برگردان به زبان ساده
ای به قدر از برادران برتر
مر تو را شد برادر تو پدر
هوش مصنوعی: تو از برادران خود برتر هستی، چرا که برادرت از تو به عنوان یک پدر شناخته میشود.
مادر تو چو مادر پدرست
پس تو را جده باشد و مادر
هوش مصنوعی: مادر تو همانند مادر پدرت است، بنابراین تو هم جدت را خواهی داشت و هم مادر.
زان تو معبود گشته ای آن را
که زنش دخترست با خواهر
هوش مصنوعی: تو به کسی که محبوبت شده، احترام میگذاری، حتی اگر همسرش دختر عمویش باشد.
چون بزایی هم اندر آن ساعت
به سوی چرخ برفرازی سر
هوش مصنوعی: زمانی که به دنیا میآیی، در همان لحظه به سوی آسمان نگاه میکنی و سر خود را بلند میکنی.
باز هر بچه ای که زاد از تو
در نفس های تو برآرد پر
هوش مصنوعی: هر بچهای که از تو به دنیا میآید، در نفسهای تو زندگی و امید پیدا میکند.
جایگه های تو چو دشت و چو کوه
خوردنی های تو چو خشک و چو تر
هوش مصنوعی: مکانهای تو مانند دشت و کوه، و خوراکیهای تو هم به مانند مواد خشک و تر هستند.
گاه زر باشی و گهی یاقوت
گاه باشی عبیر و گه عنبر
هوش مصنوعی: گاهی همچون طلا درخشان و با ارزش هستی و گاهی چون یاقوت زیبا و جذاب. در زمانی میدرخشی مانند مشک و در زمان دیگر بوی خوشی چون عنبر پخش میکنی.
روی بنمای کاندرین زندان
هستیم چون دو دیده اندر خور
هوش مصنوعی: به ما نشان بده که در این زندان گرفتاریم؛ زیرا همچون دو چشم در خورشید، به نور تو نیاز داریم.
هم دواجی مرا و هم جبه
هم لحافی مرا و هم بستر
هوش مصنوعی: من همسر و همپناهی دارم و هم لباس گرمی که مرا در آغوش خود میگیرد و هم بستر راحتی برای آرامش من وجود دارد.
گوهر تو در آفرینش هست
برتر و پاک تر ز هر گوهر
هوش مصنوعی: فرهنگ و وجود تو در خلقت، بالاتر و خالصتر از هر چیز ارزشمندی است.
در سرشت تو مهر باشد و کین
خلق را از تو خیر زاید و شر
هوش مصنوعی: در وجود تو عشق و محبت نهفته است و از تو برای مردم نیکی و بدی به وجود میآید.
حشمت طاهر علی شده ای
بر ولی و عدو به نفع و به ضر
هوش مصنوعی: تو به مانند حشمت و طهارت علی (علیهالسلام) شدهای که بر دشمن و دوست فرقی نمیکند و در خوشبختی و بدبختی تأثیرگذاری.
داند ایزد که من نشاط کنان
کردم از بهر خدمت تو سفر
هوش مصنوعی: خداوند میداند که من با شوق و نشاط برای خدمت به تو سفر کردم.
خویشتن جمله در تو پیوستم
راست گویم همی به حق بنگر
هوش مصنوعی: من تمام وجودم را در تو جمع کردهام، و به درستی میگویم که به حق بنگر.
از بزرگی کنون روا داری
که بمیرم چنین به حبس اندر
هوش مصنوعی: با توجه به بزرگی و مقام تو، آیا جایز است که من چنین در زندان بمیرم؟
گر بدانم که هیچگونه مرا
گنهی مضمرست یا مظهر
هوش مصنوعی: اگر بدانم که هیچ گناهی در وجود من نهفته یا نمایان نیست،
در شهنشاه عاصیم عاصی
در خداوند کافرم کافر
هوش مصنوعی: در پادشاهی که خطاکار است، من هم نسبت به خداوند بیاعتنا هستم.
چون امیدم بریده شد ز خلاص
چه نویسم ز حال خود دیگر
هوش مصنوعی: وقتی امیدم به رهایی قطع شد، دیگر چه چیزی از حال و روز خود بنویسم؟
حال اطفال من چگونه بود
گر رسدشان ز من به مرگ خبر
هوش مصنوعی: اگر خبر مرگ من به فرزندانم برسد، حالشان چگونه خواهد بود؟
بیش ازین حال خود نخواهم گفت
راضیم راضیم به هر چه بتر
هوش مصنوعی: دیگر نمیخواهم از حالت خود صحبت کنم، من راضیام و به هر آنچه که برایم پیش آید راضیام.
همه کوتاه کردم و گشتم
قانع و خوش به هر قضا و قدر
هوش مصنوعی: به هر چیزی که پیش آمد، راضی و خوشحالم و از هر چیز گذشتهای، کوتاه آمدهام.
چند از این کاشکی و شاید بود
چند باشد ز چند و چون و اگر
هوش مصنوعی: چندین بار از این آرزوها و امکانها وجود دارد که بگوییم کاش چنین میشد یا شاید آنطور میبود. اینها تنها خیالهایی هستند که از سوالات و فرضیات سرچشمه میگیرند.
دل ازین حبس و بند خوش کردم
مگر این عمر بگذرد به مگر
هوش مصنوعی: دل خود را از این قید و بندها رها ساختم، به امید اینکه این زندگی زودتر بگذرد.
چون همه بودنی بخواهد بود
آدمی را چه فایده ز حذر
هوش مصنوعی: اگر همه چیز بخواهد باشد و اتفاق بیفتد، چه سودی دارد که انسان از خطرات و مشکلات بپرهیزد؟
تو خداوند شاد و خرم زی
سال مشمر ز عمر قرن شمر
هوش مصنوعی: زندگی را با خوشحالی و شادابی بگذران و نگران تعداد سالهایی که زندگی کردهای نباش.
هیچ انده مخور که دولت تو
سازد اسباب تو همی در خور
هوش مصنوعی: نگران نباش، زیرا روزگار به تو سامان میدهد و شرایطی را فراهم میکند که شایستهات باشد.
که شد آب حیات جان افزا
بر کف تو نبیند در ساغر
هوش مصنوعی: آب حیات جانبخش در دستان تو قرار دارد و کسی نمیتواند آن را در جام ببیند.
بد این روزگار بدخو را
نبود بر تو هیچ وقت گذر
هوش مصنوعی: این روزگار بدخلق به تو هرگز نخواهد رسید.
باز بازیچه ای برون آورد
گردش این سپهر بازیگر
هوش مصنوعی: این دنیا مانند یک نمایشنامه است که در آن ما همچون بازیگران در صحنهای قرار داریم و سرنوشتمان به دست نیروهای بالاتر رقم میخورد.
باد بنگر که در نوشت از باغ
بیرم چین و دیبه ششتر
هوش مصنوعی: نسیم را تماشا کن که چگونه به آرامی از باغ میگذرد و زیباییهایی چون گل و شاخسار را به خود میساید.
تخت ها گشته ز آهن و پولاد
همه زنجیرها بروی شمر
هوش مصنوعی: تمامی تختها از آهن و فولاد ساخته شده و همه زنجیرها روی شمر متصل است.
هر زمانی چو نوعروسان مهر
درکشد روی خوب در معجر
هوش مصنوعی: هر زمان که عشق و زیبایی مانند یک عروس با جذابیت و دلربایی خود جلوهگری کند، تأثیرش بر دلها بسیار عمیق است.
خشک شد سیب لعل را همه خون
در تن از بیم باد چون نشتر
هوش مصنوعی: سیب قرمز به خاطر ترس از باد، همه آبش خشک شده و حالتی مانند زخم پیدا کرده است.
زانکه نارنگ را بدید که باد
همه رویش بخست زیر و زبر
هوش مصنوعی: به خاطر دیدن نارنگی که باد تمامی برگهایش را به هم ریخت و خراب کرد.
راست چون ساقی تو بر کف دست
جام زرین نهد همی عبهر
هوش مصنوعی: وقتی ساقی با دست راست، جام طلایی را برمیدارد و به ما میدهد، احساس سرزندگی و شادابی میکنیم.
از شکوفه ربیع بزم تو شد
گونه آبی و ترنج اصفر
هوش مصنوعی: بهار با شکوفههایش، رنگ و بوی خاصی به مهمانی تو بخشیده و خوشههای زرد رنگ هم به زیبایی آن افزودهاند.
شاد و خرم نشین و باده ستان
از بت سرو و قد مه منظر
هوش مصنوعی: شاد و خوشحال باش و از زیباییها و لذتها بهره ببر، به خصوص از زیباییهای دخترانی با قامت بلند و چهرههای دلربا.
چو رخ و قد و چشم و عارض او
به جمال و بها و زینت و فر
هوش مصنوعی: زیبایی و جلال چهره، قامت، چشمها و صورت او با هنر و زیبایی و زینتهای دلفریبش درخشندگی خاصی دارد.
نه نگاریده خامه مانی
نه ترازیده رنده آذر
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که نه نوشتهای از خودت وجود دارد و نه چیزی به مرز و حدی رسیده که قابل ارزیابی باشد. به کلامی دیگر، شاید میخواهد بگوید که حالت یا وضعیت فعلی نامشخص و بیتدوین است.
روی نعمت به چشم شادی بین
صحن دولت به پای فخر سپر
هوش مصنوعی: به نعمتها با دیدی شاداب بنگر و در فضایی که به تو میبخشد، به فخر و بزرگی خود ببال.
سر بخت تو سبز باد چو مورد
قد قدر تو راست چون عرعر
هوش مصنوعی: باشد که شانس و اقتضای تو همیشه در بهترین حالت باشد، و به همان اندازه که قد و قامت تو زیبا و مناسب است، در زندگیات نیز برکت و موفقیت وجود داشته باشد.
بر سر جاه تو عمامه عز
بر تن عیش تو لباس بطر
هوش مصنوعی: در مورد مقام و مرتبهات، تو از پوششهای زینتی استفاده میکنی و در زندگیات، خوشی و لذتجویی را تجربه مینمایی.
چون مه نو زمان زمان افزون
عز و جاه تو از شه صفدر
هوش مصنوعی: زمانی که ماه نو طلوع میکند، بر عظمت و مقام تو افزوده میشود، درست مانند شخصیت باشکوه شهید صفدر.
ملک شاه بند شهر گشای
خسرو پیل زور شیر شکر
هوش مصنوعی: پادشاهی در شهر را به دست دارد که مانند شیر قوی و نیرومند است و با قدرت و شجاعت خود، بر دلها حکومت میکند. او مانند شکر شیرین و دلپذیر است و محبوبیتش بر دلها سایه افکنده است.
ملک او باد هفت کشور و باد
امر و نهیش روان به هر کشور
هوش مصنوعی: کشورهای هفتگانه تحت سلطه او هستند و دستورات و نهیهای او به راحتی در هر سرزمینی جاری میشود.
از جمالش فروخته ایوان
وز کمالش فراخته افسر
هوش مصنوعی: به خاطر زیباییاش، ایوانها را رها کرده و به خاطر کمالش، تاجها و افسرها را به دست آوردهای.
پادشاهی او و دولت تو
ثابت و پایدار تا محشر
هوش مصنوعی: سلطنت او و حکومت تو تا روز قیامت استوار و پایدار خواهد ماند.
بر من این شعرها به عیب مگیر
خواجه بوالفتح راوی مهتر
هوش مصنوعی: ای کسی که به شعرهای من عیب میگیری، لطفاً این کار را نکن و بدان که من تفاوتی با بزرگترها ندارم.
که چنین مدح بس شگفت بود
از چو من عاجز و چو من مضطر
هوش مصنوعی: این سخن تنها از کسی مانند من، که ناچار و ناتوان است، شگفتانگیز و عجیب به نظر میرسد.
در چنین بند لنگ مانده و لوک
در چنین سمج کور گشته و کر
هوش مصنوعی: در چنین شرایطی، در بنبست باقی ماندهام و در این حال، بیخبر و نادان شدهام.
تو به آواز جانفزای بدیع
عیب هایی که اندروست ببر
هوش مصنوعی: با صدای دلانگیز و زیبا، نواقصی را که در آن وجود دارد، برطرف کن.