برگردان به زبان ساده
یکی نعره زد اهرمن اهرمن
که در لرزه آمد زمین و زمن
هوش مصنوعی: یک نفر فریاد زد که دشمن بزرگ ظهور کرده است و به خاطر این خبر، زمین و زمان به لرزه درآمدند.
بگفتا منم اهرن مغربی
هر انگشت دستم بود عقربی
هوش مصنوعی: میگوید من همان اهرمن مغربی هستم، هر کدام از انگشتان دستم شبیه به یک عقرب است.
ز کهسار قافم زبان بیگزاف
نیارم که گویم ز خود هیچ لاف
هوش مصنوعی: از کوههای قاف سخن نمیگویم بیدلیل، زیرا که درباره خودم هیچ ادعایی ندارم.
پی رزم و پیکار سام آمدم
در آورد جویائی نام آمدم
هوش مصنوعی: من به دنبال نبرد و جنگ به میدان آمدم، در جستجوی نام و آوازهای بالا.
ز من سام یل را دهید آگهی
که آمد سواری ابا فرهی
هوش مصنوعی: از من به سام یل خبر دهید که سواری با جذبه و ممتاز وارد شده است.
فلک را به میدان کنم سرنگون
برانم به هر سو یکی جوی خون
هوش مصنوعی: من آسمان را به زیر میآورم و در هر سو جوی خون جاری میسازم.
همه دشت از کشته سازم چو کوه
ز نر اژدها من نگردم ستوه
هوش مصنوعی: من تمام دشت را به خاطر عشق و شجاعت خود پر از جان فشانی میکنم، همانطور که کوهها از وجود اژدهای نر پر شدهاند و هرگز تسلیم نخواهم شد.
بگفت و به لشکر یکی حمله کرد
زمین را ز خون کرد چون لاله زرد
هوش مصنوعی: او سخن گفت و به سپاه حمله کرد، به طوری که زمین را از خون پر کرد و رنگش همچون لالههای زرد شد.
به شمشیر سیصد تن افکنده خوار
ز طنجه جوانان نیزهگذار
هوش مصنوعی: در این بیت به توصیف نیروی جوانان اشاره شده که با سلاحهایی چون نیزه به میدان رزم میآیند و در برابر قدرت و قهرمانی قرار میگیرند. جوانان با شجاعت در کنار هم ایستادهاند و به سادگی تسلیم نمیشوند، حتی اگر به نظر برسد که در برابر یک نیروی بزرگ و قدرتمند قرار دارند.
چو سام نریمان چنان حال دید
همی غلغل نامداران شنید
هوش مصنوعی: وقتی سام نریمان آن وضعیت را مشاهده کرد، صدای غلغلهی نامداران را شنید.
بدانست پیکار اهرن سوار
بدو حمله آورد در کارزار
هوش مصنوعی: سوار اهرن متوجه شد که در میدان جنگ در حال نبرد است و به او حمله کرد.
یکی در خروشید کای بدنژاد
نمانی تو و نیر شداد عاد
هوش مصنوعی: یک نفر فریاد زد که ای فرزند نازپرورده، تو دیگر نمیمانی و نیر و شداد هم که نامهای سرشناسیاند، محو خواهند شد.
ز گردان طنجه چرا کشتهای
زمین را به خونشان بیاغشتهای
هوش مصنوعی: چرا از جنگجویان طنجه کشتهای؟ آیا به خاطر خون آنها زمین را آلوده کردهای؟
ندیدی ز خود دست بالای دست
از آن رو به میدان شدی پیل مست
هوش مصنوعی: تو که در جایگاه بالاتری از خودت قرار نداری، به خاطر همین به میدان آمدی و خود را به معرض نمایش گذاشتی.
ولیکن جان بر تو تیره کنم
به شداد چنگال خیره کنم
هوش مصنوعی: من اما جانم را بر تو نیز سیاه میکنم و با چنگال قوی خود به تو خیره خواهم شد.
منم سام پور نریمان گرد
که رنگ از رخ نره شیران ببرد
هوش مصنوعی: من فرزند سام نریمان هستم، مردی که همانند نرهشیران، توانایی و قدرتی دارم که رنگ از چهرهشان میبرد.
شنیدی چه کردم به طلاج دیو
ز جانش چگونه برآمد غریو
هوش مصنوعی: شنیدی که من چه کار کردم با دیو طلا؟ از جانش چطور فریاد و ناله برآمد؟
به میدان چگونه بکشتم شدید
به یک تیغم از دهر شد ناپدید
هوش مصنوعی: در میدان جنگ، با یک ضربه شمشیرم، دشمن را به شدت شکست دادم و او از دنیای وجود ناپدید شد.
همان رزم ارقم شنیدی دگر
که آمد ز زخمم چسان او به سر
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که فرد از ماجرای نبرد و زخمهایی که خورده است، سخن میگوید و به این نکته اشاره میکند که چگونه درد و زخمها بر او تأثیر گذاشته و او را تحت تأثیر قرار دادهاند. این احساس درونی و تأمل در مورد رنجها و تجربیات گذشته نشاندهنده عمق احساسات و اثرات آن بر زندگی فرد است.
بدو گفت گفتار بیهوده بس
به من گر بود مر تو را دسترس
هوش مصنوعی: او به او گفت که دیگر هیچ حرف بیهودهای نزن؛ اگر تو به من دسترسی داری، این صحبتها به من نمیرسد.
پس آنگه به میدان توئی شیر کین
که از پشت زینم زنی بر زمین
هوش مصنوعی: به میدان مبارزه تو حاضری و شجاع هستی، در حالی که از پشت زین خود به سمت دشمن حمله میکنی و او را به زمین میزنی.
بگفت و عمود گران سنگ را
برآورد و آراست دو چنگ را
هوش مصنوعی: او صحبت کرد و ستون سنگین را بالا برد و دو چنگ را مرتب کرد.
بزد گُرز بر تارک پهلوان
که میدان از آن زخم آمد نوان
هوش مصنوعی: پهلوان را با چماق بر سر زدند، چون میدان جنگ به خاطر آن زخم حالتی ناتوان پیدا کرد.
بپیچید آواز بر چرخ پیر
جهان پر شد از نعره دار و گیر
هوش مصنوعی: آواز پیچید و در دایره زندگی، جهان پر شد از صدا و هیاهو.
دگر حمله آورد بر سوی سام
بدو داد پهلو در آورد نام
هوش مصنوعی: سپس دوباره به سمت سام حمله آورده و نام او را در کنار خودش ذکر کرد.
دویُم گُرز را کوفت آن بدگهر
که شد پهن در دست پهلو سپر
هوش مصنوعی: یک فرد ناپاک و بدسرشت، با نیروی خود، آن چوب سنگینی را به ضربت میکوبد که در دست او سامان یافته و به دقت آماده شده است.
سوم حمله آورد بر سوی پشت
از آن حملهها باد بودش به مشت
هوش مصنوعی: در یک سومین حمله، به سمت پشت حمله کرد، و آن حملهها بادی بود که در مشت او جمع شده بود.
بخندید ازو سام نیرمنژاد
که ای بیهنر خیره پر ز باد
هوش مصنوعی: این بیت به نوعی به تمسخر فردی اشاره دارد که بیاستعداد و ناتوان است. گویا شخصی از او میخندد و میگوید که تو هیچ هنری نداری و از روی خودبزرگبینی، در حال پرواز در باد هستی. به عبارت دیگر، این شعر نشان میدهد که فردی به خیال خود در مرتبهای بالاتر از دیگران است، اما در واقع هیچ چیزی برای ارائه ندارد.
یکی گُرز از بازوی من بگیر
بدان تا بدانی تو بازوی شیر
هوش مصنوعی: از کسی میخواهم که یک نیرویی از من بگیرد تا متوجه شود که من چقدر قدرت و استقامت دارم.
بگفت و درآمد بسان نهنگ
سوی گُرزه گاوسر برد چنگ
هوش مصنوعی: او سخن گفت و مانند نهنگی بزرگ به درون آب رفت و با دستان خود به سمت گوزن حمله کرد.
غرابش برانگیخت و افراخت دست
درآمد به حمله چو پیلان مست
هوش مصنوعی: غراب فریادی زد و دستش را بالا برد، به حمله درآمد مانند فیلهای سرمست.
سپر بر سر آورد اهرن چو باد
ز شداد عادی بسی کرد یاد
هوش مصنوعی: ابرهایی که همچون سپر بر سر بلندیها نشستهاند، وقتی باد شداد و تند میوزد، یاد و خاطرهی بسیاری از عادیها را بهخاطر میآورد.
ازو خواست فیروزی رزمگاه
نبود آگه از داور هور و ماه
هوش مصنوعی: فیروزی از او خواست که در میدان جنگ به پیروزی دست یابد؛ اما او از قضا نمیدانست که داور، خورشید و ماه نیز در این امر دخالت دارند.
که سام سپهبد برو بربتاخت
چو شیران بدو بازوش برفراخت
هوش مصنوعی: سام، فرمانده سپاه، به او حمله کرد و همچون شیران با نیروی بازوانش به جلو رفت.
یکی گُرز زد بر سرش پهلوان
که شد نرم بر دشت کین استخوان
هوش مصنوعی: یک پهلوان با ضربهای به سر حریفش زدن، باعث شد که او به آرامی بر زمین بیفتد و استخوانهایش در میدان جنگ پخش شود.
بزد خویش را آنگهی بر سپاه
جهان پیش شدادیان شد سیاه
هوش مصنوعی: او وقتی که به خود آمد و به واقعیت پی برد، به میدان جنگ رفت و در آنجا به رنگ سیاه درآمد.
چو گرگی که آید به سوی گله
سر از تن همی کرد هر دم یله
هوش مصنوعی: مثل گرگی که به سمت گله میآید و هر لحظه به راحتی از بدنش جدا میشود.
بیفکند کشته در آن کارزار
به دشمن همه کار را کرد خوار
هوش مصنوعی: در آن نبرد، کشتهای به دست دشمن افتاد و همه چیز برای او بیارزش و کوچک شد.
به هر سو عنان تکاور کشید
چو مرغی همه دانها را بچید
هوش مصنوعی: به هر سمتی کنترل و هدایت را با قدرت به جلو برد، مانند پرندهای که همه چیز را جمعآوری میکند.
به شداد بردند ازین آگهی
که شد روی میدان ز اهرن تهی
هوش مصنوعی: شداد را برای این خبر به میدان آوردند که گرد و خاک سوزان در میدان به وجود آمده و اهرن خالی شده است.
سپاهت همه سام یکسر بکشت
همه کار گردون بشد زو درشت
هوش مصنوعی: سپاه تو همه دشمنان را به یکباره از بین برد و تمامی کارهای دنیا به واسطهی این کار تو، تحت تاثیر قرار گرفت.
بلرزید از خشم شداد عاد
چو کردند در پیشش این گفته باد
هوش مصنوعی: از خشم شداد عاد، همه لرزیدند، وقتی که این سخن را در مقابل او مطرح کردند.
دگرباره ملاح گیتیسپهر
به دریا روان ساخت کشتی مهر
هوش مصنوعی: بار دیگر، ناخدای جهان، کشتی عشق را به دریا هدایت کرد.