برگردان به زبان ساده
آوردهاند که چون شیخ عبداللّه باکورا آن داوری برخاست، بهر وقت به سلام شیخ آمدی و سخن گفتی. اما شیخ عبداللّه را به سماع و رقص شیخ انکار میبود و گاه گاه اظهار میکرد تا شبی بخواب دید کی هاتفی آواز داد کی قوموا و ارقصو لِلّه! یعنی برخیزید و رقص کنید برای خدای سبحانه و تعالی! بیدار شد و لاحول کرد و گفت این خواب شوریده بود کی مرا شیطان نمود. دیگر بار بخفت همچنین دید کی هاتفی میگوید کی «قوموا وارقصواللّه بیدار شد و لاحول کرد و ذکری بگفت و سورۀ دو سه از قرآن برخواند، در خواب شد همان دید دانست کی جز حقّ نتواند بود. بامداد برخاست و بخانقاه بزیارت شیخ آمد و شیخ را دید کی از اندرون خانه میگفت کی قوموا و ارقصواللّه. شیخ عبداللّه را آن انکار از دل دور شد.
هوش مصنوعی: روایت شده که وقتی شیخ عبداللّه باکورا به داوری برخاست، هر بار به دیدن شیخ میآمد و با او صحبت میکرد. اما او رقص و سماع شیخ را انکار میکرد و گاهی این را بیان مینمود. تا اینکه شبی در خواب شنید که شخصی به او میگوید: "بخیزید و برای خدا رقص کنید!" او از خواب بیدار شد و فکر کرد که این خواب، شیطانی بوده است. ولی بار دیگر در خواب چنین صدایی را شنید و دوباره بیدار شد و ذکر گفت و چند سوره از قرآن را خواند. در خواب همان صدا را شنید و متوجه شد که جز حق نمیتواند باشد. صبح روز بعد، به خانقاه رفت تا شیخ را دیدار کند و شیخ را دید که از درون خانه میگوید: "بخیزید و برای خدا رقص کنید." در اینجا انکار شیخ عبداللّه از دلش دور شد.