برگردان به زبان ساده
خواجه بوالفتح شیخ گفت رحمةاللّه علیه کی در آن وقت کی شیخ به نشابور بود، سیف الدوله والی نشابور بود و از جملۀ سلاطین بزرگ بود، یک روز به زیارت شیخ آمد در خانقاه، و بسیار بگریست و خدمتها کرد و گفت میباید کی مرا به فرزندی قبول کنی. شیخ گفت ای ابرهیم درجۀ بزرگ آوردی نباید کی بحقّ این قیام نتوانی نمود. گفت به برکات همت شیخ ان شاء اللّه کی قیام نمایم. شیخ گفت از ما پذیرفتی کی ظلم نکنی و لشکر را دست کوتاه داری تا بر رعیت ظلم نکنند؟ گفت کردم. شیخ گفت ترا به فرزندی قبول کردیم. سیف الدوله خدمت کرد و بیرون آمد و عدل و نیکو سیرتی آغاز نهاد تا چنان شد کی بعدل و انصاف در خراسان و عراق مشهور شد و بجوامردی بدو مثل زدندی، از برکۀ نظر شیخ.
هوش مصنوعی: خواجه بوالفتح شیخ رحمةاللّه علیه در نیشابور بود و در آن زمان سیف الدوله والی نیشابور و از سلاطین بزرگ به شمار میرفت. یک روز او به دیدار شیخ آمد و در خانقاه بسیار گریه کرد و خدمتی به او کرد و خواست که شیخ او را به عنوان فرزند خود بپذیرد. شیخ گفت: «ای ابراهیم، مقام بزرگی آوردی و نباید که به حق این مقام نتوانی عمل کنی.» سیف الدوله پاسخ داد که امیدوار است با برکت همت شیخ بتواند به این وظیفه عمل کند. سپس شیخ از او خواست که ظلم نکند و لشکرش را از آزار مردم بازدارد. سیف الدوله اقرار کرد که این کار را انجام خواهد داد. شیخ او را به فرزندی پذیرفت و سیف الدوله پس از این دیدار به خدمت و انصاف مشغول شد و به قدری عادل و نیکوکار شد که در خراسان و عراق به داشتن عدل و انصاف معروف گردید و او را به جوانمردی میشناختند، همه از برکت نظر شیخ بود.