برگردان به زبان ساده
شیخ روزی مجلس میگفت، در میان مجلس گفت کی روزگاری بیاید کی هیچ کس در جایگاهی سالی بنتواند نشست مستقیم و در صومعۀ پنج روز آرام نتواند گرفت و درمسجدی یک روز قرار نیابد و هم شیخ گفت کی جوانی به نزدیک پیری درشد و گفت ای پیر ما را سخنی گوی. پیر ساعتی سر فرو برد، پس گفت ای جوان انتظار جواب میکنی؟ گفت آری. پیر گفت هرچ دون حقّ است جل جلاله کرای سخن نکند و هرچ سخن حقّ است عزوجل به عبارت درنیاید اِنّ اللّه تعالی اجلٌّ من اَن یوصَف بوصفٍ اویذکر بذکرً.
هوش مصنوعی: روزی شیخ در جمعی سخن میگفت و به نوبت گفت که زمانی خواهد آمد که هیچکس نتواند در جایگاه خاصی نشسته و در صومعه پنج روز آرامش یابد یا در مسجد یک روز سکونت کند. سپس شیخ داستان جوانی را نقل کرد که به نزد پیر رفت و از او خواست تا سخنی برایش بگوید. پیر لحظهای فکر کرد و سپس پاسخ داد که آیا جوان منتظر جواب است؟ جوان گفت بله. پیر ادامه داد که هر چه از حق تعالی دور باشد، قابل بیان نیست و هر چه حقیقت دارد، نمیتوان به طور کامل در کلمات گنجاند. او اشاره میکرد که خداوند برتر از آن است که بتوان او را به وصفی محدود کرد یا با کلامی خاص ذکر کرد.