برگردان به زبان ساده
حیف از اسماعیل آن روشن دل صافی ضمیر
کامد او را سنگ بر مینای هستی ناگهان
هوش مصنوعی: حسرت به حال اسماعیل، آن انسان پاک و روشندل که ناگهان در زندگیاش با مشکلات و چالشهای سخت روبهرو شد.
با دلی چون شیشه ساعت پر از گرد ملال
بست بازرگانی عاقبت زین خاکدان
هوش مصنوعی: دلش مانند شیشهای نازک و شکننده است، که پر از غم و اندوه و کدورت است. در نهایت، یک بازرگان از این دنیای خاکی و زودگذر، ناامید شده است.
مرهم لطفی ندید از گیتی و با خویش برد
لالهسان داغی که بردش بر جگر زین گلستان
هوش مصنوعی: در زندگی از کسی محبت و توجهی ندیدم و مانند لالهای که در گلزار میروید، داغی بر دل دارم که از غم و اندوه جانکاه است.
بود از این گلزار فانی تنگدل ناگه رسید
بر دماغ او شمیمی از بهشت جاودان
هوش مصنوعی: در این باغ فانی و دلگیر، ناگهان بویی از بهشت ابدی به مشامش رسید.
طایر روحش بهم زد بالی و پرواز کرد
رو بسوی گلشن فردوس از این تنگ آشیان
هوش مصنوعی: پرندهای که روحش را به پرواز درآورد، بالهایش را گشود و به سمت باغ بهشت پرواز کرد، از این مکان تنگ و محدود رها شد.
از دم سرد نسیم مرگ چون پاشیده شد
دفتر عمرش ز یکدیگر چو اوراق خزان
هوش مصنوعی: با وزش نسیم مرگ، زندگی او به پایان رسید و همچون برگهای پاییزی، روزهایش از هم جدا شدند و بر زمین افتادند.
کلک مشتاق از پی تاریخ فوت او نوشت
باد الهی جای اسمعیل گلگشت چنان
هوش مصنوعی: دل عاشق در پی ثبت تاریخ مرگ او تلاش میکند، ای باد رحمت الهی! جایی که اسماعیل در آن گلستان است، همانطور که باید.