برگردان به زبان ساده
سراینده نامه باستان
ز قلواد زد این چنین داستان
هوش مصنوعی: داستان نامههای قدیمی از سوی شاعری به نام قلواد سروده شده است.
که چون راند بر ابرش تیزگام
نشانی ندید از گو نیکنام
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به توصیف شخصی میپردازد که با سرعت و شجاعت خود بر ابرها میتازد، اما هیچ نشانی از کسی که نیکوکار و نامدار باشد نمیبیند. این نشاندهندهی احساس تنهایی و بیخبری از دیگران است، بهطوریکه گویا در دنیایی خالی از خوبیها و نیکیها قدم میزند.
هوا بود از تابش آفتاب
بر آن ریگ از پر فتادی عقاب
هوش مصنوعی: بخار در هوا به دلیل تابش آفتاب بر روی شنها در حال پدیدار شدن است و این باعث میشود که عقابی بر روی آنها فرود آید.
بسی راند که پیکر بادپا
به ناگاه شد چشمه ساریش جا
هوش مصنوعی: بسیاری از روحی که سریع و چابک است، ناگهان به سرچشمهای تبدیل میشود که در آن آب جاری است.
به ناگه گوزنی برآمد ز دشت
بر آن نامور همچو صرصر گذشت
هوش مصنوعی: ناگهان گوزنی از دشت بیرون آمد که همچون بادی شدید و معروف به سرعت گذشت.
روان شد پی او چو آذرگشسب
خرامنده او و شتابنده اسب
هوش مصنوعی: آدمی به دنبال او روانه شد، مانند آذرگشسب که نماد شجاعت و سرعت است، و در حالی که او در حال حرکت بود، اسبش هم تند و سریع میتاخت.
همی گفت با دل کزین بگذری
که دارد درین دشت آبشخوری
هوش مصنوعی: او به دلش میگوید که از اینجا عبور کند، زیرا در این دشت، آبشخوری وجود دارد.
چو لختی براند اسب را کامیاب
پدیدار گردید از دور آب
هوش مصنوعی: پس از لحظهای که اسب را به دویدن وادار کرد، از دور، آب خوشگوار نمایان شد.
سوی آب شد صید از آن پهن دشت
ز رود رونده روان برگذشت
هوش مصنوعی: ماهی به سوی آب رفت و از دشت وسیع عبور کرد و از رودخانهای که به آرامی در حال حرکت بود گذشت.
چو آمد بر رود قلواد راد
چنین با دل خویشتن کرد یاد
هوش مصنوعی: وقتی رودی پرآب و خروشان به وجود آمد، او با دل خود یاد گذشته را زنده کرد.
که باید نخست این گوزن دلیر
فکندن به تیر اندرین آبگیر
هوش مصنوعی: باید ابتدا این گوزن دلیر را به تیر بیندازیم تا در این آبگیر بیفتد.
وز آن پس نشستن بر رود آب
برافروختن آتش تیزتاب
هوش مصنوعی: بعد از آن، نشستن کنار آب و روشن کردن آتش به سرعت انجام میشود.
به نوعی پدید آوریدن خورش
که تن یابد اندر خورش پرورش
هوش مصنوعی: به نوعی ایجاد کردن غذا که بدن را تغذیه و تقویت کند.
بگفت و برانگیخت باره چو دود
شتابان درآمد در آن ژرف رود
هوش مصنوعی: او گفت و با سرعتی همچون دود به سوی رود عمیق و پرشتاب وارد شد.
به آب اندر آمد چو شیر ژیان
یکی موج زد رود را ناگهان
هوش مصنوعی: زمانی که شیر ژیان به آب وارد شد، ناگهان موجی به سمت رود ایجاد شد.
جهانجوی در آب شد ناپدید
کسی این شگفتی به گیتی ندید
هوش مصنوعی: جهانجو در آب غرق شد و ناپدید گردید، و هیچکس در این دنیا چنین عجایبی را ندیده است.
ز هش رفت آن نامور سرفراز
زمانی چو شد دیدگان کرد باز
هوش مصنوعی: از جایی که آن شخصیت مشهور و برجسته رفت، زمانی که چشمانش را باز کرد.
ندید هیچ در زیر خود اسب جنگ
نشستنگهی بد بر افراز سنگ
هوش مصنوعی: هیچ چیزی را زیر پای خود نمیبیند، حتی در زمان جنگ که به نشستن بر روی اسب میپردازد؛ گاهی اوقات سنگی را بر میافرازد.
شگفتی زمانی همی بد به جا
ز ناگه برش شد یکی اژدها
هوش مصنوعی: یک اتفاق عجیب و ناخوشایند به وقوع پیوست؛ ناگهان یک اژدها ظاهر شد.
خروشان و جوشان و آتشفشان
از آن گشت قلواد چون بیهشان
هوش مصنوعی: جوانان پرشور و پرتحرک مانند آتشفشان، به علت ناآرامی و بیقراری، شبیه به افرادی هستند که در بیابان به سر میبرند.
بترسید و لرزید بر خود چو بید
ز افراز ناگه صدائی شنید
هوش مصنوعی: بترسید و مانند بید بلرزد، هنگامی که ناگهان صدایی را میشنود.
که خواهی که از چنگ این اژدها
تنت یابد ای مرد جنگی رها
هوش مصنوعی: اگر میخواهی از چنگال این اژدها نجات یابی، ای مرد جنگی، باید آزادانه و شجاعانه عمل کنی.
ز عالمفروز پری یاد کن
دل سام نیرم بدو شاد کن
هوش مصنوعی: به یاد آن موجود نورانی و مسحور کننده باش، که دل من را شاداب میکند و زندگیام را روشن میسازد.
که او را کنون جاست در برزکوه
ابا نامداران زابل گروه
هوش مصنوعی: او اکنون در برزکوه به سر میبرد، جایی که گروهی از نامداران زابل حضور دارند.
ز گفتار تو ای جهانجوی مرد
نپیچید روی و به من روی کرد
هوش مصنوعی: از کلام تو ای مردی که به دنبال جهان هستی، سرمان را نچرخان و به من توجه کن.
تو را در جهان بر سر افسر کنم
مهی تختت از چرخ برتر کنم
هوش مصنوعی: من تو را در دنیا به مقام بلندتری میرسانم، بهگونهای که جایگاهت از آسمان هم بالاتر باشد.
وگر سر بپیچی نیابی رها
ز چنگال آتش فشان اژدها
هوش مصنوعی: اگر از مسیر درست منحرف شوی، هرگز نمیتوانی از دست چنگال آتشین اژدهایی که پراکنده میشود، رهایی یابی.
پذیرفت قلواد فرخنده کام
که او را دهد شادمانی ز سام
هوش مصنوعی: قلواد با خوشحالی قبول کرد که به او آرامش و شادی از سرزمین سام بدهد.
همانگه پریزاد افسون نما
از آن سنگ بردش به روی هوا
هوش مصنوعی: در همان لحظه، ای پری زیبا، به من دویدی و مرا از آن سنگ به آسمان بردی.
زمانی به روی هوا شد چو دود
بر قلوش وسامش آورد زور
هوش مصنوعی: روزی در فضایی که شبیه به دود بود، بر سر قلوش به زندگیاش قدرتی وارد شد.
پس از پرسش سام قلواد راد
به افسون نما گفت قلواد شاد
هوش مصنوعی: بعد از اینکه سام از قلواد سوال کرد، قلواد برایش با ترفندی خوشحال جواب داد.
که امروز بخشی تو ما را امان
از ایدر شوی همچو عنقا نهان
هوش مصنوعی: امروز بخشی از تو به ما امان میدهد تا همچون پرندهای افسانهای در اینجا پنهان بمانیم.
به نیکی شوم سام را رهنما
که با تو نشیند به خلوت سرا
هوش مصنوعی: من میخواهم مانند سام، که یک راهنمای خوب است، باشم تا در کنار تو در خلوت و آرامش بنشینم.
پری درپذیرفت این گفتگو
شد اندر هوا و نهان کرد روی
هوش مصنوعی: یک پری این گفتگو را پذیرفت، سپس در آسمان رفت و چهرهاش را پنهان کرد.
چو او شد جهانپهلو نامدار
بگفتا چو شد او بدین تیرهکار
هوش مصنوعی: زمانی که او به مقام جهانی معروف رسید، گفت: وقتی که او به این کارهای ناپسند دست زد.
کز افسون او مر مرا دست نیست
توانائی و کوشش و بست نیست
هوش مصنوعی: به خاطر جادوی او، من هیچ قدرتی ندارم و نه توانایی و نه تلاشی برای مقابله با این وضعیت.
بدو گفت قلواد کای رزمزن
همان به کزو درپذیری سخن
هوش مصنوعی: قلواد به رزمزن گفت که بهتر است از کسی که از او سخن میشنوی، دوری کنی.
به شیرینزبانی و گفتار نرم
چو آمد زمانی سخن گوی گرم
هوش مصنوعی: وقتی زمان گفتگو فرا میرسد، با زبانی شیرین و گفتاری ملایم سخن به میان میآید.
بگویش که گر میل داری به جام
سوی مرغزاری برآری مقام
هوش مصنوعی: به او بگو اگر تمایل داری، به سمت باقچهای خوشبو برو که در آنجا راحت و آسوده میتوانی بگذرانویی.
ولیکن به شرطی که از کیش من
نگوئی سخن هیچ در پیش من
هوش مصنوعی: اما تو به شرطی میتوانی صحبت کنی که از عقاید و باورهای من چیزی نشané نمیگویی، در غیر این صورت، نزد من حرفی نزن.
اگر گوید از دخت فغفور شاه
مکن یاد دیگر به هر چشمگاه
هوش مصنوعی: اگر کسی بگوید درباره دختر پادشاه فغفور صحبت نکن، در هر لحظهای که به او نگاه میکنی، چیز دیگری را به یاد نیاور.
بگویش کزو چشم برداشتم
به مهر تو اکنون سرافراشتم
هوش مصنوعی: به او بگو که به خاطر محبت تو از او دور شدم و حالا با افتخار به زندگیام ادامه میدهم.
چو ما را بدین منزل جانگداز
رساند بر چشمهساری فراز
هوش مصنوعی: هنگامی که ما را به این مکان جانفرسا و زیبا رساندند، در بالای چشمهای قرار گرفتیم.
بگویش که بر صورت آدمی
برآرای رخ از پی خرمی
هوش مصنوعی: به او بگو که برای خوشبختی و شادی، چهرهای زیبا و خوشحال بر صورت انسان بگذارد.
چو بینی بدان سان که گفتم رخش
به نرمی همی باز ده پاسخش
هوش مصنوعی: زمانی که ببینی مانند آنچه که گفتم، در نرمش و لطافت، پاسخ او را خواهی گرفت.
به خلوتسرا چون شوی رام او
به ناگه بتابی رخ از کام او
هوش مصنوعی: وقتی به مکانی آرام و خلوت بروی، ناگهان او چهرهاش را از تو پنهان میکند و از دل تو دور میشود.
جگرگاهش از تیغ کین چاک کن
ز بیمش دل خویش را پاک کن
هوش مصنوعی: دلش را از ترس دشمن پاک کن و جگرش را از زخمهای کینهتوزی بریده و آزرده نکن.
ز قلواد شد شاد سام گزین
بگفتا که بر رای تو آفرین
هوش مصنوعی: سام از قلواد خوشحال شد و گفت: تو را به خاطر تدبیر و ایدهات تحسین میکنم.
دلم را هم ایدون به گفتت هواست
ولی خنجرم پیش افسون نماست
هوش مصنوعی: دل من هم به حرفهای تو علاقهمند است، اما در عین حال خنجری در دست دارم که نشاندهنده فریبندگی و جادوگری است.
بدو گفت قلواد کای نیکبخت
مرا هست خنجر نهان زیر رخت
هوش مصنوعی: او به قلواد گفت: ای خوشاقبال! من یک خنجر پنهان زیر لباس دارم.
مبادا که جادو برد زین گمان
نیابیم از آن پس ز چنگش امان
هوش مصنوعی: مراقب باش که جادو تو را از فکر نجات دور کند، زیرا بعد از آن ممکن است نتوانی از چنگال آن رهایی یابی.
بگفت و کمر از میان برگشاد
به دست جهانجوی فرخنده داد
هوش مصنوعی: او با خوشحالی کمر خود را باز کرد و با دست، هدیهای شگفتانگیز به فردی که جستجوگر جهانی خوب است، داد.
نهان کرد در زیر جامه دلیر
وزو شد رخ بخت جادو چو قیر
هوش مصنوعی: دلیر در زیر پوشش خود چیزی پنهان کرده و به همین خاطر به کارنامهاش خوش شانسی و شگفتی خاصی بخشیده است.
زمانی چو بگذشت ازین داوری
پدیدار گردید ناگه پری
هوش مصنوعی: زمانی که از این قضاوت گذشت، ناگهان موجودی زیبا و فرشتهمانند نمایان شد.
بدو گفت قلواد بشنو سخن
برو نزد سام آن یل پیلتن
هوش مصنوعی: به او گفتند: ای قلواد، به سخنان گوش بسپار و به نزد سام، آن جنگجوی بزرگ برو.
سزد دگر کنون کام جوئی ازو
درآری سوی مهرش از مهر رو
هوش مصنوعی: شایسته است که اکنون برای به دست آوردن خوشحالی و عشق، به دنبال او بروی و با عشق به او نزدیک شوی.
فسونگر ز قلواد شد شادمان
بیامد بر پهلوان زمان
هوش مصنوعی: جادوگر از جایی خوشحال و سرزنده به نزد پهلوان زمان آمد.
جهانجو ز جا جست و بنشاختش
به نرمی همی سر برافراختش
هوش مصنوعی: جهانگرد از مکان خود حرکت کرد و به آرامی سرش را بالا گرفت و به دوردست نگاه کرد.
وز آن پس بدو گفت کای نازنین
مرا بر به سر منزلی دلنشین
هوش مصنوعی: سپس به او گفت: ای دلبر نازنین، به من کمک کن تا به یک مکان دلپذیر برسم.
کز آنجا ز عشرت نتابیم سر
ببینیم کام دل از یکدگر
هوش مصنوعی: ما از آنجا که در خوشی و شادی هستیم، سرمان را پایین نمیآوریم و نمیگذاریم از همدیگر جدا شویم تا کام دلمان را ببینیم.
کزین کوه الماس خسته دلم
ز بیمش روان دل ز هم بگسلم
هوش مصنوعی: از این کوه الماس، دل من از ترس و نگرانی خسته و رنجور است و روحم از هم گسسته میشود.
پذیرفت گفتارش افسون نما
ببردش به سرمنزلی دلگشا
هوش مصنوعی: او سخنانش را مانند جادو پذیرفت و او را به جایی دلپذیر و خوشایند برد.
از آن پس بزد بال و زو شد نهان
بیاورد گردنکشان را روان
هوش مصنوعی: پس از آن، پر و بال خود را گشود و ناگهان به پوشش پنهان رفت و روح گردنکشها را آورد.
جهانجوی قلواد و قلوش به مهر
همان شیردل سام فرخنده چهر
هوش مصنوعی: در این بیت به شخصیتی اشاره شده که با شجاعت و قدرت، تواناییهای ویژهای دارد. او به خاطر مهربانی و دل بزرگی که دارد، به مانند سمندری نیکو چهره و خوشبخت است. این افراد عموماً تأثیر زیادی در نبردها و زندگیهای دیگران دارند و به عنوان نمادهایی از دلیران و دلاوران شناخته میشوند.
برفتند با جادوی تیره کار
خرامان به نزدیکی چشمه سار
هوش مصنوعی: با جادوی تاریکی، بیخبر از خود، راهرفتگان به نزدیکی چشمهساری رفتند.
بدیدند تختی نهاده به زر
مرصع سراسر به در و گهر
هوش مصنوعی: آنها تختی را دیدند که با طلا و جواهرات تزئین شده بود و از هر طرف زیباییاش مشهود بود.
یکی جشن آراسته چون بهار
نشسته پریپیکران هم کنار
هوش مصنوعی: جشنی زیبا و دلربا برپا شده، مانند بهاری که عطر و زندگی به همراه دارد و پرندگان زیبا کنار هم نشستهاند.
مهیا درو چنگ و طنبور و نی
ز یک سوی بر جا بتکهای می
هوش مصنوعی: در اینجا فضا و محیطی فراهم شده است که در آن ساز و آواز به راه است و از یک سو، نشانهها و جلوههای شادی و نشاط با نوشیدنیهای گوارا نمایان شده است.
چو از راه رسیدند هر سه دلیر
نشستند هر سه بر آن آبگیر
هوش مصنوعی: وقتی که هر سه دلاور از راه رسیدند، در کنار آبگیر نشسته و استراحت کردند.
پریزاد بنشست از آن سو که خواست
به جام دماغم غم از دل بکاست
هوش مصنوعی: پریزاد (یعنی فرشته یا نیرویی مثبت) از دور و از جایی که میخواست، نشسته و به من کمک کرد. او با دمی که به من داد، غم و درد را از دل من دور کرد.
ز ناگه نوا ساخته چنگ و نی
چو خوشدل شدند آن دلیران ز می
هوش مصنوعی: ناگهان نواهایی از چنگ و نی به گوش رسید و دلیران با دلشاد و شاداب از شراب به خوشحالی و نشاط آمدند.
جز ایشان کسی دیگر آنجا نبود
نوا بود و سازنده آنجا نبود
هوش مصنوعی: جز آن افراد هیچکس در آنجا حضور نداشت و هیچ آهنگساز دیگری در آن فضا وجود نداشت.