برگردان به زبان ساده
به افسون ساز دیوی داد پیغام
طلسمی کن به تقلید سر رام
هوش مصنوعی: با جادو و نیرنگ ساز دیوانهوار، پیامی بده که طلسم شده است و با تقلید از سر رام، آن را به تصویر بکش.
کمانی چون کمان آن یگانه
کزان تیری توان زد بر نشانه
هوش مصنوعی: شخصی مانند آن فرد خاص وجود ندارد که با تیر خود بتواند به هدفی دقیق بزند.
کمانی بر به نزد آن سمنبر
که تا نومید گردد زن ز شوهر
هوش مصنوعی: کمان به سوی آن درخت سمن برسانید، تا زن از شوهرش ناامید شود.
به نومیدی نماند اختیارش
ضرورت با من افتد کار و بارش
هوش مصنوعی: او به هیچ عنوان نمیتواند در برابر ناامیدی تسلیم شود؛ زیرا وقتی که شرایط سختی برایش پیش میآید، تنها من هستم که میتوانم به او کمک کنم و اوضاعش را بهبود بخشم.
دوان آمد به سیتا خورد سوگند
دروغی گفت با او راست پیوند
هوش مصنوعی: یکی از شخصیتها به سیتا نزدیک شد و قسم خورده که دروغی به او بگوید و با این دروغ خود را به او مرتبط کند.
که رام و لچمن و هنونت و میمون
به بختم کشته گشته در شبیخون
هوش مصنوعی: در این بیت، به توصیف اوضاع و احوال ناراحتکنندهای پرداخته شده که در آن فرد احساس میکند که به خاطر سرنوشت و یا تقدیرش، به نوعی ترس و اضطراب دچار شده است. در اینجا به تصویر کشیده میشود که حوادث ناگوار به او حملهور شده و او را به سختیها و مشکلات کشانده است. این مشکلات به قدری سخت و ناامیدکننده است که احساس میکند همه چیز در حال نابودی است.
سپاهم زد شبیخون بر سر رام
به عالم زو نماند اکنون بجز نام
هوش مصنوعی: سپه صبحگاهان به سرزمین رام حمله کرد و حالا از آن دنیا چیزی جز نام و یادش باقی نمانده است.
فرو خوردند دیوان لشکرش را
کنون آرند پیش من سرش را
هوش مصنوعی: سربازانش را شکست داده و ناامید کردهاند، حالا میخواهند سرِ او را به من بیاورند.
ترا هر چند کز مرگش رسد درد
ضرورت صبر می باید برآن کرد
هوش مصنوعی: هرچند که مرگ او برایت دردناک است، اما باید در برابر این درد صبر کنی.
مرا اکنون دعا کن ای دلارام
که پردازم به جان تو به از رام
هوش مصنوعی: ای دلبر عزیزم، اکنون برای من دعا کن تا من برای تو جانم را بیشتر از آرامش به دست بیاورم.
پری حیرت زده ماند از بیانش
بجز لاحول نامد بر زبانش
هوش مصنوعی: پری از توضیحات او کاملاً شگفتزده شد و جز واژه "لاحول" چیزی نتوانست بگوید.
نیامد در دلش هر چند باور
حزین شد زین سخن حور سمن بر
هوش مصنوعی: در دل او هیچ احساسی راجع به این موضوع وجود نداشت، هرچند که از این گفت و گو ناراحت شد و به یاد حوری از گل سمن افتاد.
که دل را ذکر کلفَت، کلفَت آرد
خرد را فکر وحشت، وحشت آرد
هوش مصنوعی: ذکر و یاد تو، دل را به خود مشغول میکند و این فکر و اندیشه، ترس و اضطراب را به همراه میآورد.
دل از تیغ زبانِ مدعی ریش
بسی بگریست مه ب ر طالع خویش
هوش مصنوعی: دل بر اثر سخنان تند و تیز شخص ادعاکننده، به شدت اندوهگین شده و بسیار اشک ریخته است، همانطور که ماه به خاطر سرنوشت خود میگرید.
هماندم پر فریب آن دیو تیره
در آمد با طلسم خویش خیره
هوش مصنوعی: در همان زمان، آن موجود فریبنده و تاریک با جادوی مخصوص خود وارد شد و همه را متحیر کرد.
مشعبد پیشه کار خویشتن ساخت
کمان و سر به پیش راون انداخت
هوش مصنوعی: او با دقت و هنر، کار خود را آغاز کرد و کمان را ساخته و سرش را برای شروع کار پایین آورده است.
که کشتم رام را اینک سر رام
به انصاف از تو خواهم راون انعام
هوش مصنوعی: من رام خود را کشتهام و حالا بهطور منصفانه از تو میخواهم که سر او را به من عطا کنی.
کمان و سر، مه مشکین کمان دید
برو باران قوسی خون ببارید
هوش مصنوعی: کمان و سر، دختر زیبای مو مشکی را دید و از چشمانش اشکهایی مانند باران به زمین ریخت.
به خون غلطید همچون مرغ بسمل
تو گفتی زد کمانش تیر بر دل
هوش مصنوعی: مرغی که به حالتی ناتوان و آسیبدیده افتاده، به سختی و دردمند میلنگد. تو گویی که تیر کمانش به قلب او نشسته و او را مجروح کرده است.
خلاف عادت دهر جفا کیش
شد از قوس قزح، بارندگی بیش
هوش مصنوعی: در گردونه زمان، برخلاف معمول، از رنگینکمان بارانی بیشتر نازل شد.
ز بیهوشی نماندش عقل بر جای
سرایت کرد زهر غم سراپای
هوش مصنوعی: او به حدی غرق در بیهوشی و غم شده که دیگر عقلش نمیتواند سر جایش بماند و مخدر غم همه وجودش را فرا گرفته است.
ز حیرت خویشتن را ساخته گم
گهی در گریه و گه در تب سم
هوش مصنوعی: شخص در حیرت و سردرگمی خود، در لحظاتی به گریه میافتد و در لحظاتی دیگر دچار تب و عوارض ناشی از نگرانی میشود.
گهی شوریده،گه آشفته،گه مست
خبر اصلاً نه از پا و نه از د ست
هوش مصنوعی: گاهی آدمی پریشان و بیقرار است، گاهی دچار آشفتگی و گیجی میشود و گاهی هم حالتی شاداب و سرحال دارد. اما در همه این حالات، خبری از آرامش ندارد و نه میتواند به چیزی بچسبد و نه از چیزی دست بردارد.
چو دیوانه سخن گوید به دیوار
زبانش با کمان آمد به گفتار
هوش مصنوعی: وقتی آدم دیوانه صحبت میکند، حرفهایش به گونهای است که مثل تیر به دیوار میخورد و تاثیرش را میگذارد.
کمانا! طول عمرم را زدی راه
همانا روز قوسی هست کوتاه
هوش مصنوعی: ای کمان! به خاطر تو عمرم را به زحمت انداختم، زیرا روزی است که به زودی به پایان میرسد.
چرا با من حدیث او نگویی
که چون من عمرها همدوش اویی
هوش مصنوعی: چرا از داستان او با من صحبت نمیکنی، در حالی که من سالها در کنار او بودهام؟
به یادت هست یا خود نیست آیا
که بودی در میان رام و سیتا
هوش مصنوعی: آیا به یاد داری که آیا خودت بودی یا فقط در یاد من هستی که در کنار رام و سیتا بودی؟
زهت چون رام را شد همدم گوش
خدنگ قامتم کردن در آغوش
هوش مصنوعی: وقتی که تو به آرامش و سکون میرسی، مانند این است که تیرکی از قامت من در آغوش گرفته شده است.
مرا تیرت هدف کرده همان روز
که بشکستی به دست رام فیروز
هوش مصنوعی: تو با تیر خود مرا هدف قرار دادی از همان روزی که با دست تو، رام فیروز شکسته شد.
چو بود آرامگاهت پنجۀ رام
شدت شاخ گوزن شیرکش نام
هوش مصنوعی: وقتی آرامگاه تو باشد، قدرت و نیرویت مانند پنجهی یک حیوان رام خواهد بود و به شکوه و عظمت شاخهای یک گوزن شیرکش تبدیل میشود.
بر اعدا می نمودی تیر باران
کنون آماج کردی جان یاران
هوش مصنوعی: در گذشته، تو دشمنان را با تیر و کمان هدف قرار میدادی؛ اما اکنون به دوستان و یاران خود آسیب میرسانی.
مرا تیر کمان ابرویش کشت
تو تیر خود نگه می دار در مشت
هوش مصنوعی: چشمهای زیبای او به قلبم آسیب زد، اما تو تیر نگاه خودت را در دست نگهدار.
کمان رام حکم انداز چونست
کمان ابرویش را ساز خونست
هوش مصنوعی: خوشحالی و زیبایی او مثل شکارچیای است که کمان را به هدف نشانه میگیرد، چون همانند ابروی او، خطی از عشق و احساس در دل ایجاد میکند.
به شکل ابرو یش دل بود قربان
که باشد مرکمان را خانه قربان
هوش مصنوعی: این بیت به زیبایی و جذابیت ابروی محبوب اشاره دارد و میگوید که دل انسان به خاطر زیبایی او قربانی میشود. در واقع، شاعر از امید و عشق خود به معشوق سخن میگوید و حس قربانی شدن برای عشق را بیان میکند.
دلم بی ابرویش کاری نیاید
که قربان بی کمان کس را نشاید
هوش مصنوعی: دل من بدون ابرو و زیبایی او هیچ کاری از دستش برنمیآید؛ چون قربانی بدون کمان، ارزشی ندارد.
کمانا! آرزویم بود از رام
که تو آیی به لنکا همره رام
هوش مصنوعی: ای کمانا! آرزو داشتم که تو همراه رام به لنکا بیایی.
کند ساز تو خوش از آتش من
بدوزد از خدنگی جان راون
هوش مصنوعی: تو با لحن دلنشین خودم را شاد میکنی و مانند یک تیری که به هدف میخورد، جانم را تحت تأثیر قرار میدهی.
ندانستم که تو تنها بیایی
هلاکم را سر جانان نمایی
هوش مصنوعی: نمیدانستم که تو به تنهایی میآیی و جانم را به خطر میاندازی.
مگر بودی جدا از رام چون من
که بر وی گشت تنها چیره دشمن
هوش مصنوعی: آیا تو همواره همانند من از رام جدا نبودی که دشمن به تنهایی بر او مسلط شد؟
وگر چون جان من بودی در آن مشت
چسان دیدی که دشمن دوست را کشت؟
هوش مصنوعی: اگر تو هم مثل جان من برای من باارزش بودی، چطور توانستی ببینی که دشمن، دوست را به قتل رساند؟
تو هم گویی چو بخت من شکستی
که در میدان دل دشمن نخَستی
هوش مصنوعی: به نظر میرسد تو نیز همانند من، در عشق و دلباختگی دچار شکست و ناکامی شدهای؛ چرا که در این میدان عشق، نسبت به دشمنان و احساسات من بیتوجهی کردهای.
چو می دیدم کمان ابرو یش خم
قیامت می شدی بر من در آن دم
هوش مصنوعی: وقتی که ابروی کمان مانند او را میدیدم، احساس میکردم که روز قیامت برایم فرا رسیده است.
کنون بی دوست می بینم کمانش
ندانم چیست حال ابروانش
هوش مصنوعی: این حالا که بدون دوست هستم، نمیدانم که قوس ابروانش چه معنایی دارد.
ترا زین بار غم چون نشکند پشت
که دردش عالمی را چون مرا کشت
هوش مصنوعی: پس از این دیگر هیچکس نمیتواند غم تو را تحمل کند، چون درد من آنقدر بزرگ است که میتواند تمام جهان را از پا درآورد.
کمان شد قد من چون ابروِ دوست
همان شد آنچه بر وی خواهش اوست
هوش مصنوعی: قد من مانند ابروی دوست کمان شده است و همین باعث شده که آنچه را او میخواهد، به دست بیاورم.
کمانی تو و من خم چون کمانم
یقین شد بر هلاک خود گمانم
هوش مصنوعی: ما مثل کمانیم که هر کدام خم شدیم. حتماً این وضعیت به نابودی ما خواهد انجامید.
بیا تا هر دو در آتش نشینیم
جهان بی ابروی جانان نبینم
هوش مصنوعی: بیایید در آتش عشق بسوزیم، چون نمیخواهم دنیایی را ببینم که محبوبم در آن نیست.
کمان آزار چون دادی پری را
وبال از قوس نبود مشتری را
هوش مصنوعی: وقتی که تو با تیر و کمان به دل پری زخم زدی، این آسیب به خودت برمیگردد و هیچ کس را جز خودت مقصر نمیتوانی بدانیدی.
و زان سر کو طلسمی بوده بی تن
بران مه عشق زد تیغ سرافکن
هوش مصنوعی: در بالای کوهی، جایی که جادو و نیروی خاصی وجود دارد، مه عشق با شمشیری برنده و پیروزمندانه حمله کرده است.
پری از حیرت سر سر فرو پیش
به جان بگریست خون بر کشتۀ خویش
هوش مصنوعی: پری از شدت حیرت سرش را پایین انداخت و به جان خود گریست، خون بر کشته خود ریخت.
نه بر دل سوخت آن مه تازه داغی
شهید خویش را روشن چراغی
هوش مصنوعی: آن ماه تازه، به دل خود سوختن را احساس نکرد، زیرا یاد شهیدش را مانند روشن کردن یک چراغ میبیند.
همی گفت این نوا از دیده و ز لب
سیه بخت مرا شد ر وز چون شب
هوش مصنوعی: این ندا از دل و زبان من نشأت میگیرد و زندگیام به تاریکی و شب تبدیل شده است.
به پیشانیِ بختم باد صد خاک
کزو دارم گریبان چون جگر چاک
هوش مصنوعی: در سرنوشت من بادی از خاک وجود دارد که به من آسیبزده و دلم پر از درد و اندوه است.
چه یارا خصم را بر رام آزاد
وگر عشقا تو راندی تیغ بیداد !
هوش مصنوعی: اگر تو با شمشیر ظلم و ستم، عشق را از من دور کردی، چه تأثیری بر دشمن قوی و آزاد میگذاری!
خجل راون ز آزارش پشیمان
که در ماتم عروسی کرده نتوان
هوش مصنوعی: آدمی با احساس خجالت از ناراحتی و درد خود، به خاطر این که نتوانسته در جشن عروسی شادی کند، پشیمان است.
روان شد کین قدر خر نیز داند
که هرگز مرده کام دل تواند
هوش مصنوعی: روح انسان به این نتیجه رسیده است که حتی یک خر نیز میداند که هیچگاه مرده نمیتواند به خواستههای دلش برسد.
ضرورت شد نگهبانان او را
به جان دادن تسلی ماهرو را
هوش مصنوعی: نیاز باعث شد که نگهبانان او برای محافظت از او جان خود را فدای ماهرو کنند.
سروش عشق در عالم خبر کرد
زهی دردی که در دشمن اثر کرد
هوش مصنوعی: عشق در دنیا پیام خود را به گوشها رساند و چه درد شگفتانگیزی است که در دل دشمنان تأثیر گذاشت.
نهانی گفت با او ترجتا نام
که دل برجای دار از جانب رام
هوش مصنوعی: سخنی پنهانی با او گفت که نامش را به یاد داشته باش و دلش را از جانب آرامش نگهدارد.
مشو پروانه کاتش بی فروغست
همه گفتار این حاسد دروغست
هوش مصنوعی: به این نکته توجه کن که مانند پروانه به سمت آتش نروی، چون آن آتش روشنایی ندارد و تمام آنچه این حسود میگوید دروغ است.
حسد بر نیک بختان نیست تاوان
نمیرند از دعای زاغ گاوان
هوش مصنوعی: حسد از نیکبختان بیفایده است و آنها از دعای بدخواهان آسیب نمیبینند.
بر اوج آسمان عیسی است هشیار
نه آن کو دشمن دین کرد بردار ۱
هوش مصنوعی: در بلندیهای آسمان، عیسی هوشیار و آگاه است، نه آن کسی که با دین دشمنی کرده و به خود اجازهای برای تخریب آن میدهد.
کنون غمگین مباش ای حور سیما
که آمد رام بهر فتح لنکا
هوش مصنوعی: حور زیبای من، اکنون ناراحت نباش، زیرا رام برای پیروزی بر لنکا آمده است.
همین بدخواه خود را کشته بشمار
به جان شکرانۀ حق را به جا آر
هوش مصنوعی: بدخواه خود را مثل یک شخص مرده در نظر بگیر و به خاطر نعمتهایی که داری، شکرگزاری کن.
چو بشنید از زبان آن نکو فال
دل مه یافت تسکینی به هر حال
هوش مصنوعی: وقتی از زبان آن شخص نیکو، خبری خوش شنید، دل او در هر حالت آرامش و تسکین یافت.