برگردان به زبان ساده
کمربسته با فر شاهنشهی
جهان سر به سر گشته او را رهی
هوش مصنوعی: کس کمربند او را به عنوان نشانهای از عزت و شکوه میبیند که با مقام والای خود، در کل دنیا قابل توجه شده است و همگان به او احترام میگذارند.
زمانه برآسود ازو داوری
به فرمان او مرغ و دیو و پری
هوش مصنوعی: دنیا از حکم و قضاوت او بیخبر و آسوده است، زیرا به فرمان او، موجودات مختلفی چون پرندگان، دیوان و اجنه به فعالیت مشغولند.
جهان را فزوده به او آبروی
فروزان شده تخت شاهی بدوی
هوش مصنوعی: جهان به او عزتی داده که باعث شده تخت شاهی نورانی و با ارزش شود.
منم گفت با فره ایزدی
همم شهریاری و هم موبدی
هوش مصنوعی: من هم با قدرت الهی در کنار همگان، همواره هم مقام پادشاهی و هم مقام روحانی دارم.
بدان تا ز بد دست کوته کنم
روان را سوی روشنی ره کنم
هوش مصنوعی: بفهم که برای دوری از بدی، باید دست از کارهای ناپسند بکشیم و روح خود را به سمت روشنی و آرامش هدایت کنیم.
نخست آلت جنگ را دست برد
در نام جستن به گردن سپرد
هوش مصنوعی: در ابتدا، سلاح جنگ را برداشت و به دنبال نام خود به میدان رفت، با سر بلندی در برابر دیگران ایستاد.
به فرکئی نرم کرد آهنا
چو خود و زره کرد و چون جوشنا
هوش مصنوعی: او با نرمی و لطافت، مانند خود، آهن را شکل میدهد و زرهای میسازد که همچون جویبار است.
چو خفتان و چون درع و برگستوان
همه کرد پیدا به روشن روان
هوش مصنوعی: وقتی که خواب و آرامش بر مردم مستولی میشود، تمامی زیباییها و نشانههای روشنی در دلِ آنها نمایان میشود.
بدو اندرون سال پنجاه و پنج
ببرد او ازین چند و بنهاد گنج
هوش مصنوعی: در اوایل سال پنجاه و پنج، او از این موجودات چندی را برداشت و گنجینهای را برپا کرد.
دگر پنجه اندیشه جامه کرد
که پوشد به هنگام ننگ و نبرد
هوش مصنوعی: اندیشه دیگر لباس جدیدی به تن کرده است تا در وقت ننگ و مبارزه خود را آماده نشان دهد.
زکتان و ابریشم و موی و قز
قصب کرد پر مایه دیبا و خز
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف الیافی میپردازد که از جنسی به نام دیبا و خز ساخته شدهاند. زکات، ابریشم، موی و قز به مواد اولیه و بافتهایی اشاره میکند که برای تولید پارچههای گرانبها و با کیفیت استفاده میشوند. در واقع، این متن اشاره به داشتن پارچهای پرخاصیت و لوکس دارد که با استفاده از این مواد تهیه شده است.
بیاموختشان رشتن و تافتن
به تار اندرون پود را تافتن
هوش مصنوعی: آنها را آموزش دادند که چگونه الیاف را به هم بافتن و تارهای درون پود را به هم بپیچند.
چو این کرده شد ساز دیگر نهاد
زمانه بدو شاد و او نیز شاد
هوش مصنوعی: زمانه تغییراتی به وجود آورده است و او نیز بر این تغییرات خوشحال است.
ز پیشینگان ساز میدان گرفت
بدین اندرون نیز بیجان گرفت
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که از نیاکان، بازی و تجربیات گذشته برای تشخیص و درک وضعیتهای موجود استفاده شده و در این مسیر، حقیقتی که ممکن است بیروح و بیجان باشد، مورد شناسایی قرار گرفته است.
گروهی که آموزیان خوانیش
به رسم پرستندگان دانیش
هوش مصنوعی: گروهی که درس خواندن را به عنوان عبادت و وظیفهای مذهبی در نظر میگیرند.
جدا کردشان از میان گروه
پرستنده را جایگه کرد کوه
هوش مصنوعی: مجموعهای از پرستندگان جدا شد و مکان آنها به کوه منتقل شد.
بدین تا پرستش بود کارشان
نوان پیش روشن جهاندارشان
هوش مصنوعی: تا زمانی که پرستش و بندگی و اطاعت از اوامرشان ادامه داشته باشد، کار آنها با وجود روشنایی و هدایت کننده عالم، درست پیش خواهد رفت.
صفی بر دگر دست بنشاندند
همی نام نیساریان خواندند
هوش مصنوعی: به صفی اشاره میشود که بر دستان دیگران قرار داده شده است، و کسانی که او را شناسایی میکنند، او را نیساریان نامیدهاند.
کجا شیرمردان جنگآورند
فروزنده لشکر و کشورند
هوش مصنوعی: کجا هستند شیرمردان جنگجو که باعث رونق لشکر و سرزمین هستند؟
کز ایشان بود تخت شاهی به پای
وزیشان بود نام مردی به جای
هوش مصنوعی: تخت شاهی به خاطر آنها برپا است و به خاطر آنها نام و آوازهی مردانگی وجود دارد.
گروهی سه دیگر کزیشان سپاس
کجا نیست بر کس ازیشان هراس
هوش مصنوعی: گروهی هستند که از آنها سپاسگزاری میشود و هیچ کس از آنها ترسی ندارد.
بکارند و ورزند و خود بدروند
به گاه خورش پرورش بشمرند
هوش مصنوعی: آنها درختی میکارند و از آن مراقبت میکنند و خودشان در زمان مناسب به برداشت میپردازند و ثمره کارشان را خواهند شمرد.
ز فرمان آوازه خورد پوش
ز آواز بیغاره آسود گوش
هوش مصنوعی: آوازهای که بر میخیزد، بر دل و گوش مینشیند و آن را تحت تأثیر قرار میدهد، به گونهای که روح را از دغدغهها و مشکلات رها میسازد.
تن آزاد و آباد گیتی برو
بر آسود از داور گفت و گو
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که تن آزاد و سرزمین flourishing، از سرنوشت و قضا و قدر ما بینیاز است و آرامش را بدست آورده است.
چو گفت آن سخن گوی آزاد مرد
که آزاده را کاهلی بنده کرد
هوش مصنوعی: وقتی آن سخن را گفت، مرد آزاد و مستقل متوجه شد که سستی و تنبلی میتواند حتی یک فرد آزاد را هم به بندگی وادار کند.
چهارم که خوانند اهنوخشی
همه دستورزان با سرکشی
هوش مصنوعی: در چهارمین روز هفته، همهی دستورزان با شور و شوق به کار میپردازند.
کجا کارشان همگنان پیشه بود
روانشان همیشه پر اندیشه بود
هوش مصنوعی: کجا افرادی که همکار بودند، شغلشان به این شکل بود و روحشان همیشه در تفکر و اندیشه به سر میبرد.
بدو اندرون سال پنجاه نیز
بخورد و ببخشید و ورزید چیز
هوش مصنوعی: او در سال پنجاه به خوبی دقت و تلاش کرد و چیزهایی را یاد گرفت و نیز بخشید.
ازین هر یکی را یکی پگاه
سزاوار بگزید و بنمود راه
هوش مصنوعی: هر یک از اینها در صبحگاهی مناسب، انتخابی کردند و راهی را نشان دادند.
بفرمود دیوان ناپاک را
به آب اندر آمیزش خاک را
هوش مصنوعی: فرمان داد تا دیوان پلید را با آب مخلوط کنند و به خاک بیفزایند.
هر آنچ از گل آمد چو بشناختند
سبک خشت را کالبد ساختند
هوش مصنوعی: هر چیزی که از گل به وجود آمد، وقتی که خواص و خصوصیات آن را شناختند، شکل و قالب خاصی به آن دادند.
به سنگ و به گچ دیو دیوار کرد
به خشت از برش هندسی کار کرد
هوش مصنوعی: دیو، با سنگ و گچ دیواری ساخت و به کمک خشت، طرحی هندسی بر دیوار ایجاد کرد.
چو گرمابه و کاخهای بلند
چو ایوان که باشد پناه از گزند
هوش مصنوعی: همچون حمام و کاخهای بلند، مانند ایوانی که پناهی از آسیبهاست.
ز خارا گهر جست یک روزگار
همی کرد ازو روشنی خواستگار
هوش مصنوعی: روزی از سنگی قیمتی، مانند الماس، جواهری را جستجو میکرد که برایش نور و روشنی به ارمغان بیاورد.
به چنگ آمدش چند گونه گهر
چو یاقوت و چون لعل چون سیم و زر
هوش مصنوعی: او به دست آورد چیزهای قیمتی و گرانبهایی همچون یاقوت، لعل، نقره و طلا.
ز خارا به افسون پدید آورید
شد آراسته بندها را کلید
هوش مصنوعی: از سنگ جواهر، با جادو، زینت بخشیدند و برای بندها کلید ساختند.
چو زنگار و کافور و چون مشکناب
چو عود و چو عنبر چو بویا گلاب
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف عطرها و عطرآگین بودن اشیاء مختلف اشاره دارد. به نوعی میتوان گفت که مانند زنگار و کافور، یا مانند عود و عنبر و بوی گلاب، همه این مواد و عطرها احساس زنندگی و خوشایندی را به وجود میآورند.
پزشکی و درمان هر دردمند
در تندرستی و راه گزند
هوش مصنوعی: پزشکی و درمان برای هر کسی که دردی دارد، در سلامتی و حفاظت از آسیبها قرار دارد.
همه رازها نیز کرد آشکار
جهان را نیامد چنو خواستار
هوش مصنوعی: همه رازها روشن شد، اما کسی در این دنیا نیست که چنین چیزی را بخواهد.
گذر کرد از آن پس به کشتی بر آب
ز کشور به کشور چو آمد شتاب
هوش مصنوعی: پس از آن، او با کشتی بر روی آب سفر کرد و از یک کشور به کشور دیگر با سرعت حرکت کرد.
چنین سال پنجه بورزید نیز
بدید از هنر بر خرد بسته چیز
هوش مصنوعی: این سال، چنان رفتار کرد که هنر را از چیزهای کوچک و خرد نشان داد.
همه کردنیها چو آمد پدید
به گیتی جز از خویشتن را ندید
هوش مصنوعی: هر آنچه در جهان انجام میشود، جز از درون خود انسان، هیچ چیز دیگری را نمیتوان مشاهده کرد.
چو آن کارهای وی آمد به جای
ز جای مهی برتر آمد به پای
هوش مصنوعی: وقتی کارهای او به نتیجه رسید، از جایگاه خود بالاتر آمد و به مقام رفیعتری دست یافت.
به فرکیانی یکی تخت ساخت
چه مایه بدو گوهر اندر نشاخت
هوش مصنوعی: یک نفر برای فرکیان تختی پر زرق و برق ساخت، اما نمیتوانست به میزان ارزش و زیبایی گوهرهایی که در آن کار شده بود، پی ببرد.
که چون ساختی دیو برداشتی
ز هامون به گردون برافراشتی
هوش مصنوعی: وقتی که دیو را از هامون برداشتی و به آسمان بلند کردی، همه چیز را به زیبایی در آسمان به تصویر کشیدی.
چو خورشید تابان میان هوا
نشسته برو شاه فرمانروا
هوش مصنوعی: مانند خورشید در آسمان میدرخشد، او پادشاهی است که بر فرمانروایی خود تسلط دارد.
جهان انجمن شد بدان تخت اوی
شگفتی فرو ماند از بخت اوی
هوش مصنوعی: جهان به خاطر جایگاه او به یک گردهمایی تبدیل شده است و شگفتیها از تقدیر و حفاظت او غافلگیر شدهاند.
ز جمشید بر گوهر افشاندند
مر آن روز را روز نو خواندند
هوش مصنوعی: در روزی که جمشید سنگهای قیمتی و گوهرها را پخش کرد، آن روز را به عنوان روز نو و تازه آغاز کردند.
سر سال نو هرمز فرودین
برآسود از رنج تن دل ز کین
هوش مصنوعی: در آغاز سال نو، هرمز فرودین، از سختیهای جسمی رها شد و دلش از کینه پاک گردید.
بزرگان به شادی بیاراستند
می و جام و رامشگران خواستند
هوش مصنوعی: بزرگان به جشن و سرور پرداختند و می و جام آوردند و هنرمندان را دعوت کردند.
چنین جشن فرخ از آن روزگار
بمانده از آن خسروان یادگار
هوش مصنوعی: این جشن شاد و خوشی از دوران گذشته به یادگار مانده است و نشانهای از آن فرمانروایان بزرگ است.
چنین سال سیصد همی رفت کار
ندیدند مرگ اندر آن روزگار
هوش مصنوعی: در آن زمان، سال سیصد، زندگی به خوبی ادامه داشت و کسی مرگ را در آن روزگار مشاهده نکرد.
ز رنج و ز بدشان نبود آگهی
میان بسته دیوان بسان رهی
هوش مصنوعی: از درد و رنج و بدیها خبر و آگاهی نیست، مانند گلی که در میان دیوان بستهای به تنگنا گرفتار شده است.
به فرمانش مردان نهاده دو گوش
ز رامش جهان پر ز آواز نوش
هوش مصنوعی: مردان به خاطر فرمان او گوش فرا دادهاند و به خاطر شادی او، جهان پر از صدای خوش نوشیده شده است.
چنین تا برآمد برین سالیان
همی تافت از شاه فرکیان
هوش مصنوعی: پس از گذشت سالها، همچنان روشنایی و نیرویی از شاهان فرکیان میتابد.
چو چندین برآمد برین روزگار
ندیدند جز خوبی از کردگار
هوش مصنوعی: در این روزگار، جز خوبی و نیکی از خدای بزرگ هیچ چیز دیگری دیده نمیشود.
جهان سربه سر گشته او را رهی
نشسته جهاندار با فرهی
هوش مصنوعی: جهان بهطور کامل در اختیار و تحت نظر او قرار گرفته، اما او نظارهگر و رهبری خردمند است.
یکایک به فرکئی بنگرید
به گیتی جز از خویشتن را ندید
هوش مصنوعی: هر کس که به دنیا نگاه میکند، جز خود را چیزی نمیبیند.
منی کرد آن شاه یزدانشناس
ز یزدان بپیچید و شد ناسپاس
هوش مصنوعی: آن پادشاهی که میشناخت یزدان، از او روی برگرداند و ناسپاس شد.
گرانمایگان را ز لشکر بخواند
چه مایه سخن پیش ایشان براند
هوش مصنوعی: بزرگان و افراد با ارزش را از میان سربازان بخواند، زیرا چه اندازه از سخن و گفتار آنان میتواند بر دیگران تاثیر بگذارد.
چنین گفت با سال خورده مهان
که جز خویشتن را ندانم جهان
هوش مصنوعی: او به بزرگان سالخورده گفت که من جز خودم کسی را در این دنیا نمیشناسم.
هنر در جهان از من آمد پدید
چو من نامور تخت شاهی ندید
هوش مصنوعی: هنر در دنیا به خاطر من ظهور کرد، در حالی که من هرگز تاج و تخت سلطنت را ندیدم.
جهان را به خوبی من آراستم
چنان گشت گیتی که من خواستم
هوش مصنوعی: دنیا را به زیبایی سر و سامان دادم، به طوری که جهان آنطور شد که من میخواستم.
خور و خواب و آرامشان از منست
همان پوشش و کامشان از منست
هوش مصنوعی: زندگی مرفه و خوشی آنها به من بستگی دارد؛ تمام نعمتها و لذتهایشان از من ناشی میشود.
بزرگی و دیهیم و شاهی مراست
که گوید که جز من کسی پادشاست
هوش مصنوعی: من بزرگی و مقام و سلطنت را از آن خود میدانم که هیچ کس دیگری را به عنوان پادشاه نمیشناسم.
همه موبدان سرفگنده نگون
چرا کس نیارست گفتن نه چون
هوش مصنوعی: همه بزرگان و دانشمندان با بیاعتنایی در حال سکوت هستند و هیچکس جرأت نمیکند که حقیقت را بیان کند.
چو این گفته شد فر یزدان ازو
گسست و جهان شد پر از گفتگو
هوش مصنوعی: پس از آنکه این سخن بیان شد، ارتباط خداوند قطع شد و جهان پر از بحث و گفت و گو شد.
هنر چون نپیوست با کردگار
شکست اندر آورد و برگشت کار
هوش مصنوعی: هنر زمانی به کمال میرسد که با اراده و خواست خداوند همراه باشد؛ در غیر این صورت، دچار شکست و ناکامی خواهد شد.
چه گفت آن سخن گوی با ترس و هوش
چو خسرو شوی بندگی را بکوش
هوش مصنوعی: سخنگوی با فکر و ترس، به روشنی میگوید که باید در خدمت و بندگی، مانند خسرو (شاه) کوشش کنیم و تلاشمان را به کار بگیریم.
به یزدان هر آنکس که شد ناسپاس
به دلش اندر آید ز هر سو هراس
هوش مصنوعی: هر کسی که نسبت به خداوند ناسپاس باشد، در دلش از هر طرف ترس و نگرانی وارد میشود.
به جمشید بر تیرهگون گشت روز
همی کاست زو فر گیتی فروز
هوش مصنوعی: روزها به جمشید، که پادشاهی بزرگ و پرآوازه بود، کمرنگ و تیرهتر میشود و از آن فر و نورانیاش کاسته میشود.