برگردان به زبان ساده
وقتی شیخ قدس اللّه روحه العزیز در میهنه مجلس میگفت، در میانۀ مجلس درویشی در رسید از ماورالنهر و درمجلس بنشست و سه روز خدمت بجای آورد و هر روز در مجلس شیخ نشستی، شیخ روی بوی کردی و سخنان خوب گفتی، روز چهارم آن درویش در میان مجلس نعرۀ بزد و برخاست و گفت ای شیخ مرا میباید کی بدانم کی تو چه مردی و چه چیزی؟ شیخ گفت ای درویش ما را بر کیسه بندنیست و با خلق خدای جنگ نیست. درویش چون آن سخن شنید بنشست. چون شیخ از مجلس فارغ شد آن درویش پای افزار کرد و به جانب ماورالنهر شد. چون آنجا رسید آنجا مشایخ بزرگ بودهاند و عادت ایشان چنان بودی کی حلقه بنشستندی و هر کسی درین شیوه سخنی گفتندی. چون آن درویش در میان ایشان بنشست و هر کسی سخنی میگفتند نوبت بدرویش رسید، او را گفتند بیا تا چه آوردی از خراسان! گفت من پیری دیدم در میهنه کی سخنان نیک میگفت، من آن همه یاد نتوانستم داشت، از وی سؤال کردم که تو چه مردی و احوال تو چیست؟ او گفت ما را بر کیسه بند نیست و با خلق جنگ نیست. جملۀ پیران بیکبار برخاستند و روی سوی خراسان کردند و سجود کردند تعظیم حالت شیخ را، کی چنین کس را تعظیم میباید کرد که با او هیچ چیز نمانده است.
هوش مصنوعی: شیخ قدس الله روحه عزیز در یک گردهمایی سخنرانی میکرد که درویشی از آن سوی رودخانه به مجلس آمد و سه روز در خدمت شیخ بود. هر روز به مجلس میآمد و شیخ به او توجه میکرد و صحبتهای نیکی میکرد. در روز چهارم، درویش ناگهان فریاد زد و از شیخ خواست که بگوید او چه شخصیتی دارد. شیخ پاسخ داد که او به اموال و داراییها وابسته نیست و با مردم جنگ و جدال ندارد. پس از این سخنان، درویش نشسته و به مجلس ادامه دادند. بعد از پایان مجلس، درویش به سوی زادگاهش برگشت و وقتی به آنجا رسید، با مشایخ بزرگ دیدار کرد. در آنجا رسم بر این بود که هر کس به نوبت صحبت کند. هنگامی که نوبت به درویش رسید، او گفت که در خراسان پیرمردی را دیده که سخنان خوبی میگفت. وقتی از او پرسیدم که چه کسی است و حالش چگونه است، او گفت که به داراییها وابسته نیست و با مردم جدال ندارد. پس از شنیدن این سخن، همه مشایخ به احترام شیخ از جا برخاستند و رو به خراسان سجده کردند، زیرا چنین شخصیتی شایسته احترام و تعظیم است، فردی که هیچ چیز به خود وابسته ندارد.