برگردان به زبان ساده
بگشت از برش چرخ سالی چهل
پر از هوش مغز و پر از داد دل
هوش مصنوعی: زمانی که دور از او چرخ زمان چهل سال گذشت، مغز من پر از智慧 و دل من پر از عدالت و انصاف شد.
چو بنشست بر جایگاه مهی
چنین گفت بر تخت شاهنشهی
هوش مصنوعی: وقتی بر جایگاه معتبری نشسته بود، چنین کلماتی را با شکوه بر زبان آورد.
که بر هفت کشور منم پادشاه
به هر جای پیروز فرمان روا
هوش مصنوعی: من پادشاه هفت سرزمین هستم و در هر مکان پیروز و فرمانروا دارم.
به فرمان یزدان پیروزگر
به داد و دهش بسته دارم کمر
هوش مصنوعی: به دستور خداوند پیروزمند، به بخشش و کمک به دیگران متعهد هستم و خود را آماده خدمت میسازم.
وز آن پس جهان یکسر آباد کرد
همه روی گیتی پر از داد کرد
هوش مصنوعی: پس از آن، تمام جهان را آباد ساخت و همه جای زمین را پر از عدل و انصاف کرد.
نخستین یکی گوهر آمد به چنگ
به دانش جدا کرد آهن ز سنگ
هوش مصنوعی: نخستین فردی که به ارزش واقعی اشیاء پی برد، توانست با علم و دانش خود، فلز را از سنگ جدا کند.
سرمایه کرد آهن آبگون
چو از سنگ خارا کشیدش برون
هوش مصنوعی: سرمایهای که مانند آهن مذاب از دل سنگ سخت بیرون آمد.
چو بشناخت آهنگری پیشه کرد
وز آهنگری اره و تیشه کرد
هوش مصنوعی: زمانی که فردی مهارتهای جدید را یاد گرفت، به حرفهای مشغول شد و از آن حرفه ابزارهایی مانند اره و تیشه ساخت.
چون این کرده شد خاره را آب داد
ز دریایها آبها برفراخت
هوش مصنوعی: زمانی که این کار انجام شد، خارها را آبیاری کردند و آبها از دریاها برای رشد و شکوفایی به آنجا سرازیر شد.
به جوی و به رود آب را راه کرد
به فرخندگی رنج کوتاه کرد
هوش مصنوعی: آب را به مسیر خود در جوی و رود هدایت کرد و با خوشحالی، زحمت را کاهش داد.
چراگاه مردم برین برفزود
پراکنده شد تخم و کشت و درود
هوش مصنوعی: در این زمین، چراگاه مردم از شور و شوق پربار شده و همه جا نشانههای کشت و زراعت و برکت گسترش یافته است.
بورزید هر کس از آن نان خویش
برین چند بشناخت سامان خویش
هوش مصنوعی: هر کس که از نان و روزی خود بهرهمند نشود، هر چند هم که آن را بشناسد، نمیتواند به خود سامان دهد و زندگیاش را سامان ببخشد.
وزین پیش کاین کار باشد بسیج
نبد خوردنیها جز از میوه هیچ
هوش مصنوعی: این شروع کار باعث میشود که دیگر غذاهای خوراکی به جز میوه مصرف نشود.
همان کار مردم نبودی به برگ
که پوشیدنیشان همی بود برگ
هوش مصنوعی: شما باید به عملکرد مردم توجه کنید، زیرا آنها درست مثل برگ، به راحتی قابل تغییر و تحت تأثیر قرار میگیرند.
همه کوهشان بود آرامگاه
چنین بود آئین هوشنگ شاه
هوش مصنوعی: همه کوهها آرامگاه او بودند و چنین بود رسم و آیین شاه هوشنگ.
نیا را همین بود آئین و کیش
پرستیدن ایزدی بود پیش
هوش مصنوعی: این حرف از قدیم رواج داشته و اصولاً مردم بر این باور بودند که باید خداوند را بپرستند.
یکی روز شاه جهان سوی کوه
گذر کرد با چند کس هم گروه
هوش مصنوعی: روزی شاه جهان به همراه تعدادی از افرادش به سوی کوه حرکت کرد.
پدید آمد از دو چیزی دراز
سیه رنگ و تیره تن و تیرگاز
هوش مصنوعی: از دو چیزی که سیاه و دراز هستند، یک چیز تاریک و غمگین به وجود آمد.
دو چشم از بر سر چو دو چشمه خون
ز دود دهانش جهان تیرهگون
هوش مصنوعی: دو چشمی که از سر او جاری است، مانند دو چشمهای از خون هستند که از دودی که از دهانش بلند میشود، به وجود آمدهاند و این موضوع باعث میشود که جهان اطراف تیره و غمانگیز به نظر بیاید.
نگه کرد هوشنگ با هوش و سنگ
گرفتش یکی سنگ و شد پیش جنگ
هوش مصنوعی: هوشنگ به دقت به اطرافش نگاه کرد و یکی از سنگها را برداشت، سپس برای آماده شدن برای جنگ به سمت مقابل حرکت کرد.
به زور کیانی رها شد ز دست
جهانسوز مار از چنان جای جست
هوش مصنوعی: با قدرت پادشاهی، مار سوزان جهان از آن مکان خطرناک رها شد.
برآمد به سنگ گران سنگ خورد
همین و همان سنگ شد خورد خورد
هوش مصنوعی: سنگ گرانبهاتر برای خودش به وجود آمد و در نهایت به سنگی که خودش بود تبدیل شد.
فروغی پدید آمد از هر دو سنگ
دل سنگ گشت از فروغ آذرنگ
هوش مصنوعی: نوری از دل سنگهای خشن و بیاحساس ظاهر شد و آنچنان درخشان بود که سنگها نیز از این نور تحت تأثیر قرار گرفتند و به حالت قابل توجهی درآمدند.
نشد مار کشته ولیکن ز راز
از آن هر دو سنگ آتش آمد فراز
هوش مصنوعی: مار که کشته نشد، اما از راز آن دو سنگ، آتش بهوجود آمد.
به سنگ اندر آتش ازو شد پدید
کزو در جهان روشنی شد پدید
هوش مصنوعی: در دل آتش، سنگی نمایان شد که از آن نور و روشنی در جهان پیدا گشت.
هر آنکس که بر سنگ آهن زدی
ازو روشنائی پدید آمدی
هوش مصنوعی: هر کسی که بر سنگ آهن ضربه زد، باعث شد نور و روشنی پدید آید.
بگفتا فروغیست آن ایزدی
پرستید باید اگر بخردی
هوش مصنوعی: او میگوید که اگر انسان خردمندی هستی، باید خالق و نورانی را بپرستی.
که او را فروغ چنین هدیه داد
همان آتش آنگاه قبله نهاد
هوش مصنوعی: او به او نوری عطا کرد و سپس همان آتش را به عنوان راهنما قرار داد.
چو مر تازیان راست محراب سنگ
بد از کاهشان آتش خوب رنگ
هوش مصنوعی: وقتی که میدانم تازیان در مکانی مقدس و خاص قرار گرفتهاند، بد از کاه و خاکسترشان به رنگ زیبای آتش در میآید.
ز هوشنگ ماند این سده یادگار
بسی باد چون او جهان شهریار
هوش مصنوعی: این قرن یادگاری از هوشنگ است و بسیاری از نعمتها و فراوانیها به خاطر او همچنان در جهان باقی است.
جهاندار نزد جهان آفرین
نیایش همی کرد و خواند آفرین
هوش مصنوعی: جهاندار به نزد کسی که جهان را خلق کرده، دعا و ستایش میکرد.
یکی جشن کرد آن شب و باده خورد
سده نام آن جشن فرخنده کرد
هوش مصنوعی: یک نفر در آن شب جشن بزرگی گرفت و شرابی نوشید و نام این جشن را سده گذاشت.
شب آمد برافروخت آتش ز کوه
همان شاه در پیش او با گروه
هوش مصنوعی: شب فرا رسیده و آتش از کوه روشن شده است. همان شاه با گروهش در پیش او قرار دارد.
از آباد کردن جهان شاد کرد
جهانی به نیکی ازو یاد کرد
هوش مصنوعی: با ساختن و آباد کردن دنیا، افرادی برای دینداری و نیکی به یاد خواهند ماند و همه از آنها با خوبی یاد میکنند.
بدان ایزدی داد و فر کیان
ز نخجیر گور و گوزن ژیان
هوش مصنوعی: بزرگمنشی و مقام انسانها از سرنوشت و تقدیر الهی است، که این مقام و زیبایی را میتوان در شکار و طبیعت نیز یافت.
جدا کرد گاو و خر و گوسفند
برون آورید آنچه بد سودمند
هوش مصنوعی: گاو و خر و گوسفند را از هم جدا کنید و آنچه که برایتان سودمند است، بیرون بیاورید.
بدیشان بورزید وزیشان خرید
همی تاج را خویشتن پرورید
هوش مصنوعی: با آنها دوستی کنید و از آنها خرید کنید، از این رو تاجدار شدن را برای خودتان به ارمغان بیاورید.
ز پویندگان هر چه میداشت دوست
بکشتند و سرشان برآهیخت پوست
هوش مصنوعی: هر آن کسی که به دنبالهروی و کوشش در کارها میپرداخت، دوستانش را به دست آورد و آنها را ضعیف کرد.
چو روباه و قاقم چو سنجاب نرم
چهارم سمور گشن موی گرم
هوش مصنوعی: همچون روباه و پرنده، و همچنین سنجاب و سمور، هر یک با ویژگیهای متفاوتی به نرمی و چالاکی زندگی میکنند و با وجود ظاهری زیبا، در دنیای خود با چالشها و سختیها نیز روبرو هستند.
بدینگونه از چرم پویندگان
بپوشید بالای گویندگان
هوش مصنوعی: به این شکل، از پوست پویندگان استفاده کنید تا بر روی سر سخنوران بپوشانید.
ببخشید و گسترد و خورد و سپرد
برفت و جز از نام نیکی نبرد
هوش مصنوعی: ببخشید و از خود رد پا گذاشت و در عین حال رفت و تنها نام نیکو از خود به جا گذاشت.
بسی رنج برد اندر آن روزگار
به افسون و اندیشه بیشمار
هوش مصنوعی: در آن زمان، او با سختیهای فراوانی روبهرو بود و با افکار و ترفندهای زیادی دست و پنجه نرم میکرد.
چو پیش آمدش روزگار بهی
ازو مردری ماند گاه مهی
هوش مصنوعی: وقتی که زندگی بر او خوش میگذرد، او همواره در اندیشه خوشدلی دیگران است و نمیخواهد از آنها فاصله بگیرد.