برگردان به زبان ساده
حسن مؤدب گفت که روزی شیخ در راهی بود، اسب میراند و با خویش میگفت که پیرم و ضعیف، فضل کن و درگذار! تا شیخ این کلمه بگفت اسب شیخ خطا کرد و بسر درآمد، شیخ از اسب اندر افتاد، اما رنجی از آن نیافت، گفت اَلْحُمدُلِلّه و کانَ اَمْرُ اللّه قَدَراً مَقْدُوراً. پس سجدۀ شکر کرد، گفت الحمدلله کی آن اسب افتادن را واپس پشت کردیم حسن گفت من بدانستم کی آن تضرع کی شیخ میکرد، آن بلا دیده بود.
هوش مصنوعی: حسن مؤدب روایت کرده که روزی یک شیخ در حال سواری بود و با خود میگفت که پیر شده و ضعیف است و از خداوند درخواست میکرد که او را رها کند. به محض اینکه این را گفت، اسبش کنترلش را از دست داد و شیخ به زمین افتاد، اما او از این حادثه غمگین نشد و به جای آن گفت: “شکر خدا که این حادثه از پیش تعیین شده بود.” سپس برای شکرگزاری سجده کرد و گفت الحمدلله که توانستیم این مساله را پشت سر بگذاریم. حسن اضافه کرد که او متوجه شد که دعا و تضرع شیخ باعث شده بود که این مشکل به وجود بیاید.