برگردان به زبان ساده
ای به میدان وفا از دل و جان کرده نثار
سر و تن در ره یار
هوش مصنوعی: ای کسی که در راه عشق و وفاداری، با تمام وجود برای محبوب خود فداکاری کردهای و جان و بدن خود را به پای او نثار کردهای.
کرده هفتاد و دو تن یکتنه قربان نگار
همگی شیر شکار
هوش مصنوعی: هفتاد و دو نفر برای عشق و زیبایی او جانشان را فدای او کردند، او مانند شیر در میان شکار میدرخشد.
سر به نی شمع دل انجمن ناله و آه
شاهد بزم اله
هوش مصنوعی: در دل جمع شمعی مانند سر نی میسوزد و دلتنگی و نالهاش در این جشن فرشته الهی، به گوش میرسد.
نقطۀ مرکز یک دائره، سرمه رخسار
محو نور الانوار
هوش مصنوعی: نقطه مرکزی یک دایره، مانند سرمهای است که زیبایی و نور خاصی را به چهره میبخشد.
تن پر از غنچۀ بشکفته ز پیکان خدنک
گلشنی رنگارنگ
هوش مصنوعی: بدن پر از غنچههای شکفتهای است که به زیبایی گلهای رنگارنگ در باغچهای پنهان شدهاند.
لاله زاری سر هر غنچه دو صد مرغ هزار
زار چون ابر بهار
هوش مصنوعی: در هر مزرعه گل، ابرهای بهاری به مانند جمعی از پرندگان شاد و غمگین دور هر غنچه پرواز میکنند و زندگی و زیبایی را به ارمغان میآورند.
نو نهالان همه روئیده به پیرامن او
سبزۀ دامن او
هوش مصنوعی: همه درختان جوان و سبز دور او رشد کردهاند و دامن او را احاطه کردهاند.
لیک از سوز درون فی الشجر الاخضر نار
تا فلک رفته شرار
هوش مصنوعی: اما از درد و سوز درونی، مانند آتش در درختان سبز، جرقههایی به سمت آسمان پرتاب میشود.
همه چون نخلۀ طور از عطش افروخته دل
خشک لب سوخته دل
هوش مصنوعی: همه مانند نخلهایی در کوه طور هستند که از تشنگی دلشان aflزان است و دلهایی خشک و لبهایی سوخته دارند.
همه از باد خزان ریخته در فصل بهار
مانده بی گل گلزار
هوش مصنوعی: در فصل بهار، همه چیز تحت تاثیر باد خزان قرار گرفته و به این ترتیب، باغی که باید پر از گل و شکوفه باشد، خالی و بیطراوت مانده است.
همه شاداب ز خوناب ولی سینه کباب
تشنه از قحطی آب
هوش مصنوعی: همه در حال شادابی و سرزندگی هستند، اما در دل کسی آتش عشق و درد وجود دارد و او به شدت تشنهای است که از بیآبی رنج میبرد.
یک گلستان همه بی آب و دو دریا بکنار
بهرۀ هر خس و خار
هوش مصنوعی: گلستانی را تصور کن که در آن آب و هیچ چیز دیگری نیست، و در کنارش دو دریا، به نفع هر نوع علف و خار.
یک طرف سرو سهی سای ابوالفضل قلم
از کف افتاده علم
هوش مصنوعی: یک سمت درخت بلند و زیبای سیاه، سایهای از ابوالفضل است و قلمی که در دست او افتاده، نشاندهنده علم و دانش است.
سرو آزادا قدش گشته تهیدست ز بار
دستش افتاده ز کار
هوش مصنوعی: سرو آزاد به دلیل سنگینی بارش، دیگر نمیتواند سر به بالا نگه دارد و دستانش از کار افتادهاند.
تا از آن هیکل توحید جدا گشت دو دست
کمر شاه شکست
هوش مصنوعی: وقتی که آن شکل یکتایی از هم جدا شد، دو دست پادشاه درهم شکست.
رفت و بگسیخت ز هم سلسلۀ یار و تبار
شد حرم بی سالار
هوش مصنوعی: دوست و خویشاوندان از هم جدا شدند، و بیرهبر و راهنما، حرم و مکان مقدس به حال خود رها شد.
یک طرف یوسف حسن ازل و گرگ اجل
گشته همدست و بغل
هوش مصنوعی: در یک سو زیبایی یوسف که نماد جوانی و خوشAppearance است وجود دارد، و در سوی دیگر گرگ مرگ که نماد خطر و ناامنی است، به طور تعجبانگیزی در کنار هم قرار گرفتهاند.
رنگ خون بر رخ ماهش چه بر آئینه غبار
شد جهان تیره و تار
هوش مصنوعی: رنگ خون بر چهره زیبای او چه غباری به روی آینه نشاند و جهان را تاریک و دلگیر کرد.
طرۀ اکبر ناکام بخون رنگین است
دل شه خونین است
هوش مصنوعی: دل شاه به خاطر شکست و ناکامی در دستیابی به اهدافش، پر از اندوه و خونین است و این وضعیت او را تحت تاثیر قرار داده است.
نه عجب گر ز غمش خون شده تا روز شمار
نافۀ مشک تتار
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که جای تعجب نیست اگر کسی به خاطر غم و اندوهی عمیق به شدت دچار مصیبت و ناراحتی شود، به طوری که درد و غم او روزها و شبها ادامه پیدا کند. در واقع، شدت غم میتواند به اندازهای باشد که مثل خون، در زندگیاش جاری شود و تأثیر عمیقی بگذارد.
یک طرف قاسم ناشاد که در حجلۀ گور
بسته آئین سرور
هوش مصنوعی: قاسم ناشاد به طرفی رفته که در گور خوابیده و مراسم خوشحالی را ترک کرده است.
نو عروسان چمن غمزده و زار و نزار
داغ آن لاله عذار
هوش مصنوعی: نوعروسهای باغ، غمگین و افسرده هستند و به خاطر از دست دادن لالهی معصوم خود داغدارند.
بدن نازک او تا شده پامال ستور
شد بپا شور نشور
هوش مصنوعی: بدن لطیف او زیر پای حیوانات قرار گرفته و به دنبال آن، شور و هیجانی در دل ایجاد شده است.
دست و پا تا که بخون سر و تن کرده نگار
چشم گردون خونبار
هوش مصنوعی: دست و پای کسی تا زمانی که به خون سر و تن آغشته شده، زیبایی چشمان و چشمچرانی آسمان را خونین کرده است.
یکطرف اصغر شیرین دهن از ناوک تیر
آب نوشیده و شیر
هوش مصنوعی: یک طرف، اصغر که زبانش شیرین است، از تیر آب شیرین نوشیده و حالا شیرینتر شده است.
غنچه با تنگدلی خنده زد از ناوک خار
بر رخ بلبل زار
هوش مصنوعی: غنچه به خاطر تنگدلی و غم خود، با خندهای تلخ به بلبل زار نگاه کرد که بر اثر خاری بر چهرهاش زخم شده بود.
طوطی باغ بهشت از ستم زاغ و زغن
رخت بست از گلشن
هوش مصنوعی: طوطی از ظلم و ستم زاغ و زغن، باغ بهشت را ترک کرد و از گلشن رفت.
شکر شُکر فشاند از دهن شکّر بار
بهر قربانی یار
هوش مصنوعی: شکر در دست کسی که دهانش را باز کرده، به خاطر قربانیکردن دوست عزیزش، به اطراف پاشیده میشود.
یکطرف پرد گیان شور و نوا سر کرده
همگی بی پرده
هوش مصنوعی: در یک سو، جشن و شادی برپاست و همه بدون هیچ حجاب و پوششی به ابراز احساسات خود پرداختهاند.
بانوان دو سرا شهرۀ هر شهر و دیار
دستگیر اغیار
هوش مصنوعی: زنان در هر شهر و دیاری مشهور و شناختهشده هستند و از دیگران حمایت میکنند.
لاله رویان همه را داغ مصیبت بر دل
همه را پا در گل
هوش مصنوعی: گلهای لاله، همگی در غم و اندوهی عمیق فرو رفتهاند و دلهایشان از مصیبتها دچار سوختگی است؛ به گونهای که همه در گل و لای غم گرفتار شدهاند.
بیکس و بی سر و سالار بجر یک بیمار
دست و پا سلسله دار
هوش مصنوعی: تنها کسی که در این دنیا بیکس و کار است، همان بیمار است که در بند و زنجیر گرفتار شده و جز آن بیماری، پشتیبان دیگری ندارد.