برگردان به زبان ساده
پیر بواحمد صاحب سر استاد امام بوده است قدس اللّه اروحهما العزیز، مردی سخت عزیز بوده است. گفت یک شب سحرگاه استاد امام را پسری در وجود آمد. استاد را در سر خبر آوردند و هنوز هیچ کس از اهل خانقاه استاد خبر نداشت و استاد هنوز نام وی ننهاده. کسی دست بحلقۀ خانقاه باز نهاد، استاد امام گفت شیخ بوسعید باشد. در باز کردند، شیخ بود، درآمد و استاد امام را گفت ما را آگاهی دادند که شما را نامی مانده بود، بروی ایثار کردیم، او را شیخ بوسعید نام نهاد. و بدین شکرانه استاد امام سه دعوت بکرد. و خواجه بوعمرو کی داماد استاد بود مردی بزرگ بود و با نعمت،چهل دعوت داد به شکرانۀ این.
هوش مصنوعی: پیر بواحمد که استاد امام بوده، شخصیتی بسیار محترم و عزیز بود. یک شب به هنگام سحر، استاد امام صاحب یک پسر شد. هیچکس از اعضای خانقاه خبر نداشت و استاد هنوز نامی برای او انتخاب نکرده بود. ناگهان کسی به در خانقاه آمد و استاد امام گفت که این شخص باید شیخ بوسعید باشد. وقتی در باز شد، شیخ وارد شد و به استاد گفت که به او اطلاع دادهاند که شما هنوز نامی برای فرزندتان انتخاب نکردهاید، بنابراین پیشنهاد میکند که نام او را شیخ بوسعید بگذارید. به شکرانه این اتفاق، استاد امام سه مهمانی ترتیب داد و خواجه بوعمرو که داماد استاد بود و فردی بزرگ و ثروتمند نیز بود، چهل مهمانی به همین مناسبت برگزار کرد.