برگردان به زبان ساده
هان وفایی چه خفته ای دریاب
در طریقت نه کفر شد خور و خواب؟
هوش مصنوعی: این شعر به انسان هشدار میدهد که در مسیر زندگی و سیر و سلوک spiritual، نباید به خواب و بیخیالی فرو رود. آنچه را که انسان به آن مشغول است، باید جدی بگیرد و از بیاعتنایی و کفر به آنچه به حقیقت وجود مربوط میشود، پرهیز کند. در واقع، این شعر ما را به هوشیاری و بیداری در زندگی دعوت میکند.
پیر گشتی به جهل و نادانی
شد به بازی و لهو دور شباب
هوش مصنوعی: شما به سن پیری رسیدید و در نادانی و جهل باقی ماندید و در میان سرگرمیها و تفریحات جوانی خود گم شدهاید.
گر شد آنت ز دست، اینت هست
تا نرفته است آن همت، بشتاب
هوش مصنوعی: اگر فرصت را از دست دادی، هنوز زمان داری تا تلاش کنی و اقدام کنی، پس بیشتر hurry.
از جوانان خوش خرام سزد
رنگ خوش، روی سبز، دست خضاب
هوش مصنوعی: از جوانان زیبا و شاداب، رنگ و رویی دلانگیز و دستانی زیبا به خاطر استفاده از حنا شایسته است.
تو که پیرانه سر چه می نازی
دل سیه، موی سفید، روی بتاب
هوش مصنوعی: تو که با سن بالا چه نکتهای در خود میبینی که به دل تیرهات مینازی، موهای سفیدی داری، اما همچنان زیباییات را نشان بده.
شو برون پاک دار مدرسه را
سگ و مسجد؟ دلی و عجب و حجاب؟
هوش مصنوعی: بهتر است از محیطهای پاک و مقدس مانند مدرسه و مسجد دوری کنیم، هنگامی که دل پر از عجب و حجاب است.
خرقه و عشق؟ سبحه و رندی؟
تار زنار و توبه؟ آتش و آب؟
هوش مصنوعی: این جملهها نامتعارف و متضاد را به تصویر میکشند. آیا ممکن است اینهمه تفاوت با یکدیگر همزیستی داشته باشند؟ در دنیای عشق و عرفان، معیارها و سمبلهای دینی و اخلاقی ممکن است در تضاد با یکدیگر قرار بگیرند، اما در عمق وجودشان، به یک حقیقت مشترک اشاره دارند. خرقه و عشق به عنوان صورت و معنا، سبحه و رندی به عنوان تقوا و بیخیالی، و تار زنار و توبه به عنوان محدودیتها و رهایی. در اینجا آشفتگی و تنوع ارزشها و تجربهها را میتوان مشاهده کرد.
به چه می نازی ای فقیه سفیه
استر لابه به ز اسطرلاب
هوش مصنوعی: ای فقیه نادان، به چه چیزی خود را مینازی؟ صدایت به اندازهی صدای استر لابه، از اسطرلاب هم بیفایدهتر است.
تهی از حکمتی به این علت
شافی و کافی تو نیست کتاب
هوش مصنوعی: کتاب به تنهایی بدون داشتن حکمت و دانش عمیق نمیتواند مفید و موثر باشد.
بگذر از زلف و غمزه ی خوبان
چه زنی دل به تیغ و خود به طناب
هوش مصنوعی: از زلف و نگاه فریبنده ی زیبارویان بگذر، زیرا تو دلت را به شمشیر و خودت را به طناب میبندی.
از مجاز توام مزاج گرفت
به حقیقت رسان بنای خراب
هوش مصنوعی: از تشبیهات تو، حالت و مزاج من دگرگون شده و اکنون میخواهم با واقعیت، بنای ویران خود را بازسازی کنم.
گفته بودی که توبه از توبه
نیکی و مصلحت چه جای جواب؟
هوش مصنوعی: گفته بودی که نیکوکار نمیتواند از کار خوب خود پشیمان شود و پاسخ به این پرسش در مورد مصلحت چه معنا دارد؟
پاک شو از دروغ و دورویی
چشمه ی کوثری نه چشم سراب
هوش مصنوعی: از دروغ و نیرنگ بپرهیز و خود را مانند چشمهی کوثر خالص و صاف کن، چرا که این ویژگیها به تو حقیقت میبخشد و نه چیزی فریبنده و زودگذری.
گرد دل شو به گریه ی سحری
درد این جام صیقل از خوناب
هوش مصنوعی: به خاطر غم و اندوهی که در دل داری، مانند سحرگاهی که با اشک فراوان بر دل نشسته، به حالت دلشکسته و دردمند مبدل شو؛ که این جام نمایانگر زخمها و خونهای زیادی است که دیدهای.
یک دو روز است عیش گلشن و گل
عیش این یک دو روز هان! دریاب!
هوش مصنوعی: چند روزی بیشتر نیست که زندگی شادی و خوشی در گلستان و بین گلهاست، پس از این فرصت کوتاه خوب استفاده کن!
مطلب عشق از افسرده دلان
که نجستند معرفت ز دواب
هوش مصنوعی: عاشقان غمگین، نتوانستهاند حقیقت عشق را درک کنند و از قید و بندهایی که آنها را محدود کرده، رهایی نیافتهاند.
«نه کسی تا ز خیر بی خبر است
آرزو خواستن ز برق سراب»
هوش مصنوعی: هیچکس از خیر و خوبی بیخبر نیست، پس آرزو کردن برای چیزی که غیرواقعی و فریبدهنده است مانند امید داشتن به درخششی است که به طعمهای کاذب اشاره دارد.
ادب از سالکان عشق بگیر
کوشش از آب و جنش از سیماب
هوش مصنوعی: از عاشقان ادب بیاموز و تلاش را از آب بگیر و حرکت را از جیوه.
ناله ی عاشقانه پیدا کن
دلکی زار و دردمند و کباب
هوش مصنوعی: آواز عاشقانهای سر بده که دلش زار و پر از درد است و مانند کباب شده.
نفس با آه عاشقان چه کند؟
دیو بگریزد از خدنگ شهاب
هوش مصنوعی: نفس با آههای عاشقان چه کار میتواند بکند؟ حتی دیوها از تیرهای فروزان ستارهها فرار میکنند.
بر تو آن است زار نالیدن
خواه لطفت کند خواه عتاب
هوش مصنوعی: بر تو واجب است که به زاری و ناله بپردازی، خواه با محبت به تو توجه شود و خواه با توبیخ.
روی بر خاک دوست مالیدن
خواه راهت دهند و خواه نقاب
هوش مصنوعی: هر طور که باشد، اگر تو به دوستی بپردازی و محبت بکنی، مهم نیست که به تو اجازه دهند یا ندهند، تو باید به سوی او بروی و از او استقبال کنی.
جام می گیر تا ز سر گیری
باز پیرانه سر زمان شباب
هوش مصنوعی: به خاطر داشته باش که زندگی کوتاه است و باید لحظات شیرین جوانی را تجربه کنی. پس از دوران پیری، به یاد روزهای جوانی، از زندگی لذت ببر و به یادآوری آن خاطرات بپرداز.
سوختم ساقی از حرارت عشق
آتشم را نشان به آب شراب
هوش مصنوعی: سوختم از عشق و دردی که دارم، ای ساقی! حتی آتش من هم از شراب و آب نشان میگیرد.
تا بدانند ماه سرو قد است
برفکن از جمال خویش حجاب
هوش مصنوعی: تا دیگران بفهمند که زیبایی و قامت سرو مانند ماه است، باید از چهرهاش پردهپوشی کند.
از غم عارض و لب نمکین
سینه پر آتش است دل چو کباب
هوش مصنوعی: به خاطر غم چهره و لبهای نمکی تو، دل مثل کباب در سینهام آتشین و ملتهب است.
به خیال رخ تو دیده ی من
می فشاند هزار چشمه گلاب
هوش مصنوعی: چشمان من به یاد تو هزاران قطره عطر و زیبایی را نثار میکند.
روز شب خیز عاشقان اسیر
به سر طره ی بتاب بتاب
هوش مصنوعی: روز و شب، عاشقان به خاطر زیباییشان گرفتار هستند و در انتظار دیدن آن معشوق میباشند.
کس نداند به جز کرشمه ی دوست
درد دیوانگان مست و خراب
هوش مصنوعی: فقط خود دوست میداند که دیوانگان چگونه از عشق او آسیب میبیند و در عذاب هستند. دیگران از این درد و وضعیت خبر ندارند.
تا منم عاشقانه می گویم
سرخوشم سرخوشم به بانگ رباب
هوش مصنوعی: تا زمانی که من عاشق هستم، با شادی و دلخوشی سخن میگویم و از نواهای خوشایند رباب لذت میبرم.
هیچم اسباب نی پی می و نی
«أعطنی یا مسبب الأسباب»
هوش مصنوعی: من هیچ وسیلهای ندارم، نه برای نوشیدن شراب و نه برای دعا به خدا که «پروردگارا، همه چیز را در دست توست.»
به «وفایی» بنده چنان جامی
که نیاید به خویش روز حساب
هوش مصنوعی: به خاطر وفا و صداقتی که دارم، مانند جامی هستم که در روز حساب، به خودم باز نخواهم گشت و از گناهکاران نخواهم بود.