برگردان به زبان ساده
و چون یک چندی بگذشت و طایفه ای را از امثال خود در مال و جاه بر خویشتن سابق دیدم نفس بدان مایل گشت، و تمنی مراتب این جهانی بر خاطر گذشتن گرفت، و نزدیک آمد که پای از جای بشود. با خود گفتم:
هوش مصنوعی: مدتی که گذشت، وقتی دیدم گروهی از همنوعانم در مال و مقام از من پیشی گرفتهاند، نفس من به آن سمت تمایل پیدا کرد و آرزوی دستیابی به مقامهای این جهان به ذهنم خطور کرد. نزدیک بود که از حد خود فراتر بروم. با خودم گفتم:
ای نفس میان منافع و مَضارّ خویش فرق نمی کنی، و خردمند چگونه آرزوی چیزی در دل جای دهد که رنج و تَبِعَت آن بسیار باشد و انتفاع و استمتاع اندک؟ و اگر در عاقبت کار و هجرت سوی گور فکرت شافی واجب داری حرص و شَرَه این عالم فانی به سر آید. و قوی تر سببی ترک دنیا را مشارکت این مشتی دون عاجز است که بدان مغرور گشتهاند. از این اندیشه ناصواب درگذر و همت بر اکتساب ثواب مقصور گردان، که راه مخوف است و رفیقان ناموافق و رحلت نزدیک و هنگام حرکت نامعلوم. زینهار تا در ساختن توشه آخرت تقصیر نکنی، که بُنیت آدمی آوندی ضعیف است پر اَخلاط فاسد، چهار نوع متضاد، و زندگانی آن را به منزلت عِمادی، چنانکه بت زرین که به یک میخ ترکیب پذیرفته باشد و اعضای آن به هم پیوسته، هرگاه میخ بیرون کشی در حال از هم باز شود، و چندان که شایانی قبول حیات از جثه زایل گشت برفور متلاشی گردد. و به صحبت دوستان و برادران هم مناز، و بر وصال ایشان حریص مباش، که سور آن از شیون قاصر است و اندوه بر شادی راجح؛ و با این همه درد فراق بر اثر و سوز هجر منتظر. و نیز شاید بود که برای فراغ اهل و فرزندان، تمهید اسباب معیشت ایشان، به جمع مال حاجت افتد، و ذات خویش را فدای آن داشته آید، و راست آن را ماند که عطر بر آتش نهند، فواید نسیم آن به دیگران رسد و جرم او سوخته شود. به صواب آن لایق تر که بر معالجت مواظبت نمایی و بدان التفات نکنی که مردمان قدر طبیب ندانند، لکن در آن نگر که اگر توفیق باشد و یک شخص را از چنگال مشقت خلاص طلبیده آید آمرزش بر اطلاق مستحکم شود؛ آنجا که جهانی از تمتع آب و نان و معاشرت جفت و فرزند محروم مانده باشند، و به علت های مزمن و دردهای مهلک مبتلا گشته، اگر در معالجت ایشان برای حِسبَت سعی پیوسته آید و صحت و خفت ایشان تحری افتد، اندازه خیرات و مثوبات آن کی توان شناخت؟ و اگر دون همتی چنین سعی به سبب حُطام دنیا باطل گرداند همچنان باشد که:
هوش مصنوعی: ای انسان، تو نمی توانی میان سودها و زیانهای خود تمایز قائل شوی. آیا عاقل میتواند در دل چیزی را بخواهد که در پی آن، درد و رنج زیادی را تحمل کند و فایدهاش بسیار ناچیز باشد؟ اگر به سرانجام کار و سفر به سوی گور بیندیشی، باید بدان توجّه کنی که حرص و طمع در این دنیای فانی باید پایان یابد. یک دلیل قوی برای ترک دنیا، رفتار و حالت این افراد ناتوان است که به دنیا دل خوش کردهاند. از این تفکرات نادرست دوری کن و همت خود را بر کسب ثواب متمرکز کن، زیرا این مسیر بسیار خطرناک است و دوستان نامناسبی خواهی داشت و مرگ نزدیک است و زمان حرکت نامشخص است. مواظب باش در تهیه توشه برای آخرت کوتاهی نکنی، زیرا وجود انسان به شدت ضعیف است و پر از اختلاطهای فاسد است. زندگی او همانند ساختمانی است که فقط به یک میخ متکی است و وقتی آن میخ کشیده شود، اعضای آن از هم میپاشند. و هر چه شایستگی زندگی از جسم برچیده شود، آن بدن به سرعت فرومیریزد. از معاشرت با دوستان و برادران دوری کن و نسبت به وصال آنان زیادهخواه نباش، زیرا لذت آن به درد و گریه میانجامد و غم بر شادی غالب است. با تمام این مشکلات، ممکن است برای آسایش خانواده و فرزندان به جمعآوری مال مشغول شوی و خود را فدای آن کنی؛ در حالی که این کار به مانند این است که عطر را بر آتش بریزی، منفعت آن به دیگران میرسد و خودت سوختهای. بهتر این است که مراقب درمان بیماری باشی و به این فکر نکن که مردم ارزش پزشک را نمیدانند، بلکه توجه کن که اگر بتوانی یک نفر را از سختیها نجات دهی، آمرزش تو قوی میشود؛ در جایی که جهانی از لذتهای زندگی و معاشرت و فرزند محروم هستند و به بیماریهای مزمن مبتلا شدهاند. اگر در درمان آنها سعی کنی و موفق به اعاده سلامتیشان شوی، پاداش و نیکی آن را نمیتوانی اندازهگیری کنی. اگر همتم به خاطر دنیای زودگذر باطل شود، این همانند آن است که...
مردی یک خانه پر عود داشت بیندیشید که اگر برکشیده فروشم و در تعیین قیمت احتیاطی کنم دراز شود بر وجه گزاف به نیمه بها بفروخت.
هوش مصنوعی: مردی خانهای داشت که پر از عود بود. او فکر کرد اگر خانهاش را بفروشد و در تعیین قیمت دقت کند، ممکن است مجبور شود آن را به قیمت پایینتری بفروشد.