برگردان به زبان ساده
چو مر گیو را برد پرخاشخر
پدید آمد از دور بار دگر
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره به این است که وقتی گیو به میدان جنگ میرود و با دشمن روبرو میشود، از دور بار دیگر دشمنی قوی و تهدیدآمیز ظاهر میشود.
ستور و خروش و همیدون سوار
درخشیدن تیغ آهن گزار
هوش مصنوعی: سواران با تجهیزات و سر و صدای زیاد در میدان نبرد حضور دارند و شمشیرهایشان به طور درخشانی میتابد.
ز مستی خروشنده چون شیر نر
به گردون رسیده سر کینه ور
هوش مصنوعی: از سر مستی و شجاعت، مانند شیر نر با تمام قدرت به آسمان خشمگین میشود و سر این کینهجویی را بلند میکند.
همی راند باره به کردار باد
کز آن روشنایی دلش گشت شاد
هوش مصنوعی: او به سرعت و شتابی همچون باد پیش میبرَد، و این حرکت باعث میشود که دلش از شادی روشن شود.
چو آمد به نزدیک آن جایگاه
سرافراز گردان و دستور شاه
هوش مصنوعی: وقتی به آن مکان با عظمت و باشکوه رسید، به فرزندان و دنبالهروهای شاه توجه کرد.
زمانی به خیمه همی بنگرید
خروشی چو شیر ژیان بر کشید
هوش مصنوعی: در زمانی، به خیمه نگاه کرد و صدایی شبیه به غرش شیر از خود بلند کرد.
که ای مهتر از خیمه بیرون خرام
به من روی بنمای و برگوی نام
هوش مصنوعی: ای سرور، از خیمه بیرون بیا و با زیبایی خود به من بنگر و نام خود را بر زبان بیاور.
هم اینها که بودند در پیش من
سر افراز شیران سر انجمن
هوش مصنوعی: اینها که در برابر من ایستاده بودند، همان کسانی هستند که مانند شیران، در جمع سران و افراد برجسته، افتخار و سربلندی دارند.
مرا بازگو تا کجا رفته اند
به نزد تو یا دورتر خفته اند
هوش مصنوعی: مرا بگو که آنان تا کجا رفتهاند، آیا به نزد تو آمدهاند یا اینکه دورتر خوابیدهاند؟
چو بشنید سوسن بیامد به در
به نزدیک آن پهلو نامور
هوش مصنوعی: وقتی سوسن خبر را شنید، به در آمد و به نزد آن جوان معروف رفت.
بدو گفت کای نامور پهلوان
چرا بردمیدی چوشیر ژیان
هوش مصنوعی: او به او گفت: ای قهرمان مشهور، چرا شیر زندگی را از من گرفتی؟
ندیدم کسی را درین راه من
که ایدر رسیدم به بیگاه من
هوش مصنوعی: در این مسیر، هیچکس را ندیدم که به اینجا برسد، حتی در زمان نامناسب.
گریزانم از بیم افراسیاب
به نزدیک خسرو بدین روی آب
هوش مصنوعی: من از ترس افراسیاب فرار میکنم و به خاطر این موضوع به نزد خسرو میروم، به سوی آب.
چو بشنیدم از تو بدین سان خروش
ز من بردی آرام با صبر و هوش
هوش مصنوعی: وقتی صدای هیجانانگیز تو را شنیدم، آرامش و سکونم را از من گرفتی و با صبر و فهمی که داشتم، تحت تاثیر قرار گرفتم.
چنان آمد اندر دل من گمان
که از شهر توران یکی پهلوان
هوش مصنوعی: در دل من این فکر در آمده که از سرزمین توران یکی دلیر و شجاع به شهر ما آمده است.
ز نزدیک افراسیاب دلیر
بیامد پس من به کردار شیر
هوش مصنوعی: از نزد افراسیاب، دلیر و شجاع، آمدم و مانند شیر شجاع و نیرومند رفتار کردم.
کنون چون مرا دید بفزود کین
ز خونم کند سرخ روی زمین
هوش مصنوعی: اکنون وقتی مرا دید، بر شدت کینهاش افزوده شد و تصمیم گرفت که از خونم، زمین را به رنگ سرخ درآورد.
چو دیدم بر آیین ایران تو را
بیفزود شادی تو گفتی مرا
هوش مصنوعی: وقتی تو را در میان آیین و سنن ایران دیدم، شادیام بیشتر شد و تو با گفتن این موضوع، خوشحالیام را به اوج رساندی.
چه جویی چه نامی مرا بازگوی؟
سوی روشنی آی و بنمای روی
هوش مصنوعی: دنبال چه چیزی هستی و نام من را چه میگویی؟ به سوی روشنی بیا و چهرهام را نشان بده.
چوبشنید گستهم آواز داد
بدو گفت کای دلبر پاک زاد
هوش مصنوعی: چوبش، صدای گستهم را شنید و به او گفت: ای محبوب پاک و باصفا، به تو نامهای دارم.
مرا نام گستهم گرد دلیر
که بگریزد از پیش من نره شیر
هوش مصنوعی: من را با نام گستهم، دلاور و شجاع، بشناس که حتی شیر نر هم از من فرار میکند.
مرا طوس نوذر برادر بود
نترسم اگر دشمن آذر بود
هوش مصنوعی: من در طوس برادری به نام نوذر دارم و اگر دشمنی به نام آذر هم باشد، از او نمیترسم.
کنون طوس و گودرز و کشواد و گیو
بدین راه رفتند گردان نیو
هوش مصنوعی: اکنون طوس، گودرز، کشواد و گیو به این مسیر حرکت کردند و همراه نیو شدند.
از ایوان رستم به خشم آمدند
همه بزم او را به هم بر زدند
هوش مصنوعی: همه مهمانان از خشم و ناراحتی به هم ریختند و جشن رستم را برهم زدند.
پی اسب ایشان گرفتم دوان
تو را دیدم ایدر بدین سان نوان
هوش مصنوعی: زمانی که پی اسب آنها به راه افتادم و بوجود تو نزدیک شدم، تو را در این وضعیت دیدم.
اگر هست جامی بیاور زمی
که مخموری افکند ما را زپی
هوش مصنوعی: اگر جامی از می بیاوری، بیاور تا ما را مست کند و از پی خویش بکشاند.
بخندید سوسن ز گفتار اوی
همی شادمان شد ز دیدار اوی
هوش مصنوعی: سوسن از صحبتهای او خندید و به خاطر دیدن او، بسیار خوشحال شد.
به خیمه درون رفت خورشید روی
بیاورد جامی به نزدیک اوی
هوش مصنوعی: خورشید به خیمه وارد شد و با زیباییاش، جامی را به نزد او آورد.
به دست سر افراز گستهم داد
ز شادی سپهدار آواز داد
هوش مصنوعی: گستهم، با افتخار و خوشحالی، هدیهای به سپهدار داد و از این شادی صدا زد.
که آباد بادا همیشه تنت!
مبادا به گیتی همه دشمنت!
هوش مصنوعی: به امید اینکه همیشه بدنت سالم و سرزنده بماند و مبادا که در زندگی دشمنانی داشته باشی!
بگفت این و آن جام می در کشید
بیفتاد اسبش ازو در رمید
هوش مصنوعی: او به این و آن گفت و جام می را نوشید، اما در همین حین اسبش از زیرش پریده و افتاد.
پی اسب گستهم نوذر گرفت
بیاورد زان پس ورا بر گرفت
هوش مصنوعی: پس از آنکه اسب گستهم، که متعلق به نوذر بود، گرفته شد، او را آوردند و سپس نوذر آن را به دست گرفت.
ببردش بر آن دز ورا پیلسم
نبودش به دل اندرون هیچ غم
هوش مصنوعی: او را به سوی آن دزد بردند و در دلش هیچ غمی وجود نداشت.
به خم کمندش ببست استوار
دگر باره آمد به بام حصار
هوش مصنوعی: با سفتی بند کمندش، دوباره به روی دیوار قلعه بازگشت.