برگردان به زبان ساده
زلفین سیاه آن بت زیبا
گشته است طراز روی چون دیبا
گیسوان سیاه رنگ معشوق زینت چهرهٔ او که در لطافت و زیبایی مثل ابریشم است شدهاند.
آن سرو که نیستش کسی همسر
وان ماه که نیستش کسی همتا
معشوق قامتی چون سرو دارد که کسی مانند آن را ندارد و در زیبایی چون ماه است که همرتبهای ندارد
بر عاج شکفته بینمش لاله
در سیم نهفته یابمش خارا
ر چهرهٔ چون عاج سفید معشوق گونه های سرخ او را میبینم و در تن چون نقره سفید او دل سنگ و سخت او را پیدا میکنم.
بر تخته سیم اوفتد بر هم
از سایه دو توده عنبر سارا
بر تن سفید و نقره رنگ معشوق دو گیسوی چون سایه سیاه او که مثل عنبر خالص خوشبو هستند رها شدهاند.
در درج عقیق او پدید آمد
از خنده دو رشته لؤلؤ لالا
در دهان او که همچون صندوقچهٔ عقیق قرمز است با خنده دو ردیف دندان که چون مروارید درخشان است پدیدار شد.
شد خسته دلم نشانه تیرش
در معرض زخم او منم تنها
مژگان او مانند تیر بر دل من نشستند و در برابر این تیرها فقط من قرار دارم و التفات چشم و مژگان او به من است.
ناگاهم تیر غمزه زد بر دل
زان ابروی چفته کمان آسا
ناگهان کرشمهٔ چشم او مانند تیری به دلم خورد از ابروی او که در خمیدگی چون کمان است.
بگذشت ز سینه تیر دلدوزش
دل پاره و زخم تیر ناپیدا
تیر دلخراش او از سینهٔ من گذر کرد و دلم را پاره کرد اگرچه جای جراحت تیر پیدا نیست.
دیدمش به راه دی کمر بسته
مانند مه دو هفته در جوزا
دیروز در راهی او را آماده و در لباس خوب دیدم که مثل زیباترین ماه کامل شده بود.
گفتم که چگونه جستی از رضوان
این بچه نازدیده حورا
گفتم که ای نازپروردهٔ پریان چگونه از بهشت(یا دربان بهشت) گریختی و اینجایی؟
دانی که به عشق تو گرفتارم
بر ساخته تو خویشتن عمدا
با اینکه میدانی چنین عاشق تو هستم به عمد خود را چنین آراستهای و در جلوه آمدی.
نه نرم شود دلت به صد لابه
نه گرم شود سرت به صد مینا
ه دلت با زاری به رحم میآید نه با صد شیشه مِی از هوشیاری خارج میشوی.
جز با پریان نبودهای گویا
وز آدمیان نزادهای مانا
انگار که تاکنون فقط همنشین پریان بودهای و چنان خوبی گویا فرزند آدمی نیستی.
زنجیر شدست زلف مشکینت
وافکنده مرا ز دور در سودا
موی سیاه تو چون زنجیر در هم است و از بیپایانی مرا در خیال و جنون افکنده.
شیدا شده ام چرا همی ننهی
زنجیر دو زلف بر من شیدا
از عشق تو دیوانه شدم چرا مثل دیوانگان با گیسوی چون زنجیرت در بندم نمیکنی؟
بر من ز تو جور و تو بدان راضی
با من تو دو تا و من به دل یکتا
من از تو ظلم دریافت میکنم و تو از این خشنودی. من با تو یکرنگ و یکرو هستم و تو از من جدا و با من دورنگی.
این جور مکن که از تو نپسندد
سلطان زمانه خسرو والا
این ظلم را بر من روا مدار که سلطان زمانه و شاه شایسته و بلندمقام از تو نمیپسندد.
مسعود بلند همت آن شاهی
کز همت او فلک ستد بالا
شاه مسعود قویاراده و جاهطلب که آسمان بلندی خود را از همت و نظر او کسب کرده.
طیره ز علو قدر او گردون
شرمنده ز غور طبع او دریا
هوش مصنوعی: شخصیت او به قدری بزرگ و معتبر است که آسمان در برابر او خجالت میکشد و عمق فکر و اندیشهاش به مانند دریا بیپایان است.
این در شاهی ز نعت مستغنی
وی از شاهان به جاه مستثنا
هوش مصنوعی: این موجودی که در مقام پادشاهی قرار دارد، نیازی به وصف و تعبیر ندارد و از دیگر پادشاهان به دلیل مقام و ارزش خاص خود، متمایز است.
چون قدر تو نیست چرخ با رفعت
چون طبع تو نیست بحر با پهنا
هوش مصنوعی: چون ارزش تو در نظر خداوند زیاد است، آسمان با عظمتش نمیتواند به بلندی روح تو برسد و دریا با وسعتش نمیتواند به عمق احساسات تو نزدیک شود.
طبع تو و علم خسرو و شیرین
دست تو وجود وامق و عذرا
هوش مصنوعی: شخصیت و استعداد تو همانند داستانهای خسرو و شیرین است و وجود تو به زیبایی وجود وامق و عذراست.
آراسته از تو حضرت غزنین
همچون ز رسول مکه و بطحا
هوش مصنوعی: شما مانند رسول خدا از مکه و سرزمین بطحا زیبا و آراسته هستید.
ای ذات تو شمس و ذاتها انجم
وی ملکت تو کل و ملک ها اجزا
هوش مصنوعی: ای تو که خود خورشید و نور هستی و دیگران همچون ستارههایی در تاریکیاند. همه چیز زیر سلطه و فرمان توست و وجود تمامی مخلوقات جزئی از مملکت توست.
آنی که به هیچ وقت خود گردون
رای تو عصا نکرد چون اعضا
هوش مصنوعی: زمانی که هیچ چیز، هیچ کارایی به نظرت نیامد، به یاد داشته باش که مدتی است که آسمان به تو وابسته نشده و بر تو حکم نرانده است.
با خشم تو دم زند دل دوزخ
با حلم تو بر زند که سینا
هوش مصنوعی: دل به خاطر خشم تو در عذاب و جهنم است، اما با صبر و بزرگواری تو، به اوج معرفت و کمال میرسد.
کرده خورشید صبح ملک تو
روز همه دشمنان شب یلدا
عظمت پادشاهی تو که مثل خورشیدی درخشان است روزگار دشمنانت را از شب یلدا تیرهتر کرده(دشمنانت از رونق پادشاهی تو بدبخت شدهاند)
وزیدن کین در این جهان با تو
ای شاه جهان کرا بود یارا
هوش مصنوعی: در این جهان، کسی جرات ندارد که به تو ای پادشاه، آسیب و کینهای برساند.
در خواب عدوی تو نبیند شب
جز چنگ پلنگ و یشک اژدرها
هوش مصنوعی: در خواب، دشمن تو جز صدا و تصویر پلنگ و یشمی که مانند اژدها است، چیزی نمیبیند.
آن کز تو گرفت کینه اندر دل
شد بر سر خلق در جهان رسوا
هوش مصنوعی: کسی که از تو کینه به دل دارد، در میان مردم به خشم و بدنامی افتاده است.
در دلش چو ناز شعله زد کینه
بر تنش چو مار کینه زد اعضا
هوش مصنوعی: در دلش وقتی که احساس حسادت و خشم به وجود آمد، آن حس به بدنش همچون نیش مار آسیب زد و او را زخم کرد.
چون چهره غفره گشته از زردی
بوده چمنی چو صورت غفرا
هوش مصنوعی: چهرهی گلها به دلیل تغییر رنگ زرد شده و حالتی شبیه به چمن دارد.
چون سوی چمن گذر کنی بینی
بگریخت ز بیم لشکر گرما
هوش مصنوعی: زمانی که به سمت باغ میرسی، میبینی که به خاطر ترس از لشکر گرما، گلها و گیاهان بهسرعت پراکنده میشوند.
شاها سپه خزان پدید آمد
هم گونه کهربا شده مینا
هوش مصنوعی: ای پادشاه، سپاه خزان نمایان شده است، همانطور که مینا همچون کهربا تغییر رنگ داده است.
در جمله به یک دگر نکو ماند
از زردی برگ و گونه اعدا
هوش مصنوعی: در مجموع، این شعر نشان میدهد که در مواجهه با مشکلات و چالشها، انسان باید به زیباییها و نکات مثبت توجه کند. همچنین، میتوان با نیکی و محبت نسبت به دیگران، از زشتیها و نارضایتیها دوری کرد و به یکدیگر مهربانی نشان داد. این احساس همدلی و ارتباطات مثبت میتواند در بروز تغییرات مثبت مؤثر باشد.
گویی که ز خلق دشمنت خیزد
هنگام سپیده دم دم سرما
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که هنگام سپیده دم، سرمایی که از دشمن به وجود آمده، احساس میشود.
انگور و مخالف تو همچون هم
از رنگ بگشته هر دو را سیما
هوش مصنوعی: نگاه کن، انگور و کسی که با تو در تضاد است، هر دو به یک رنگ درآمدهاند و ظاهری یکسان دارند.
نزدیک شده که خون این و آن
بی شک همه ریخته شود فردا
هوش مصنوعی: به زودی احتمالاً خون افراد زیادی بیدلیل بر زمین خواهد ریخت.
خون دل این به پای در خانه
خون تن آن به تیغ در صحرا
هوش مصنوعی: خون دل این شخص به خاطر غم و دردهایی است که در خانه متحمل شده، در حالی که خون تن آن شخص دیگر به دلیل نبرد و رنجی است که در میدان جنگ تجربه کرده.
باقی بادی که از بداندیشان
تیغت نکند به هیچ وقت ابقا
هوش مصنوعی: باقی ماندن آسیبی که از دشمنان نشأت میگیرد، در هیچ زمانی غیرممکن است.
غوغاست مخالف تو را شیوه
با هیبت تو چه خیزد از غوغا
هوش مصنوعی: شور و هیاهو همیشه بر علیه تو وجود دارد، اما با وجود شخصیت با شکوه تو، این سر و صدا هیچ تأثیری نخواهد داشت.
روزی که ز نعل مرکبان افتد
در زلزله جرم مرکز غبرا
هوش مصنوعی: روزی که زلزلهای بزرگ به وقوع بپیوندد و اثرات آن به حدی باشد که نعل اسبها از زمین کنده شود، نشان از وقوع یک حادثه بزرگ و مهم است.
از تیره غبار چشمه روشن
تاریک شود چو چشم نابینا
هوش مصنوعی: چشم نابینا به دلیل غبار و کثیفی اطرافش، نمیتواند نور خوشی را ببیند و در تاریکی باقی میماند.
دل دوزد نوک نیزه خطی
جان سوزد حد تیغ روهینا
هوش مصنوعی: دل را با نوک نیزه میدزدند و خطی که میسوزاند جان، در حدود تیغی از روهینا قرار دارد.
از چتر تو سایه همای افتد
وز گرد سپاه سایه عنقا
هوش مصنوعی: از سایه چتر تو، پرندهی خوشبختی فرود میآید و از گرد سپاه، موجودی افسانهای خود را پنهان میکند.
رعد آوا مرکب تو از هر سو
هر ساعت برکشد چو نفخ آوا
هوش مصنوعی: صوت رعد و برق مانند صدای مرکبی است که از هر سمت و در هر لحظه به گوش میرسد.
ای شاه عجم تو زیر ران آری
رخشی که نخواندش خرد عجما
هوش مصنوعی: ای شاه عجم، تو زیر پایت موجودی را قرار دادهای که خردمندان آن را نمیشناسند.
زیرا که بود به وقت کر و فر
عزم و حزمش چو مردم دانا
هوش مصنوعی: زیرا در زمانهایی که کارها به شدت جدی و حساس بود، اراده و احتیاط او مانند افرادی با دانش و آگاهی بود.
دریابد اگر به دل کنی فکرت
بشناسد اگر کنی به چشم ایما
هوش مصنوعی: اگر در دل خود کنی توجه و فکر، آن فکر به چشم و نشانهات آگاه خواهد شد.
پرورده تنی چو کوهی اندر تن
بر رفته سری چو نخلی اندر وا
هوش مصنوعی: جسمی داری که به بزرگی کوه است و سرت بلند و بلندتر از درخت نخل است.
چون باد که دست و پای را با او
حاجت نبود به هیچ استقصا
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که مانند بادی که نیازی به تلاش و کوشش برای کنترل یا به دست آوردن آن نیست، برخی چیزها به خودی خود بیاهمیت و بینیاز از جستجو هستند.
اندر تک دور تاز چون صرصر
در جولان گرد گرد چون نکبا
هوش مصنوعی: در آن لحظهای که در حال دوختن هستی، مانند باد سرد و تند در حال حرکت است و گرد و خاک به دنبال خود به راه میاندازد.
گر قصد کنی چو وهم یک لحظه
از جابلقا رسید به جابلسا
هوش مصنوعی: اگر نیت کنی و به خيالی، میتوانی در یک لحظه از جابلقا به جابلسا برسی.
واثق تو بدان که چون برانگیزی
در حمله تست عروة الوثقی
هوش مصنوعی: ای واثق، بدان که زمانی که به مقابله بپردازی، به مانند رشتهای محکم و استواری خواهی بود که هیچ چیز نمیتواند تو را از پا درآورد.
اندر مه دی بهاری آرایی
بر روی بساط ساحت پیدا
هوش مصنوعی: در دل زمستان، بهاری را میبینی که بر روی سفرهی زندگیات جلوه میکند.
کز چهره و خون دشمنان گردد
چون بارگه تو پر گل رعنا
هوش مصنوعی: وقتی که چهره و خون دشمنان به زمین بریزد، جایی که تو ایستادهای، پر از گلهای زیبای تازه خواهد شد.
این هست ولیک نیستت حاجت
تا از پی رزم ها شوی کوشا
هوش مصنوعی: این هست، اما نیازی نیست که برای رسیدن به خواستههایت تلاش کنی و به جنگ و مبارزه بپردازی.
نه نفس نفیس را چه رنجانی
ای نفس تو فخر آدم و حوا
هوش مصنوعی: ای نفس، تو گرامیترین هستی، چرا خود را آزار میدهی؟ تو مایه افتخار آدم و حوا هستی.
واجب نکند به هیچ اندیشه
بر طبع عزیز خود نهی حاشا
هوش مصنوعی: انجام دادن کاری که به روح و ذات برتر انسان آسیب برساند، هرگز مجاز نیست.
من بنده به فتح ها همی گویم
هر هفته یکی قصیده غرا
هوش مصنوعی: من هر هفته یک شعر زیبا میسرایم و به پیروزیها نسبت میدهم.
تا گردد فتح نامه ها پران
از هر سو سوی مجلس اعلا
هوش مصنوعی: تا زمانی که پیروزی به دست آید و نامهها از هر طرف به سوی مجلس عالی پرتاب شوند.
از نصرت فتح مطلع و مخلص
طنان و بدیع و مقطع و مبدا
هوش مصنوعی: این بیت به معنای آغاز پیروزی و موفقیت است که به واسطه ی آن، باقیماندهاش شگفتانگیز و منحصر به فرد خواهد بود. همچنین، تأکید بر این دارد که این پیروزی دارای جذابیت و زیبایی خاصی است که آن را از دیگر موفقیتها متمایز میکند.
دل شعبده ها گشاده از فکرت
جان معجزه ها نموده در انشا
هوش مصنوعی: دل به زیباییها و جاذبهها باز است، چون افکارت جان را در کلام خود تجلی میدهد.
هر لفظی از آن چو صورتی دلکش
هر بیتی از آن چو لعبتی زیبا
هوش مصنوعی: هر کلمهای از آن مانند یک تصویر جذاب است و هر شعرش مانند یک بازی دلفریب.
شاها تو گزین مالک الملکی
هستی تا حشر مالک دنیا
هوش مصنوعی: ای پادشاه، تو انتخاب شدهای که صاحب ملک و پادشاهی هستی تا روز قیامت و حیات دنیا را در اختیار داشته باشی.
بنده ز سروش یافت این تلقین
این لفظ ز خود نگفت بر عمدا
هوش مصنوعی: من از الهام الهی این پیام را دریافت کردم و این کلمات را از خودم بیان نکردهام.
تا یابد هال مرکز سفلی
تا دارد دور گنبد خضرا
هوش مصنوعی: برای اینکه شرایط مرکزی پایین (سفلی) به وجود آید، لازم است که دور گنبد آسمان سبز (خضرا) برقرار باشد.
ایوان تو باد ملک را مکمن
درگاه تو باد عدل را مأوا
هوش مصنوعی: ایوان تو، محل قدرت و سلطنت است و دربخانهات، جایگاه عدالت و انصاف است.
تا دولت و دانش است جان پرور
از دانش پیر و دولت برنا
هوش مصنوعی: تا وقتی که دانش و نعمت وجود دارد، زندگی انسان با دانایی و تجربه افراد با دانش و جوانی به خوبی پیش میرود.
تو شاد نشسته بر گه دولت
با حشمت و فر خسرو دارا
هوش مصنوعی: تو با خوشحالی و شکوه در اوج قدرت و ثروت نشستهای.
در چشم عزیز چهره دلبر
بر دست خجسته ساغر صهبا
در چشم ارجمند تو چهرهی دلبر توست و در دستان فرخ تو جام شراب.(از گرانمایگی و فرخندگی دائم حالت خوب است و در عیشی)
سازنده کار گنبد اخضر
خنیاگر بزم زهره زهرا
برپادارندهٔ این مهمانی و بزم آسمان و نوازنده و خوانندهٔ آن سیارهٔ ناهید فروزان است.(بزم تو چنان بزرگ است که آسمان برپادارندهٔ آن و زهره نوازندهٔ آن است.)