برگردان به زبان ساده
چو آمد به برج فلک آفتاب
سرهندی شب درآمد ز خواب
هوش مصنوعی: وقتی که آفتاب در برج آسمان در حال طلوع است، شب از خواب بیدار میشود.
رمید از سر سروران خواب شد
چو از آتش روز شد آب شد
هوش مصنوعی: فرار کرد و به خواب رفت، همانطور که آتش در اثر روز به آب تبدیل میشود.
ز پائین کشیدند برباره شک
ز بالا رساندند برباره تنگ
هوش مصنوعی: از پایین بالا رفتند و چیزی را که نمیشد پذیرفت، به بالای کوه منتقل کردند.
بهر در دلیری برآراست جنگ
بکین شیر گشتند همچون پلنگ
هوش مصنوعی: در میدان جنگ، برای نشان دادن شجاعت و دلیری، مردان به مانند شیرانی آماده نبرد شدند و رفتارشان شبیه پلنگها بود.
به دروازه ها بسته بودند پیش
دلیران رزمی از اندازه بیش
هوش مصنوعی: دروازهها را به روی دلیران جنگجو بسته بودند و این گونه نشان میداد که آنها در برابر دشمنان بسیار شجاع و قدرتمند بودند.
چنان از سراندیب برخاست جوش
که در دم بکردند مردم خروش
هوش مصنوعی: از سراندیب به قدری شور و هیجان ایجاد شد که مردم در آن لحظه شروع به فریاد زدن کردند.
دد و دام از آن جوش بگریختند
از آن دشت در کوه آویختند
هوش مصنوعی: حیوانات وحشی از آن دشت فرار کردند و به سمت کوهها رفتند.
برافروخت از آتش کین سپهر
در او سوخت مانند پروانه مهر
هوش مصنوعی: آسمان از بلای کینه شعلهور شده و مانند پروانهای که به دور شمع میچرخد، در او سوخته است.
ز بالا چنان جنگ پیوسته شد
که گاو زمین را جگر خسته شد
هوش مصنوعی: در بالای میدان جنگ، درگیری به حدی شدید و پیوسته شده است که حتی زمین نیز از شدت ضربات و فشارها به تنگ آمده و خسته شده است.
چنان سنگ از افراز آمد به زیر
که بارد زمین را هوا زمهریر
هوش مصنوعی: چنان سنگی از ارتفاع به پایین افتاد که مانند سرما و سردی، زمین را تحت تأثیر قرار داد.
ز بر خشت و ژوبین بد و تیر و سنگ
ز پائین سر و سینه و پشت و چنگ
هوش مصنوعی: از زمین سنگ و تیر و نیزه بر سر و سینه و پشت و دستان میبارد.
ز بالا بدی خشت و سنگ و سفال
بزیر سپر سینه و پشت و یال
هوش مصنوعی: از بالا به سوی ما سنگ و خشت و سفال میافتد و ما برای حفظ خود اینها را بر سینه و پشت میگذاریم.
روان خون به خندق چو سیلاب شد
دل شیر گردان ز بیم آب شد
هوش مصنوعی: وقتی که آب مثل سیلاب در خندق جاری شد، دل شیر به خاطر ترس از آب به لرزه درآمد.
بگشتند گردان هندی ز چنگ
بدیشان به بندیم از خشت و سنگ
هوش مصنوعی: نظامیان هندی به دور خود چرخیدند و در زنجیرهایی ساخته شده از خشت و سنگ گرفتار شدند.
جهانجو سپهدار چون پیل مست
بغرید و آمد عمودش بدست
هوش مصنوعی: عالمی شجاع و بزرگ مثل فیل مست، با سر و صدای بلندی به میدان آمد و عصای فرماندهی را در دست گرفت.
به نزدیک کنده چو غرنده شیر
و یا همچو رعدیکه غرد دلیر
هوش مصنوعی: مثل شیری که به نزدیک درختان غرشی میکند یا مانند رعدی که با صدای بلند و دلیرانه میغرد.
فرود آمد از باره راهوار
نظر کرد بر باره اختصار
هوش مصنوعی: از بالای کوه پایین آمد و نگاهی به پایین انداخت، به جایی که به نظر میرسید مسیر کوتاهتری وجود دارد.
ز ره دامنش بر میان زد چو شیر
از آن ژرف خندق بجست او دلیر
هوش مصنوعی: چنان که شیر از عمق خندقی بیرون میجهد، او نیز با شجاعت و جرأت دامنش را از میان راه برداشت و پیشی گرفت.
به نزدیک در شد بر آورد گرز
که بنماید از کین یکی یال و برز
هوش مصنوعی: به در نزدیک شد و گرزی را به دوش گرفت تا بتواند نشانهای از انتقام را نشان دهد.
ز بالا چو هیتال دید آن گریز
بدل گفت کامد کنون رستخیز
هوش مصنوعی: هیتال از بالای کوه به گریز نگاه کرد و گفت: اکنون زمان قیام و حرکت فرا رسیده است.
چو دید آن چنان فتنه و شور جنگ
زدش او بسر بر سرافراز سنگ
هوش مصنوعی: وقتی او آن همه آشفتگی و هیاهوی جنگ را مشاهده کرد، با تمام نیرو بر سر سنگ محکم و با عزت ایستاد.
بهر چند سنگی که آمد بزیر
نپیچید رخ پهلوان دلیر
هوش مصنوعی: هرچند که سنگی به زیر میآید، اما چهره دلیران هرگز در برابر آن خم نمیشود.
همی دید از دور ارژنگ شاه
دمادم ز سر برگرفتی کلاه
هوش مصنوعی: او از دور میدید که ارژنگ شاه همیشه کلاهش را از سر برمیدارد.
زبان برستایش بیاراستی
نشستی و ازجای برخاستی
هوش مصنوعی: تو با زبان زیبا و خوشایند خود به ستایش پرداختهای و هنگامی که بر سخن نشستهای، با کلامت از جایت برخاستهای.
چنان تا به نزدیک دروازه کرد
برفت و بگرز گران دست برد
هوش مصنوعی: او به سوی دروازه رفت و در آنجا با دست سنگینی که در دست داشت، به طرف دشمن حمله کرد.
در و بند و زنجیر درهم شکست
سرباره از بر درآورد پست
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به تصرف و شکستن قید و بندهایی اشاره میکند که مانع آزادی و پیشرفت میشدند. او از حالتی صحبت میکند که توانستهاند بر مشکلات فائق آیند و موانع را از سر راه بردارند، به طوری که از وضعیت پایین و محدود به جایگاهی بالاتر و آزادتر دست یابند.
بفرمود شه تا یلان دلیر
خروش آورند و زنندش به تیر
هوش مصنوعی: شاه دستور داد تا دلاوران شجاع با نعرهای بلند به میدان بیایند و به دشمن تیراندازی کنند.
به یک باره جوشان شدند آن سپاه
خروش دلیران برآمد به ماه
هوش مصنوعی: در یک آن، آن گروه شجاع آغاز به جوش و خروش کردند و صدای دلیرانشان به آسمان بلند شد.
نهادند رخ سوی آن پیلتن
برآمد خروشیدن مرد و زن
هوش مصنوعی: آنها چهره خود را به سوی آن پهلوان برگرداندند و صدای زنان و مردان به نشاط و خوشحالی بلند شد.
سپر داشت بر سر سپهدار شیر
نه پیچید و برجای بودی دلیر
هوش مصنوعی: سپر بر سر جنگاور شجاع بود و او در میدان جنگ تسلیم نشد و به جایش ایستاد و دلیرانه مقاومت کرد.