برگردان به زبان ساده
نوروز روز خرمی بیعدد بود
روز طواف ساقی خورشید خد بود
هوش مصنوعی: نوروز، روزی شاد و خوشی است که به تعداد بیشماری جشن گرفته میشود، روزی که در آن به دور ساقی خورشید، به عنوان مربی و منبع زندگی، میچرخیم.
مجلس به باغ باید بردن، که باغ را
مفرش کنون ز گوهر و مسند زند بود
هوش مصنوعی: باید به باغ برویم و آنجا را تزئین کنیم، چرا که این مکان اکنون با زیبایی و امکانات خاصی آماده پذیرایی است.
آن برگهای شاسپرم بین و شاخ او
چون صدهزار همزه که بر طرف مد بود
هوش مصنوعی: به آن برگهای شاسپرم نگاه کن و شاخهاش را ببین که مانند صد هزار همزه بر کنار مد قرار دارد.
نرگس بسان حلقهٔ زنجیر زر نگر
کاندر میان حلقهٔ زرین وتد بود
هوش مصنوعی: نرگس مانند حلقهای از طلاست، که در مرکز آن، یک میخ یا تیر قرار دارد.
اندر میان لاله، دلی هست عنبرین
دل عنبرین بود، چو عقیقین جسد بود
هوش مصنوعی: در میان لالهها، دلی وجود دارد که همچون عنبر دلنشین است. همانگونه که عقیق جسمی بیجان دارد.
آن خاک هست والد و گل باشدش ولد
بس رشد والدی که لطیفش ولد بود
هوش مصنوعی: این خاک منبع زندگی و پرورشدهندهی گلهاست؛ بنابراین، خاک به عنوان والد و گل به عنوان فرزند شناخته میشود. یعنی هرچه که از این خاک بهوجود میآید، نشانهای از لطافت و زیبایی است که به وجود میآید.
ابر گهرفشان را هر روز بیست بار
خندیدن و گریستن و جزر و مد بود
هوش مصنوعی: ابرها که در آسمان در حرکتاند، هر روز چندین بار تغییر حال میدهند؛ گاهی لطیف و شادیآور به نظر میآیند و گاهی غمگین و بارانزا، همچنین به بالا و پایین میروند.
خورشید چون نبرده حبیبی که باحبیب
گاهیش وصل و صلح و گهی جنگ و صد بود
هوش مصنوعی: خورشید وقتی که محبوبی در کنار خود ندارد، به یک باره در صلح و آرامش و گاهی هم در جنگ و ناآرامی قرار میگیرد.
چشم خجسته را مژه زرد و میان سیاه
پرده زبرجدین و عقیقین رمد بود
هوش مصنوعی: چشم زیبا و خوششانس را مژههای زرد تزیین کرده و در میان آن، یک پرده سیاه جواهرگونه از سنگهای قیمتی مانند زبرجد و عقیق وجود دارد.
سنبل بسان زلفی با پیچ و با عقد
زلف آن نکو بود که به پیچ و عقد بود
هوش مصنوعی: سنبل به زیبایی زلفی است که با پیچ و تاب خود جذابیت خاصی دارد. این زیبایی بخاطر پیچ و تابش است که آن را چنان دلنشین کرده است.
بادام چون شیانی بارد به روز باد
چون دست راد احمد عبدالصمد بود
هوش مصنوعی: بادام مانند زینتی زیبا در روزی باد و نسیم میوزد، همچون دستهای مهربان احمد عبدالصمد به نظر میرسد.