برگردان به زبان ساده
ای فتنهٔ عالم به نگاه! این چه جمال است؟
کز وصف جمال تو زبانم همه لال است!
هوش مصنوعی: ای زیبایی جهان، با نگاهت چقدر جذابی! این چه زیباییای است که من از تو نمیتوانم هیچ حرفی بزنم و زبانم بند آمده است؟
جانا دل من سوخت ز داغ لبت، آخر:
تا کی دل من تشنه ی این آب زلال است
هوش مصنوعی: عزیزم، دل من از شدت عشق و آرزوی تو سوخته است. دیگر تا کی باید قلبم برای این آبی زلال و شیرین عطش داشته باشد؟
بگذار که قربان شوم این شمع رخت را
در مذهب ما سوزش پروانه وصال است
هوش مصنوعی: اجازه بده قربانی روشنی چهرهات شوم، چرا که در اعتقاد ما، سوختن پروانه برای رسیدن به معشوق است.
ما را هوس وصل لب و زلف تو هیهات!
عمر خضر و آب بقا، فکر محال است!
هوش مصنوعی: ما به دنبال وصال و دیدار تو هستیم، اما این آرزو محال است! حتی اگر عمر جاودانی مانند خضر داشته باشیم و آب بقا نوشیم، باز هم نمیتوانیم به این آرزو برسیم.
این طلعت زیبای ترا مه نتوان گفت
کاین ثابت و آن سوخته ی برق زوال است
هوش مصنوعی: چهره زیبای تو را نمیتوان به راحتی توصیف کرد، زیرا همواره در حال تغییر و زوال است و نمیتوان آن را به صورت ثابت در نظر گرفت.
«شاید به دمم فاتحه ای عین کمال است
کس ماه ندیده است که در عین کمال است»
هوش مصنوعی: شاید من هم در کمال خودم به پایان برسم و مانند یک تابلو زیبای هنری باشم که هیچکس نتوانسته است زیباییاش را به طور کامل ببیند.
دور از تو چنان زار و نزار است «وفایی»
گویی که زمهجوری خورشید هلال است
هوش مصنوعی: دور از تو زندگی برایم بسیار سخت و غمانگیز است، انگار که ماه در میان تاریکی و سردی خاصی قرار دارد و از گرمای خورشید دور است.