برگردان به زبان ساده
از جدم شیخ الاسلام ابوسعد شیخ رحمه اللّه روایت کردند کی او گفت وقتی براهی بیرون شدیم با جمعی از درویشان، بارانی سخت بیامد، ما در پناهی شدیم چند شبانه روز و ستوران بیبرگ مانده بودند، یکبار از دل تنگی بر زفان من رفت این چیست کی میکنی؟ آن شب بخفتم شیخ را بخواب دیدم کی گفت ای بوسعد چنان سخن گفتن بچه کار آید، چندان گوی کی در شفاعت ما گنجد. بیدار شدم، توبه کردم و بسیار بگریستم.
هوش مصنوعی: شیخ الاسلام ابوسعد رحمه الله نقل کردهاند که وقتی با گروهی از درویشان به سفر رفتیم، باران شدیدی بارید و ما مجبور شدیم چند روز در مکان امنی پناه بگیریم. در این مدت، حیوانات ما بدون علف رها شده بودند. یک شب به شدت غمگین شدم و از خودم پرسیدم چرا این وضعیت را میپذیرم. در خواب شیخ را دیدم که به من گفت: "ای بوسعد، این گونه سخن گفتن به چه کار میآید؟ بهتر است هر چه که میگویی، دغدغهای برای شفاعت ما باشد." وقتی بیدار شدم، از گفتار شیخ بسیار متاثر شدم و شروع به توبه و گریه کردم.