برگردان به زبان ساده
ای آفت دل بلای جانم!
آرام روان ناتوانم
هوش مصنوعی: ای نور دل و مشکل زندگی من! آرامش روان ضعیفم را به هم زدهای.
رخسار مه تو نوبهارم
زلف سیه تو ضیمرانم
هوش مصنوعی: چهره زیبا و دلنشین تو مانند بهار است و موهای سیاه تو مانند باغی پر از شکوفههایی است که زندگی را به من هدیه میدهد.
ای روی تو کعبه ی حیاتم
ابروی تو قبله گاه جانم
هوش مصنوعی: ای چهرهی تو، معبد زندگی من است و ابروی تو، جهتگیری روح من.
صید حرم تو حور عینم
قد علم تو خیزرانم
هوش مصنوعی: عشق تو برای من همچون زیبایی و جذابیت است که مانند حورهای بهشتی است، و وجود من نیز در سادگی و لطافت به مانند چوب خیزران است.
درمان درون مستمندم
داروی جراحت نهانم
هوش مصنوعی: من در جستوجوی درمانی برای اندرون رنجور و مجروح خود هستم، نه دارویی برای جراحات ظاهری و پنهانم.
اول به زبان آشنایی
کردی به وصال، مهربانم
هوش مصنوعی: در ابتدا با کلامی آشنا و دلنشین به وصال و نزدیکی رسیدی، ای مهربان من.
در وسمه گرفتی ابروان را
چون کسمه بریده شد عنانم
هوش مصنوعی: ابروهایت را به زیبایی و مرتب درآوردهای، همچنان که وقتی عنان یک اسب بند میآید، آن اسب آرام میگیرد و تحت کنترل درمیآید.
در سرمه کشیدی آهوان را
صد سرمه زدی به خان و مانم
هوش مصنوعی: چشمهای زیبای من مانند آهوان است که به طرز خاصی آرایش شدهاند و این زیبایی باعث شده است که خانه و زندگیام به شدت تحت تأثیر قرار گیرد.
دین بردی و دل به دلربایی
تا شهره شدی به دلستانم
هوش مصنوعی: تو با زیباییات دلها را میربایی و به واسطهی این جذابیت، نام و شهرتی در دلها پیدا کردهای.
کردی به دو چشم، چشم بندی
بردی به دو ناتوان توانم
هوش مصنوعی: تو با نگاهت مرا به دام انداختی و به دو چشمان ناتوانم، قدرت و تسلطی پیدا کردی.
امروز به هر طریق دانی
کز عشق تو شهره ی جهانم
هوش مصنوعی: امروز به هر طریقی که بخواهی میدانی که به خاطر عشق تو در دنیا شناختهشدهام.
در عشق تو آفت زمانه
رسوا شده ی همه زمانم
هوش مصنوعی: در عشق تو، تمام سختیها و مشکلات زمانه برایم بیمعنا و رسوا شدهاند.
هر شب ز فراق سرو بالات
صد چشمه ز دیده خون فشانم
هوش مصنوعی: هر شب به خاطر دوری تو، چشمانم پر از اشک میشود و مانند چشمهای خون گریه میکنم.
عیشم همه درد و درد بر دل
دل در غم و غم در استخوانم
هوش مصنوعی: زندگی من پر از ناراحتی است و این ناراحتی به قلبم راحته و غم در وجودم عمیقاً نفوذ کرده است.
شب هم چو سگان بر آستانت
کرده است غم تو پاسبانم
هوش مصنوعی: در دل شب، غم تو مانند سگی وفادار در کنار در خانهات ایستاده و از تو نگهبانی میکند.
چون طایف کعبه در گذارت
لبیک بر آید از زبانم
هوش مصنوعی: وقتی که گروهی از طوافکنندگان کعبه به سراغم میآیند، از زبانم صدای لبیک به گوش میرسد.
می گریم و رو به خاک مالم
می نالم و نشنوی فغانم!
هوش مصنوعی: در حال گریه و ناله هستم و به زمین میسپارم درد دلم را، اما صدای فریادهایم به گوش کسی نمیرسد!
رحمی ز وفات بر «وفایی»
آخر نه که تازه نوجوانم؟
هوش مصنوعی: آیا نمیتوانی بر مرگ «وفایی» رحم کنی؟ من هنوز جوان و تازهکار هستم.