برگردان به زبان ساده
چون یافت نو خط شاه فرمان جان نثاری
یا دستخط یاری
هوش مصنوعی: زمانی که فرمانی از شاه به دستم رسید که جانم را نثار او کردم یا امضای دوستی را دریافت کردم.
از بانوان خرگاه برخواست آه و زاری
فریاد بی قراری
هوش مصنوعی: از خرگاه زنان صدای ناله و فریاد بیقراری بلند شد.
نو باوۀ نبوت از بوستان هاشم
یا شاهزاده قاسم
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که نبوت به تازگی از محلی که از هاشم یا شاهزاده قاسم سرچشمه میگیرد، شکوفا شده است. در واقع، به نوعی به قدرت و ریشههای نبوت در خانوادهای بزرگ و محترم اشاره دارد.
سر حلقۀ فتوت در عزم و پایداری
در رزم و سرسپاری
هوش مصنوعی: زمامدار بزرگ مردانگی کسی است که در اراده و استقامت، در میدان نبرد و در وفاداری به اصولش ثابتقدم است.
ماه رخش درخشان از رخش همت ورای
چون مهر عالم آرای
هوش مصنوعی: ماه زیبا و درخشان تو، همانند خورشید، همواره در تلاش و کوشش برای روشن کردن جهان است.
لعل لبش دُر افشان گاه سخن گذاری
چون ابر نو بهاری
هوش مصنوعی: لبهای او به رنگ لعل است و هنگام صحبت کردن، زیبایی اش مانند دُر میدرخشد، همچون ابرهای نو بهاری که برکات خود را میبارند.
سرو قدش خرامان در گلشن امامت
در باغ استقامت
هوش مصنوعی: سرو با زیبایی و قامتش در باغ امامت و استقامت به آرامی و ناز قدم میزند.
وز دوش تا به دامان مویش به مشگباری
چون نافۀ تتاری
هوش مصنوعی: از شانههایش تا به انتهای مویش، بویی دلانگیز و خوش مانند عطر مشکی که در بافتهای تاتاری وجود دارد، منتشر میشود.
تیغش بسر فشانی مانند باد صرصر
افکندی از سران سر
هوش مصنوعی: تیغ او مانند باد سرد و تند، بر سر دشمنانش میخورد و آنها را از پا درمیآورد.
رُمحَش به جانستانی همچون قضای باری
در جان خصم کاری
هوش مصنوعی: نیزهاش در میدان جنگ مانند سرنوشت و قضا و قدر، برای دشمن کارساز و موثر است.
افسوس کان دلآرام شد صبح عمر او شام
از دستبرد ایام
هوش مصنوعی: متأسفانه با گذشت زمان، آرامش دل او از دست رفته و عمرش به پایان رسیده است.
ناشاد رفت و ناکام هنگام کامکاری
شد سور سوگواری
هوش مصنوعی: شخصی که ناراحت و ناامید بود، در زمانی که باید خوشحال و موفق میبود، به جای شادی به سوگ و اندوه دچار شد.
شاخ صنوبر او از بیخ و بن در افتاد
نخل شکر بر افتاد
هوش مصنوعی: درخت صنوبر به طور کامل از ریشه و ساقه درخت نخل شکر افتاد.
پر غنچه شد بر او از زخمهای کاری
مانند لاله زاری
هوش مصنوعی: او به خاطر زخمهای عمیق و ناراحتکنندهای که دیده، مانند یک لالهزار پر از غنچه شده است.
شد لالۀ عذارش در عین نوجوانی
داغ آنچنانکه دانی
هوش مصنوعی: در حالی که هنوز جوان است، درد و رنجی عمیق را تجربه میکند که به وضوح قابل مشاهده است.
سر زد ز هر کناری از هر خدنگ خاری
زخمی زهر کناری
هوش مصنوعی: از هر گوشه و کناری تیرهایی به شوق آمدند و بر دل زخمهایی از عشق و حسرت را به یادگار گذاشتند.
تا جعد مشگسارا در خون خضاب کرده
دلها کباب کرده
هوش مصنوعی: موهای زیبا و مشکی همچون مشک او، دلها را به شدت آشفته و سرگشته کرده است.
تا بسته دست و پا را از خون سر نگاری
سیل سرشک جاری
هوش مصنوعی: به خاطر خون دل و غم و غصهای که در وجودم دارم، اشکهای من همچون سیلی جاری شده است.
تا آن جوان ناشاد پامال اسبها شد
از قید تن رها شد
هوش مصنوعی: تا آن جوان غمگین و بیخوشی که زیر پاهای اسبها قرار گرفت، از بند و زنجیر بدن خود آزاد شد.
سرو قدش شد آزاد از هر بری و باری
از هر تعلق آری
هوش مصنوعی: قد بلند او از هر گونه قید و وابستگی آزاد شده است و هیچ تعلُّق و دغدغهای بر دوش او نیست.
تا نور عقل کلی پا بر سر بدن زد
بر خاکدان تن زد
هوش مصنوعی: زمانی که نور عقل کلی به وجود انسان تابیده شد، وجود جسمی و مادی او را تحت تأثیر قرار داد و بر آن تسلط یافت.
ز آئینۀ تجلی برخواست هر غباری
هر تیرگی و تاری
هوش مصنوعی: هر غباری، هر تیرگی و تاری از آینهٔ تجلی برخاسته و دور شده است.
آخر بحجلۀ گور بر خاک تیره خفته
در خاک و خون نهفته
هوش مصنوعی: در پایان، در گور خوابیدهایم، در حالی که بر روی خاک تیره و در عمق خاک و خون پنهان هستیم.
گردون ندیده در سور آئین خاکساری
در هیچ روزگاری
هوش مصنوعی: در هیچ زمانی از دوران، آسمان اینچنین حکایت خاکساری و تواضع را ندیده است.
دردا که ماه گردون در چاه غم نگون شد
آفاق تیره گون شد
هوش مصنوعی: نالهای است که از غم و اندوه بسیار به وجود آمده است، زیرا آدمی در آستانه یأس و ناامیدی قرار دارد. همه جا را تاریکی و تیرهای فراگرفته و امید به روشنی و روشنایی کمرنگ شده است.
گرگ اجل به دوران هرگز ندیده آری
زین خوبتر شکاری
هوش مصنوعی: مرگ، مانند گرگی است که در هر دورانی شکار بهتری از این زیبایی نخواهد دید.
ساز غمش چنان زد در حلقۀ جوانان
از سوز جان جانان
هوش مصنوعی: در دل جوانان، ساز غم به طرز عجیبی نواخته شد، گویی این صدای دردناک از عمق جان محبوب میآید.
کاتش به آتش و جان زد هر شور او شراری
هر نغمه مرغزاری
هوش مصنوعی: شعلهای که از آتش به وجود آمده، هر احساس و شور و هیجان او را شعلهور کرده و هر نغمهای که از پرندگان سرزمینهای سبز برمیآید، حسی از التهاب را منتقل میکند.
دردا که سوز سازش در بانوان شرر زد
شور نشور سر زد
هوش مصنوعی: متاسفانه، این درد و غم همچون آتش سوزانی است که در دل زنان شعلهور شده و شور و حال خاصی به آنها بخشیده است.
بر گرد سرو نازش هر بانوئی هزاری
هر دیده جویباری
هوش مصنوعی: هر بانو به دور سرو زیبایش با هزاران چشم مانند جویبارها میچرخد و به تماشا مینشیند.