برگردان به زبان ساده
کمندی داشت اندرجت عدو گیر
که چون حق نمک گشتی گلوگیر
هوش مصنوعی: در دل دشمن کمندی وجود داشت که وقتی به حق و انصاف رسید، به شدت او را گرفتار کرد.
دهان مار بود آن حلقه پر درد
که باد از وی نیارستی گذر کرد
هوش مصنوعی: حلقهای که پر از درد و تنگی است، مانند دهان مار به نظر میرسد، به طوری که حتی باد هم نمیتواند به راحتی از آن عبور کند.
چو زلف ماهرویان یکجهان دام
محبت برده گیرایی ازو وام
هوش مصنوعی: زلفهای زیبای ماهروها مانند دام محبت تمامی دنیا را در خود گره زده است و جذابیت آنها از عشق و محبت سراسر وجود را میگیرد.
خیالش گر به چشم اندر گذشتی
نگه را، دیده زندانخانه گشتی
هوش مصنوعی: اگر به خیال او نگاهی بیندازی، چشمانت مانند زندانی میشود و در دام آن خیال گرفتار میآیی.
به یاد او شدی اندیشه درهم
بماندی مبتلای تنگی دم
هوش مصنوعی: یاد او باعث شد که ذهن تو مشغول شود و در نتیجه دچار کمبود نفس و تنگی نفس شدی.
به وصف بستنش گویم سخن چند
گره شد رشتۀ حرف از زبان بند
هوش مصنوعی: حرف زدن درباره چگونگی وصل کردن آن چیز، سخن را به چند گره تبدیل کرده و زبانم را به بند کشیده است.
بیفکند آن کمندی مار پیکر
که میمون را گذر بندد به چنبر
هوش مصنوعی: یک کمند مار مانند وجود دارد که میتواند میمون را در دام بیندازد و حرکت او را متوقف کند.
به پرکاری جست و خیز میمون
رها گشته ز زهر مار افسون
هوش مصنوعی: میمون به خاطر تلاش و فعالیت زیادش در حال پرش و جنب و جوش است و از زهر مار که او را میترسانده، دور شده است.
نیاورده سر از مردی دران بند
برون جسته چو طفل از حلقۀ بند
هوش مصنوعی: مردی که به آزادی دست پیدا کرده، مانند کودکی است که از قید و بند رها شده است.
ازان رو گردنش عفریت خونخوار
نکوهش کرد بر بخشنده بسیار
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه گردن او را موجودی خبیث و درنده سرزنش کرد، در حالی که او بسیار بخشنده بود.
چو پشه گشته برمها از پی آن
نهانی گفت در گوش هنومان
هوش مصنوعی: چون پشهای که بر سر گل نشسته، در پی چیزی نامشخص و پنهان است و در گوش دوستان پیامها و رازهایی را بیان میکند.
کمند دشمنت بخشیدهٔ ماست
کنون ما از تو این داریم درخواست
هوش مصنوعی: دشمن تو اکنون کمندش را به ما داده است، بنابراین ما از تو خواستهای داریم.
دمی از بهر ما تن ده به زندان
عدو را بر دعای ما مخندان
هوش مصنوعی: لحظهای به خاطر ما، جانت را به زندان دشمن بده و به دعای ما لبخند نزن.
سر اندر بند دشمن بایدت داد
که گر صد بند باشد هستی آزاد
هوش مصنوعی: اگر در چنگال دشمن گرفتار شوی، باید تسلیم شوی، زیرا حتی اگر صدها زنجیر هم باشد، در نهایت آزادی وجود دارد.
برهمن شو بنه گردن به زنّ ار
تب مرگت ببندم از همان تار
هوش مصنوعی: اگر به من اجازه دهی، گردن را به گیسوانت میبندم، حتی اگر مرگ من را در سدی از تارهایش بگیرد.
شود بند کمندم بر ت و فی الحال
دوال دفع چشم زخم اطفال
هوش مصنوعی: من به خاطر تو، کمند خود را به دور تو میپیچم و در حال حاضر، آنچه را که میتواند چشم زخم بچهها را دور کند، به کار میبرم.
چو از زلف بتان زو یابی آرام
نماند صید تو پیوسته در دام
هوش مصنوعی: وقتی که از زلفهای معشوقان به تو برخورد میکند، دیگر آرامش نخواهی داشت و شکار تو همیشه در دام خواهد ماند.
منم ضامن خلاصت را ز هر چیز
که بگشایی کمند و قلعه را نیز
هوش مصنوعی: من تضمین میکنم که از هر چیزی که تو را محاصره کرده آزاد شوی، حتی اگر در دام یا قلعهای گرفتار باشی.
چو از برمها شنید این ماجرا را
به چشم انگشت بنهاده رضا را
هوش مصنوعی: وقتی که از برمها این داستان را شنید، با انگشتش به رضا اشاره کرد.
ضرورت شد تن اندر بند دادن
که آسان بود بندش برگشادن
هوش مصنوعی: برای رهایی از زنجیرها و مشکلات زندگی، گاهی لازم است که خود را به نوعی محدود کنیم. این تمرین به ما کمک میکند تا بعداً بتوانیم به راحتی از آن محدودیتها خارج شویم.
چو اندرجت برو بار دگر تاخت
کمندی مار پیچان بازش انداخت
هوش مصنوعی: اگر در دل تو، دوباره به میدان آیم، گویی با کمانی مارپیچ، تو را در دام خواهم انداخت.
خود اندر بند سرداد آن نکو نام
چو اندر طرهٔ سیتا دل رام
هوش مصنوعی: او خود به دست خویش در دام افتاده، مانند طرهای از موی سیتا که دل را آرام میکند.
به بستن داد خود را آن ظفرور
مشعبد چون نهد خود سر به چنبر
هوش مصنوعی: به آن پیروزی بزرگ که به دست آورد، خود را از قید و بندها آزاد میکند و وقتی که به آن مقام رسید، خود را در چنگال مشکلات نمیبیند.
چو در هنگامه افسون خوان به دعوی
گلوی خویش را در پیچد افعی
هوش مصنوعی: زمانی که در حال خواندن افسون هستی، در حین این کار، به مرگ خود نزدیک میشوی.
هنون ممنون برما ز ان گلوبند
شده هنگام رقص و خلق خرسند
هوش مصنوعی: در حال حاضر، ما سپاسگزاریم از آن سینهزنی که در زمان رقص، شادی را در میان مردم منتشر کرده است.
نمود از چرب دستی دیو ملعون
به ضرب چوب ضرب رقص میمون
هوش مصنوعی: دیو پلید با مهارت و نیرنگ خود و با استفاده از تنبیه، حرکات میمونی را به نمایش گذاشت.
به گردن در فکنده رشته دشوار
گلو پیچیده دستار گنه کار
هوش مصنوعی: دستار گناه بر گردن او افتاده و با زنجیری سخت، گردنش را گرفته است.
همی بردش کشان از کوی و برزن
دوان تا پیشگاه تخت راون
هوش مصنوعی: او را با شتاب و عجله از کوچهها و خیابانها میبردند تا به مقام و جایگاه بلند تخت برسد.