برگردان به زبان ساده
تذروی برون جسته از چنگ زاغ
به پرواز شد باز بر طرف باغ
هوش مصنوعی: پرندهای که از دست زاغEscape کرده بود، حالا دوباره به سمت باغ پرواز کرد.
گوزنی درافتاده از تیغ کوه
شده از کف ژنده پیلی ستوه
هوش مصنوعی: گوزنی که به خاطر ضربهای از کوه سقوط کرده، حالا در زیر پای فیل در بهت و درماندگی است.
بدان سایه افکنده پران همای
دگر بر سرآورده شد باز جای
هوش مصنوعی: پرندهای دیگر بر سر او سایه افکنده و آن باز، جایی که قبلاً بود، دوباره به خود بازگشته است.
پریزاده خفته در گلشنی
زبون گشته در دست اهریمنی
هوش مصنوعی: دختر پری در باغی خوابیده و در دستان موجودی شیطانی و بدجنس بیزبان و ناتوان شده است.
قضا را درآمد یکی تیز باد
ز چنگال آن اهرمن درفتاد
هوش مصنوعی: سرنوشت به سرعت و ناگهانی به وقوع پیوست، در حالی که آن موجود شرور و بداندیش در دام دچار شد.
غرابی به سرچشمهای خفته بود
بدان نره شیری کمین کرده بود
هوش مصنوعی: در کنار آب، کلاغی خوابش برده بود و در همین حین، یک شیر نر در کمین او نشسته بود.
درافتاد در چنگ آن شیر مست
ولیکن چو آهو ز چنگش برست
هوش مصنوعی: درگیر چنگال آن شیر پرقدرت شد، اما مانند آهو از چنگال او رهایی یافت.
پرینوش چون شد سوی شاه چین
به طرف چمن باز شد یاسمین
هوش مصنوعی: هنگامی که پرینوش به سوی شاه چین رفت، یاسمین در سمت چمن شکوفا شد.
گرانمایه سعدان روشن ضمیر
که بختش جوان بود و تدبیر پیر
هوش مصنوعی: سعدان با ارزش و باهوش که شانس جوانی داشت و تجربه و خرد پیران را به همراه داشت.
در ایوان سرایش یکی باغ بود
کزو روضه خلد را داغ بود
هوش مصنوعی: در حیاط خانهاش باغی بود که از آن، زیبایی و سرسبزی بهشتی نمایان بود.
بزد خیمهای بر لب آبگیر
فکند از زبرجد کیانی حریر
هوش مصنوعی: خیمهای را بر کنار آب برپا کرد و آن را از پارچهای گرانبها و زیبا ساخته بود.
روان سام را اندر آن باغ برد
تن و جان خود را به خدمت سپرد
هوش مصنوعی: سام به همراه روحش به آن باغ رفت و جان و تن خود را در خدمت آنجا قرار داد.
همان سام یل اندر آن بارگاه
برآمد برآسود از رنج راه
هوش مصنوعی: سام یل در آن قصر بلند ظاهر شد و پس از سختیهای مسیر، آرامش یافت.
به اورنگ فیروزهگون برنشست
ز یاقوت رخشنده جامی به دست
هوش مصنوعی: بر روی تختی آبی رنگ نشسته و در دستانش جامی از سنگ یاقوت درخشان دارد.
ز نوشین لبان جام نوشین گرفت
ز خوبان چین زلف پرچین گرفت
هوش مصنوعی: از لبان شیرین و خوشمزه، جامی شیرین نوشید و از زیبایانی که در چین زلفهای پیچیده دارند، زلفی گرفت.
به یاد پریدخت می نوش کرد
غم و محنت ره فراموش کرد
هوش مصنوعی: در یاد پریدخت مشغول نوشیدن شد، و غم و مشکلاتش را فراموش کرد.
شنیدم که طغراکش این منال
چنین زد رقم بر طباشیر حال
هوش مصنوعی: شنیدم که نشانهاش به گونهای خاص بر روی کاغذی لطیف حک شده است.
که مرغی کز ایشان همی کرد یاد
به برج پریدخت ناگه فتاد
هوش مصنوعی: پرندهای که از میان آنها به یاد کسی پرواز میکرد، ناگهان به دنیای پریدخت افتاد.
پریوش پرینوش را بار یافت
به بالا هم آغوش همراز یافت
هوش مصنوعی: زیبای دلربا، نوشپری را ملاقات کرد و در آغوشش قرار گرفت و همرازش شد.
بپرسید کای جان شیرین من
به روی تو روشن جهانبین من
هوش مصنوعی: به من بگو، ای محبوب شیرین من، دنیا در چهره تو برایم روشن و واضح است.
که بردت چو شمع از شبستان خویش
که آورد بازت به ایوان خویش
هوش مصنوعی: تو را همچون شمعی که از مکانی تاریک و متروک به فضای روشن و دلچسب آوردهاند، به سمت منزلت و مقام خود بازگرداندهاند.
که بردت ز گلدسته از بوستان
که آورد بازت سوی دوستان
هوش مصنوعی: که تو را از باغی به ارتفاعات بردند و حال دوباره تو را به سوی دوستانت باز میگردانند.
پرینوش بت روی شیرین سخن
سهی سرو گل روی سمین بدن
هوش مصنوعی: دختری زیبا و دلربا که با سخنان شیرین و شیرینکاریهایش دل هر کسی را میبرد، مانند درخت سروی است که با گلهای زیبای خود جلوهگری میکند و اندامش نیز به نرمی و لطافت گلهاست.
گهر بار شد لعل گوهرکشش
شکر ریز شد شهد شیرین وشش
هوش مصنوعی: پس از بارش باران، لعل (یک نوع سنگ قیمتی) به زیبایی و درخشندگی خاصی دست یافته است. در این زمان، شکر به طرز دلنشینی فشرده و شیرینی عسل مانند به وجود آمده است.
بسی در به الماس دانش بسفت
پس آنگه زمین را ببوسید و گفت
هوش مصنوعی: بسیاری از دانش را دریافت کرد و پس از آن زمین را بوسید و گفت.
که ای ماه خوبان چین و چگل
روان بخش جان و دلافروز دل
هوش مصنوعی: ای زیبای ماه روشن، با چهره دلربا و ناز، جان و دل را روشنی میبخشی و سراسر وجود را شاداب میکنی.
به صد وجد روی تو گلزار جان
به صد باب کوی تو بازار جان
هوش مصنوعی: با شادی و انبساط به گلزار روح تو مینگرم و در هر گوشه از مسیر تو به بازار جانم دست میزنم.
ترا بر دل از کس غباری مباد
بجز دلربائیت کاری مباد
هوش مصنوعی: پس کسی نباید بر دل من غباری بگذارد، به جز زیبایی و جذابیت تو نباید چیز دیگری مورد توجه باشد.
مبیناد چشم تو هرگز ملال
مبادا به حسن تو هرگز زوال
هوش مصنوعی: چشمان تو هیچگاه نباید غمگین شوند و زیبایی تو هرگز نباید کم رنگ شود.
مسوزات در نرگست خواب صبح
که بر آتش چهرهات آب صبح
هوش مصنوعی: به یادآوری بیداری صبح، چشمانت مانند گل نرگس میدرخشند و زیباییات همچون شریر آتش سوزان است که در آن، آبی امیدبخش جاری است.
غلام قدت سرو آزاد باد
پریشانی زلفت از باد باد
هوش مصنوعی: ای کاش قد تو مانند سرو آزاد و رها باشد و پریشانی موهایت ناشی از وزش باد باشد.
حدیثم مپرس ای مه دلنواز
که چون زلف پرچینت آید دراز
هوش مصنوعی: ای مه دلنواز، از من نپرس که داستانم چیست، چرا که مانند زلفهای پیچخوردهات، ماجراهای من نیز طولانی و پیچیده است.
شبی ژند جادو کمین برگشود
مرا همچو باد از زمین در ربود
هوش مصنوعی: شبی جادوگر نقشهای طراحی کرد و مرا مانند بادی که از زمین برمیخیزد، به سرعت برد.
به گنجینه دژ برد و محبوس کرد
که خاکش زرست و زمین لاجورد
هوش مصنوعی: به دژی برد و در آن محبوس کرد که خاکش طلاست و زمینش به رنگ لاجوردی است.
چه گویم که دور از تو چون بودهام
ز دل غرقه موج خون بودهام
هوش مصنوعی: چه بگویم از حال خود، که در دوری تو چقدر غمگین و بیتاب بودهام؛ دلم مانند دریا در خونِ غم و حسرت فرو رفته است.
قضا را جوانی در آن درفتاد
که بختش جوان و قضا بنده باد
هوش مصنوعی: در اینجا جوانی با آرزوها و امیدهای زیادی وارد زندگی میشود، در حالی که شانس او در اوج خود قرار دارد و آیندهاش در دستان سرنوشت و تقدیر است.
برآورد مرغ سعادت نوا
درآمد همان دم بسان هما
هوش مصنوعی: مرغ خوشبختی آوازش را بهوسعت نواخت و در همان لحظه مانند پرندهی هما نمایان شد.
ز شهپر مرا سایه بر سرفکند
ز قیدم برآورد و بگشود بند
هوش مصنوعی: از بال پروازم سایهای بر سر افکند و مرا از قید و بند رهایی بخشید.
چو بلبل به گلزار بازم رساند
ز مردن به عمر درازم رساند
هوش مصنوعی: مانند بلبل که به گلزار میرسد، مرا نیز به زندگی طولانی و پر بار خود بازگرداند.
چه گویم جوانی چو سرو سهی
فروزان مهی ز آسمان مهی
هوش مصنوعی: چطور میتوانم درباره جوانی که مانند سرو بلند و زیباست صحبت کنم، وقتی که او همانند ماه درخشان از آسمان میتابد؟
سواری چو آتش بر اسپی چو ماه
که چون او به مردی ز مادر نزاد
هوش مصنوعی: یک رزمنده مانند آتش بر اسبی چون ماه سوار است؛ زیرا چنین فردی به شجاعت از مادر زاده نشده است.
کیامرث چهری سیامکوشی
سری سرفرازی شهی سرکشی
هوش مصنوعی: کیامرث چهرهای دارد که به سیامک شبیه است و با افتخار و گردن کج، رهبری سرکش را نشان میدهد.
چو جمشیدبرزی فریدون فری
جهانگیر گردان آذر دری
هوش مصنوعی: زمانی مانند جمشید و فریدون، که قدرت و عظمت جهانی را در دست داشتند، باش و به مانند آذر (نماد آتش و زندگی) درخشان و تاثیرگذار باش.
به لب دلستان و به رخ فرخی
فروزنده رای شکرپاسخی
هوش مصنوعی: این بیت به زیبایی و جذابیت چهرهی معشوق اشاره دارد. در آن، به لبهای دلنشین و چهرهی روشنی که مانند شکر شیرین و دلپذیر است، پرداخته شده است. این تصویرسازی نشان دهندهی جذابیت و خیرهکننده بودن معشوق است که میتواند دل هر بینندهای را تسخیر کند.
یل آهنین چنگ زرین کمر
چو دریا گهر بخش و روشنگهر
هوش مصنوعی: یک جنگجوی قوی و استوار همچون آهن، با کمربند زری از جواهرات درخشان و گرانبها مانند دریا که گوهرهای میافشاند، وجود دارد.
درخشان عقیقی درافشان مهی
دلاور هژبری جهانجو شهی
هوش مصنوعی: عقیق درخشان و نورانی که به مانند مه، زیبایی و قدرتی دارد، نشانهای از شاهزادهای بزرگ و با شکوه در جهان است.
شهی چرخ را رخ نهاده به رخ
شهان پیش اسبش فتاده به رخ
هوش مصنوعی: شاهی در حال رزم، چهرهای زیبا و دلربا دارد که تمام حاکمان را تحت تاثیر قرار داده و در میدان جنگ، اسبش را به جلو رانده است.
علم بر رواق زبرجد زده
کله گوشه بر فرق فرقد زده
هوش مصنوعی: دانش مانند یک خوشه زبرجد در بالای رواق قرار دارد و سر آن مانند ستاره فرقد در گوشهای از آسمان درخشندگی دارد.