برگردان به زبان ساده
آوردهاند کی روزی شیخ بوسعید و شیخ ابوالقسم گرگانی قدس اللّه ارواحهم در طوس باهم نشسته بودند بر یک تخت، و جمعی درویشان پیش ایشان ایستاده، به دل درویشی بگذشت که آیا منزلت این دو بزرگ چیست؟ شیخ بوسعید حالی روی بدان درویش کرد و گفت: هرک خواهد کی دو پادشاه بهم بیند، بر یک تخت و بر یک دل، گودرنگر! درویش چون این سخن بشنید در آن هر دو بزرگ نگاه کرد، حقّ سبحانه و تعالی حجاب از چشم آن درویش برداشت تا صدق سخن شیخ بر دل او کشف گشت و بزرگواری ایشان بدانست. بر دلش برگذشت که آیا خداوند را تبارک و تعالی امروز در زمین بندۀ هست بزرگوارتر ازین هر دو شخص؟ شیخ بوسعید قدس اللّه روحه العزیز در حال روی بدان درویش کرد و گفت: مختصر ملکی بود کی هر روزی درآن ملک چون بوسعید و بوالقسم هفتاد هزار نرسد وهفتاد هزار بنرسد. این میگفت و میگمارید.
هوش مصنوعی: روزی شیخ بوسعید و شیخ ابوالقسم گرگانی در طوس در کنار یکدیگر نشسته بودند و تعدادی درویش در برابر آنها ایستاده بودند. یکی از درویشان در دل خود فکر کرد که مقام این دو بزرگمرد چیست. شیخ بوسعید به آن درویش نگاهی کرد و گفت: هرکس بخواهد دو پادشاه را در کنار هم و با یک دل ببیند، باید به اینجا بیاید. درویش پس از شنیدن این سخن، به هر دو بزرگمرد نگاه کرد و خداوند به او بصیرتی داد تا صدق سخن شیخ را درک کند و عظمت آنها را بشناسد. در دلش آمد که آیا در این دنیا کسی بزرگتر از این دو مرد نزد خداوند وجود دارد؟ در این حین، شیخ بوسعید به درویش اشاره کرد و گفت: در سرزمین ما، هر روز افراد عظیمتری چون بوسعید و ابواسید وجود دارند، اما تعدادشان به هفتاد هزار نمیرسد. او این را گفت و به سمت درویش بازگشت.