برگردان به زبان ساده
بگفت این و بر کرد از جا سمند
به بازو در آورد پیچان کمند
هوش مصنوعی: او این را گفت و از جا حرکت کرد، سپس در دستانش چنگکی را آماده کرد.
چو شیر ژیان اژدهائی به چنگ
شخاوان زمین کرد آهنگ جنگ
هوش مصنوعی: مانند شیر نیرومند، اژدهایی به دام شخاوان (بخشی از دیوان) افتاد و به سوی میدان جنگ حرکت کرد.
برآشفت سام یل نامدار
ز بخت بد آشفته از روزگار
هوش مصنوعی: سام یل با نام و آوازهاش از سرنوشت شوم و شرایط ناگواری که برایش پیش آمده، بسیار ناراحت و دچار التهاب شده است.
چنین داد پاسخ که ای ارجمند
به دستان چه سازی به حلقه کمند
هوش مصنوعی: اینطور پاسخ داد که ای گرامی، با دستانت چه کاری میتوانی انجام دهی که آن را به حلقهای تبدیل کنی؟
مرا خود نه بس بود اندوه خویش
که آمد ز اندوه این کوه پیش
هوش مصنوعی: من تنها غم خودم کافی نیست، بلکه غم این کوه نیز بر دوشم سنگینی میکند.
مرا با تو ای یل سر جنگ نیست
هزیمت ز دلدادگان ننگ نیست
هوش مصنوعی: من با تو، ای جوانمرد، دشمنی ندارم و از شکست در برابر عاشقان دلباخته خجالتزده نیستم.
دگر ره برآمد پریدخت شیر
یکی حمله کردش به گرد دلیر
هوش مصنوعی: دختر پری مانند دیگری به میدان آمد و به دلیران حمله کرد.
که بیغاره چندین چه رانی سخن
سر خویشتن گیر و تندی مکن
هوش مصنوعی: باید توجه کنی که چرا بر دیگران قضاوت میکنی. به جای آن، درباره خودت فکر کن و از تندخویی پرهیز کن.
نبینی پریدخت دیگر به خواب
نشان پیات شاه جوید در آب
هوش مصنوعی: هرگز دختری مانند پری را در خواب نخواهی دید، که در آب، شاه تو را جستجو کند.
ببندم دو دستت درین رزمگاه
برم تا به نزدیک فغفور شاه
هوش مصنوعی: میخواهم دستانت را در این میدان نبرد ببندم و تو را به نزد فغفور شاه ببرم.
بگفت ارنه بهر پریدخت بود
جهان خود ز فغفور پردخت بود
هوش مصنوعی: اگر نبود که برای پریدخت جهانی وجود داشت، جهان خود از فغفور (پادشاهی بزرگ) خالی بود.
پریدخت گفتش که از گرد، لاف
چه خیزت ندیدی مرا در مصاف
هوش مصنوعی: دختر پری به او گفت: چرا از خودت بزرگزندی؟ آیا مرا در میدان نبرد ندیدهای؟
به میدان مردی نه مرد منی
گه جنگ کی همنبرد منی
هوش مصنوعی: به عرصهٔ نبرد بیا، چون تو هیچگاه رقیب واقعی من نبودهای و در مبارزه نمیتوانی با من برابر شوی.
چو من پای مردی زنم در رکاب
چو تو صد سپاهی ندارند تاب
هوش مصنوعی: اگر من در کنار تو باشم و در حمایت تو فعالیت کنم، هیچ سپاهی نمیتواند با تو مقابله کند و تاب مقاومت در برابر تو را نخواهد داشت.
یل شیردل پهلو شیرگیر
خداوند کوپال و سام دلیر
هوش مصنوعی: قهرمان شجاع و دلیر، همچون شیر، در کنار شیر دیگری که حمایت و قدرت خداوند را در دل دارد، قرار دارد.
بغرید ماننده پیل مست
بپیچید بر خویش و از جای جست
هوش مصنوعی: مانند فیل سرخوش و پر تنش، خود را به این سو و آن سو میچرخاند و ناگهان از جا میپرد.
چنین برکشید اسب را تنگتنگ
که در جنبش آمد ز فرسنگ، سنگ
هوش مصنوعی: اسب را به شدت و نزدیک به هم به حرکت واداشتند، به طوری که از دور به سرعت پیش رفت و در حال حرکت احساس گرفتگی سنگینی کرد.
به کهکوب سرکش درآورد پای
برآورد و برکرد باره ز جای
هوش مصنوعی: یکی از موجودات سرکش به زمین کوبیده شد و از جا بلند شد و بارش را برداشت.
به هم درفتادند چون پیل مست
یکی تیغ و دیگر کمندی به دست
هوش مصنوعی: آنها مانند فیل مست به هم برخورد کردند؛ یکی شمشیری در دست داشت و دیگری طنابی.
ز سم ستوران هامون نورد
پر از گرد شد گنبد لاجورد
هوش مصنوعی: از اسبهای تندرو و چابک، در دشت هامون گرد و غبار زیادی بلند شد و آسمان به رنگ لاجوردی درآمد.
سر تیغ بر اوج گردون رسید
خوی بادپایان به جیحون رسید
هوش مصنوعی: در اوج آسمان و در بالاترین نقطه، سرنوشت مانند تیری پرتاب شده به سمت جیحون (رودخانهای در ایران) رسیده است. این بیان به تصویر کشیدن قدرت و اوج و فرودهای زندگی است.
گره کرده ماه و گره مو کمند
بیفکند و آورد یل را به بند
هوش مصنوعی: ماه و گیسوی دختر به هم پیچیدهاند و با ترفندی یلی را در دام میاندازند.
بزد بانگ بر ابرش بادپای
مگر همچو کاهش رباید ز جای
هوش مصنوعی: به خود اجازه بده تا به صدای بلند به ابر او بگوید تا مبادا مانند کاهش، به سادگی از جای خود بلند شود و برود.
نجنبید سام یل از پشت زین
ز باد سبکسر نجنبید زین
هوش مصنوعی: سام یل که از پشت زین نشسته، به خاطر وزش باد سبک سر تکان نمیخورد.
بدش پهلوان را به چنگ اندرون
یکی آبگون ابر ریزنده خون
هوش مصنوعی: طبیعت و سرشت پیکر شاهانه، به عنوان نمادی از قدرت و شجاعت، به واسطهی یک رعد و برق خونین در داخل آن دچار تغییر و تحول میشود.
برانگیخت از جا تکاور سمند
بزد تیغ و ببرید پیچان کمند
هوش مصنوعی: اسب نیرومند را به حرکت درآورد و با ضربهای که به تیغ زد، کمند را بریده و به جلو شتافت.
ز گفتار او سام بد بدگمان
گزندش نکرد و بدادش امان
هوش مصنوعی: از سخنان او سام به بدگمانی نیفتاد و آسیبی به او نرسانید و به او امان داد.
پریدخت میخواست کو را به قید
درآرد ببندد چو آهو به صید
هوش مصنوعی: دختری زیبا میخواست جوانی را به دام بیندازد، مانند آهو که در دام شکار گرفتار میشود.
یکی تیغ بر بازوی سام زد
یل پهلوان تیغ مه کرد رو
هوش مصنوعی: یک نفر با شمشیر بر بازوی سام ضربه زد و این کار پهلوان قهرمان را به شدت تحت تأثیر قرار داد.
کشید از میان تیغ جوشن گذار
درآمد سوی دلبر گیر و دار
هوش مصنوعی: تیغ جوشن را کنار بزن و به سمت محبوبت برو و او را در آغوش بگیر.
پریدخت دلبر چو خنجر بدید
کیانی سپر را به سر برکشید
هوش مصنوعی: دختر زیبای پریگونه، وقتی خنجری را دید، سپر را بالای سرش برداشت.
چنان بر سپر زد که از ضرب دست
که تا قبضه تیغ درهم شکست
هوش مصنوعی: او به قدری محکم بر سپر ضربه زد که دستش به تیغ رسید و آن را هم شکست.
چو شد زار کار یل نامدار
برآشفت از بخت و از روزگار
هوش مصنوعی: وقتی کار یلی مشهور به نابودی نزدیک شد، او از سرنوشت و وضعیت زمانه ناراحت و خشمگین شد.
ز مژگان ببارید خوناب و گفت
که ای پاک معبود بی یار و جفت
هوش مصنوعی: از چشمانش اشک و خون میریزد و میگوید ای معبودی که بسیار پاک و بیهمتا هستی.
مرافتادگان را توئی دستگیر
چو افتاد کارم مرا دستگیر
هوش مصنوعی: اگر من به زمین بیفتم و نیاز به کمک داشته باشم، فقط تویی که میتوانی به من یاری برسانی.
وگر زانکه عمرم به پایان رسید
چو دل شد کنون نوبت جان رسد
هوش مصنوعی: اگر عمرم به پایان برسد، مانند دلی که اکنون در نوبت جان قرار دارد، زمان آن خواهد رسید که جانم نیز به پایان برسد.
ز مردن مرا ننگ و بیغاره نیست
که پیر و جوان را جزین چاره نیست
هوش مصنوعی: مرگ برای من عیب و ننگی ندارد، زیرا هیچ راهی جز این برای پیر و جوان وجود ندارد.
ولیکن مرادم همین است و بس
که در پیش یارم برآید نفس
هوش مصنوعی: من فقط این را میخواهم و بس که در حضور محبوبم، نفس برآورم.
بگفت این و آه حزین برکشید
دمی از دل نازنین برکشید
هوش مصنوعی: او این کوته سخن را گفت و سپس آهی غمانگیز کشید، در آن لحظه احساسی عمیق از دل نازنینش بیرون آمد.
که اکنون شدم گرم از بخت سرد
که تیغم شکسته شد اندر نبرد
هوش مصنوعی: اکنون از سرنوشت بد و نامساعدی که دارم، دچار مشکل شدهام و دلم به درد آمده است، چرا که در نبرد شمشیرم شکست.
ز هامون برانگیخت هامون نورد
نهان کرد گردون گردان ز گرد
هوش مصنوعی: از هامون بادی وزید و گرد و غباری را که به راه انداخته بود، از چهره آسمان پنهان کرد.
برافراخت یال و بیازید چنگ
کمربند دلبند بگرفت تنگ
هوش مصنوعی: نخستان را افراشت و چنگی نواخت و کمربند محبوبش را محکم در آغوش گرفت.
چو باد وزان در ربودش ز زین
به نیرو برآورد و زد بر زمین
هوش مصنوعی: مانند بادی که میوزد، او را از زینش بهسرعت برداشت و بر روی زمین انداخت.
به کردار برق از تکاور بجست
سرش را ز تن خواست ببرید پست
هوش مصنوعی: مانند برق، تاخت و سرش را از تنش جدا خواستند.
یل مهرپرور چو خنجر گرفت
پریدخت مغفر ز سر بر گرفت
هوش مصنوعی: پسر مهرپرور مانند خنجری قاطع، کلاه خود را از سر پریدخت برمیدارد.
تو گفتی برآمد فروزنده شید
شب قیرگون گشت روز سفید
هوش مصنوعی: تو گفتی که بعد از شب سیاه، روز روشن و درخشان میشود.
بخندید و گفت ای یل پاک دین
منم یار تو دخت فغفور چین
هوش مصنوعی: او با شادی گفت: ای جوان دلیر و با ایمان، من دوست تو هستم، دختر پادشاه چین.
تو کین با پری دخت موزون کنی
ندانم که با دیگران چون کنی
هوش مصنوعی: تو با پری که زیبایی و زندگی را به اوج میرسانی چطور رفتار میکنی، نمیدانم با دیگران چطور خواهی بود.
چو سام از پریدخت ماه این شنید
خروشید و آهی ز دل برکشید
هوش مصنوعی: وقتی سام این خبر را از پریدخت ماه شنید، به شدت خشمگین شد و آهی عمیق از دل کشید.
همه در و داغش فراموش شد
بیفتاد برخاک و بیهوش شد
هوش مصنوعی: همه چیز از یاد رفت و او به زمین افتاد و بیهوش شد.
پریدخت بر وی فغان برگرفت
تو گفتی به افغان جهان برگرفت
هوش مصنوعی: دختر پری در حال ناله و فریاد بود و به نظر میرسید که با صدایش، جهانی را به شور و هیجان آورده است.
فروریخت از دیده سیلاب زرد
ز خون، رخ بشست از غبار نبرد
هوش مصنوعی: اشکهای زرد رنگی که همانند سیلاب از چشم میریزد، نشانهای از خون است و چهرهاش از غبار جنگ پاک میشود.
برانگیخت از آتش سینه آب
ز نرگس ببارید بر گل گلاب
هوش مصنوعی: از دل آتشین و سوزان، گویی اشک خروشان به شکل آب به وجود آمده و بر روی گل گلاب میریزد، مانند قطرات باران که بر روی گلها میافتد.
روان سام از اشک پاشیدنش
ز فندق گلستان خراشیدنش
هوش مصنوعی: سام، با اشکهایی که میریزد، گلستانی را که بر سر فندق است، خراش میدهد.
زمانی شد از خاک سر برگرفت
سهی سرو را تنگ در بر گرفت
هوش مصنوعی: روزی درخت سرو بلندی از زمین سر برآورد و به دور خود با احتیاط در آغوش گرفت.
کشیدند جعد سمن سای هم
فتادند چون طره بر پای هم
هوش مصنوعی: موهای تابیده و زیبا مانند شاخههای درخت سمن به زمین افتادند و مثل رشتهای که بر پای یکدیگر افتاده، در هم تنیده شدند.
چو از پای بوسی بپرداختند
ز ساعد میان را کمر ساختند
هوش مصنوعی: وقتی که به پای کسی احترام گذاشتند و آن را بوسیدند، در مقابل او به نشان احترام کمر را خم کردند.
ز شیرین عقیقی و مشکینکمند
گرفتند داد از دل مستمند
هوش مصنوعی: از شیرین و با ارزش بودن عقیق و مشک، دلبستگی و محبت نشان میدهد که به دل نیازمند و بینوا رسیده است.
بسی با هم از غصه گفتند راز
بسی با هم از لاله کردند ناز
هوش مصنوعی: بسیاری از مردم از غم و اندوه صحبت کردند و بسیاری دیگر با گلهای لاله برای هم زیبایی و محبت نشان دادند.
خوش آن دم که یاری به یاری رسد
امیدی به امیدواری رسد
هوش مصنوعی: زمانی دلنشین و خوشایند است که دو دوست به یکدیگر کمک کنند و امید به آیندهای بهتر شکل بگیرد.
چه خوشتر ازین در سرای سپهر
که گیری در آغوش یاری به مهر
هوش مصنوعی: چه چیز زیباتر از این است که در دنیای بزرگ، در آغوش محبت و عشق معشوق قرار بگیری؟
خوشا روز فرخنده آن روزگار
که یابند کام دل از هم دو یار
هوش مصنوعی: خوش به حال روزی که دو دوست یا یار همدیگر، به خوشی و آرزوی دلشان برسند و زندگی خوبی را تجربه کنند.