برگردان به زبان ساده
شهنشاه رفتش پذیره به پیش
ببوسید روی یل پاک کیش
هوش مصنوعی: پادشاه به استقبال او رفت و صورت آن جوان بزرگوار را بوسید.
که شاد آمدی ای سرانجمن
برافروختی جان تاریک من
هوش مصنوعی: ای دوست، با آمدنت خوشحالی و روشنی به من بخشیدی و جان تاریک و افسردهام را روشن کردی.
تهمتن ببوسید مر دست شاه
که بادا فروزنده تاج وکلاه
هوش مصنوعی: تهمتن دست شاه را بوسید تا تاج و کلاه او روشن و باافروغ باشد.
سر سروران زیر پای تو باد
همیشه خرد رهنمای تو باد
هوش مصنوعی: سروران همیشه در زیر پای تو خواهند بود و خرد و دانایی تو را راهنمایی خواهد کرد.
جهان جوی بردش به نزدیک شاه
نشستند گردان بردست گاه
هوش مصنوعی: در این دنیا، تلاش و کوشش انسانها او را به نزد شاه میرسند و گردانندگان امور در کنار او قرار میگیرند.
سه روزش جهان جوی مهمان بداشت
به روز چهارم به هنگام چاشت
هوش مصنوعی: سه روز دنیا به آدم خوشامد گفت و در روز چهارم در نیمه روز، او را ترک کرد.
سپهدار را گفت لهراسپ شاه
که ای از تو روشن مرا تاج و گاه
هوش مصنوعی: این بیت به نفوذ و مقام شاه لهراسپ اشاره دارد و بیان میکند که سپهدار از او خواسته تا روشنی و شکوه تاج و تخت را به او ببخشد. به عبارتی، او از شاه میخواهد که با روشنایی و عظمت خود، به او نیز ارزش و اعتبار ببخشد.
به هنگام هر شاه ای نامدار
بکردی بگرز گران کارزار
هوش مصنوعی: هرگاه که نامی از شاهان بزرگ برمیآمد، تو نبردی شجاعانه و سخت را آغاز میکردی.
بگاه قباد آن شه کامیاب
گرفتی کمربند افراسیاب
هوش مصنوعی: در زمان قباد، آن پادشاه موفق، تو کمربند افراسیاب را گرفتی.
به هنگام کاووس شاه جهان
گزیدی همه جنگ مازندران
هوش مصنوعی: در زمان سلطنت کاووس، تمام نبردها و اختلافات در مازندران برگزیده و انتخاب شد.
به هنگام کیخسرو تاج دار
بکردی به خاقان چین کارزار
هوش مصنوعی: در زمان کیخسرو، که تاج و تخت داشت، جنگی با فرمانروای چین انجام شد.
ربودیش از پشت پیل بزرگ
کشیدیش در پیش شاه بزرگ
هوش مصنوعی: آن را از پشت فیل بزرگ برداشت و به جلو شاه بزرگ آورد.
مرا نیز امروز یک کار هست
تو را نیز نیروی پیکار هست
هوش مصنوعی: امروز برای من هم کاری وجود دارد و تو هم قدرتی برای مبارزه داری.
بدان ای سپهدار لشکر شکن
همی نامه آمد ز خاور به من
هوش مصنوعی: ای فرمانده سرفراز، بدان که نامهای از سمت شرق به دست من رسیده است.
ز پیش شه خاور انگیس شاه
بمن جسته از شهریاران پناه
هوش مصنوعی: از سوی شاه خاور، که مانند پادشاهان برجسته است، به من پناه آورد.
یکی دیو در خاور ابلیس نام
بر انگیس کرده جهان تیره فام
هوش مصنوعی: در شرق، دیوی به نام ابلیس برپا شده که جهان را تیره و تار کرده است.
همه شهر خاور خرابی از اوست
بجوی اندران خون و آبی از اوست
هوش مصنوعی: تمام شهر خاور پر از ویرانیهاست که منشا آن از اوست؛ در این خرابهها، نشانههایی از خون و آب به چشم میخورد که نشاندهنده آثار اوست.
کنون گوید آن شاه با رای و کام
که مؤبد چنین بوده از چرخ نام
هوش مصنوعی: اکنون آن پادشاه با هوش و اراده اعلام میکند که این بوده است سرنوشت و مشیت الهی که از آسمان مقدر شده است.
که گردد تباه آن دد خیره سر
بدست یکی تخمه زال زر
هوش مصنوعی: که آن موجود بیفکر و نادان، به دست کسی که فرزند زال زر است، نابود خواهد شد.
کنون چیست رای تو ای پهلوان
بگو تا شوم شاد و روشن روان
هوش مصنوعی: حالا نظر تو چیست ای قهرمان؟ بگو تا من شاد و خیالم روشن شود.
تهمتن بدو گفت کای شهریار
سرت سبز و دل خرم از روزگار
هوش مصنوعی: تهمتن به شهریار گفت: ای پادشاه، تو در چهرهات سرسبزی و در دلت شادی از روزگار داری.
بدی گر جهان جو فرامرز نیو
به بستی کمر از پی کین دیو
هوش مصنوعی: اگر دنیای بدی را پشت سر بگذاری و نگران کینهی دیوان نباشی، بیتردید میتوانی قدرت و استقامت خود را جمع کنی.
کنون هفت ماه است آن نامدار
بشد سوی هند از پی شهریار
هوش مصنوعی: اکنون هفت ماه است که آن شخص مشهور به سمت هند حرکت کرده تا به شهریار برسد.
که فرزند برزوی شیر اوژن است
سپهدار گرد و دلیر افکن است
هوش مصنوعی: فرزند برزوی، جوانی شجاع و دلیر است که در میدان جنگ با استقامت و قدرت میجنگد.
بخشم از بر من برفت آن دلیر
نبودم من آن روز ای شاه چیر
هوش مصنوعی: روزى که دلیرى از دست رفته بود، من نیز در برابر تو، ای شاه، فرادست نبودم و نتوانستم ایستادگى کنم.
کنون هند را کرده زیر و زبر
نموده هنرها پدید از گهر
هوش مصنوعی: اکنون هند را دگرگون کرده و آثار هنری را از گوهرها به نمایش گذاشته است.
فرامرز اکنون بشد سوی او
که بیند یکی شاد دل روی او
هوش مصنوعی: فرامرز به سمت او رفت تا چهره شاداب و دلخوش او را ببیند.
من استاده اینک به نزدیک گاه
چو فرمایدم شه نهم رخ بماه
هوش مصنوعی: من در این لحظه به نزدیکی محل آمدهام و وقتی که بر شه فرمان دادم، او رو به ماه نهاد.
سرش پیش درگاه ماه آورم
بر یوزبانان شاه آورم
هوش مصنوعی: سرم را در مقابل درگاه زیبایی میگذارم و بر آنهایی که در محضر شاه سخن میگویند، عرضه میکنم.
چو گو پیرم و گوژ پشت من است
نشان جوانی بمشت من است
هوش مصنوعی: وقتی میگویند پیر شدهام و پشتام خمیده است، در واقع نشان میدهد که جوانیام هنوز در دستانم باقی مانده است.
همان فره زور یزدانیم
بجا هست تیغ سرافشانیم
هوش مصنوعی: ما همان نیروی الهی هستیم که بر جای خود باقی است و همچون شمشیر درخشان و سرشار از قدرت، آماده مبارزه و فخر آفرینی هستیم.
بهر گه که فرمان دهد شاه نو
کمر بندم از کین دین راه نو
هوش مصنوعی: هر زمانی که پادشاه دستور دهد، من از روی کینه و دین، عهد و پیمان جدیدی میبندم.
بدو گفت لهراسپ کای نامدار
کنون رفت باید پی کارزار
هوش مصنوعی: لهراسپ به او گفت: ای نامدار، اکنون وقت آن رسیده است که برای نبرد آماده شوی.
بدو گفت رستم که فرمان برم
تزلزل برآن بوم خاور برم
هوش مصنوعی: رستم به او گفت که من فرمان میبرم و بر آن سرزمین شرقی پیش میروم.
ز بلخ گرامی چو لشکر برم
نپیچم ز فرمان خسرو سرم
هوش مصنوعی: از بلخ عزیز وقتی لشکر بروم، از فرمان شاه سرپیچی نمیکنم.
به برم سر شوم ابلیس را
کنم شاد دل شاه انگیس را
هوش مصنوعی: من ابلیس را در آغوش خود نگه میدارم و دل شاه انگیز را شاد میکنم.
همی باش زین درد آرام باش
همه روزه با باده و جام باش
هوش مصنوعی: در اینجا به فردی توصیه میشود که با پذیرفتن این درد، آرامش را به خود هدیه دهد و هر روز را با نوشیدن شراب و لذت بردن از آن سپری کند.
چو گر شد ز بس عمر مویم سفید
هنوزم به نیروی باشد امید
هوش مصنوعی: هرچند که به دلیل گذشت زمان موهایم سفید شده است، اما هنوز هم امیدوارم که به لطف نیروی جوانی، قوت و انرژی داشته باشم.
به پیرایه سر گوژ کین برکشم
سپه را سوی ملک خاور کشم
هوش مصنوعی: من با زینت و آرایش به میدان میروم و سپاهیان را به سمت سرزمینهای شرق هدایت میکنم.
بگیرم همه ملک خاور زمین
نه خاور بمانم نه ما چین و چین
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر بیان میکند که اگر همه سرزمینهای شرق زمین را به دست آورم، به هیچ یک از آنها وابسته نخواهم بود و در هیچکدام از آنها نمیمانم. این نشاندهنده آرزوی آزادی و عدم وابستگی به مکان خاصی است.
بشد شاد لهراسپ بگشاد گنج
از آن گنج نابرده اندوه و رنج
هوش مصنوعی: لهراسپ به شادی رسید و گنجی را گشود که از آن، غم و رنجی نبرده بودند.
ز جام لبالب ز یاقوت ناب
فروزنده تر از مه و آفتاب
هوش مصنوعی: از جام پر از یاقوت ناب، نوری میتابد که درخشانتر از ماه و خورشید است.
سه جام دگر پر در شاهوار
یکی دست خلقت همه زرنگار
هوش مصنوعی: سه جام دیگر از موجودات پر شده و در کمال زیبایی و آراستگی در دست آفرینش قرار دارد.
ز اسبان تازی و زرین لجام
یمانی یکی تیغ زرین نیام
هوش مصنوعی: از اسبهای خوشتراش عربی و افساری طلایی، یکی شمشیر نقرهای در نیام است.
برستم سپرد آن زمان شهریار
بشد شاد از شاه آن نامدار
هوش مصنوعی: در آن زمان، شهریار وظیفهای را به رستم سپرد و رستم با خوشحالی از شاه بزرگوار این کار را انجام داد.
شهش گفت اکنون بسیج سفر
بکن ای سرافراز پرخاشخور
هوش مصنوعی: همین الان از تو میخواهم که سفر کنی، ای فرد شجاع و سلحشور.
مرآن مرد کامد ز خاور زمین
چنین گفت کای شهریار وزین
هوش مصنوعی: مردی از سمت خاور زمین آمد و به شهریار گفت:
نباید بدین راه لشکر کشید
که راهست در پیش من ناپدید
هوش مصنوعی: نباید به این روش حرکت کرد زیرا این مسیر برای من نامعلوم است.
بس است آنکه آید سپهدار شیر
به خاور زمین از پی دار و گیر
هوش مصنوعی: کافی است که جانباز شجاع و دلاور در شرق زمین بیاید و با قدرت و عزت، دشمنان را شکار کند و به تسخیر درآورد.
شود گر به لشکر مر این کارزار
به خاور سپاهست بیش از شمار
هوش مصنوعی: اگر این جنگ به سرزمین شرقی کشیده شود، تعداد سپاهیان آنجا بیش از حد تصور خواهد بود.
پسندید از او پهلوان گزین
به رخش گزین گفت بندید زین
هوش مصنوعی: پس از آنکه این پهلوان را انتخاب کردند، او اسبی که به سختی انتخاب کرده بود را نیز برگزید و گفت زین را بر او ببندید.
نهادند زین از بر رخش شاد
نشست از بر زین جهان بخش شاد
هوش مصنوعی: با شادی بر روی اسب سوار شدند و از جایگاه خود خوشحالند که جهان را در دست دارند.
دو صد مرد همراه او کرد شاه
دو منزل به همراه او شد براه
هوش مصنوعی: شاه دویست مرد را با خود همراه کرد و دو منزل را در مسیر خود با این افراد پیمود.