی آمد؟
در گلزار اگر بر رخ ما بند شود
بلبل شیفته ما بچه خورسند شود
هوش مصنوعی: اگر در باغ گل، زیبا رویان به ما توجه کنند، بلبل عاشق ما هم خوشحال و سرمست خواهد شد.
دل چرا بیهده در دام تو پابند شود
بچه امید کسی از تو برومند شود
هوش مصنوعی: دل چرا باید بیهوده در چنگال تو اسیر شود؟ آیا امیدی هست که کسی از تو بهرهمند شود؟
نه بزاری نه بزور و نه بزر میآئی
هوش مصنوعی: نه از روی اختیار آمدهای و نه با اجبار، بلکه به شکل طبیعی و خود به خود حاضر شدهای.
ای غم عشق تو هر کشور دلها والی
اختر حسن تو مشهور به فرخ فالی
هوش مصنوعی: ای غم عشق تو، در هر سرزمینی، دلها تحت تأثیر تو هستند و ستارهای که زیباییات را نمایان میکند، خوشاقبال و معروف است.
صبح دیدار تو سرمایه صدخوشحالی
آنقدر باش که چون نی شود از خود خالی
هوش مصنوعی: صبحی که تو را میبینم، تمام شادیهایم را در خود جا میدهد، به گونهای که خودم را فراموش میکنم و فقط احساس خوشحالی میکنم.
که به آغوش من ای تنگ شکر میآئی
هوش مصنوعی: به آغوش من میآیی، ای شیرینی که به من نزدیک شدهای.