برگردان به زبان ساده
سرایده زین سان سخن باز راند
که چون سام یل اندر آن سیل ماند
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که شاعر به طرز خاصی سخن را بیان کرده است، به طوری که او در شرایط دشواری مانند سام یل باقی مانده در میان سیل، احساس میکند. در واقع، شاعر به نوعی به چالشهای زندگی و موانع و شرایط سخت اشاره میکند و نشان میدهد که چگونه میتوان در چنین شرایطی سخن گفت و احساسات را بیان کرد.
پریزاده از وی رخ اندر نهفت
دل سام با در و غم بود جفت
هوش مصنوعی: دختر پری، چهرهاش را پنهان کرده و دل سام که پر از درد و غم است، در کنار او قرار دارد.
دو روز و دو شب جادوی تیره کیش
نهان ساخت از پهلوان روی خویش
هوش مصنوعی: دو روز و دو شب، جادوگری پنهان از دید قهرمانان، چهره واقعی خود را مخفی نگه داشت.
سیم روز آمد پدید از نهان
دگر کام جست از یل مهربان
هوش مصنوعی: نقرهای در روز نمایان شد و از پنهان بیرون آمد و دگر بار از مهربانی آن دلاور بهرهمند شد.
چو دیدش جهانجوی پرخاشخر
بدو گفت کای زشت بی رای و فر
هوش مصنوعی: وقتی جهانجوی پرخاشگر او را دید، به او گفت: "ای بیفکر و زشت!"
چه بد کردهام من به تو بازگو
کزین پس مرا بد بیاری به رو
هوش مصنوعی: من از تو پرسش میکنم که چه گناهی کردهام که در آینده به من بدی میکنی؟
ز سرما شب تیرهام نیست خواب
شوم روز از تاب گرما کباب
هوش مصنوعی: از سرما در شب تاریک نمیتوانم بخوابم و روزها از شدت گرما اذیت شدهام.
بدین سان جفا کس به عالم ندید
که از تو فسونگر به جانم رسید
هوش مصنوعی: هیچکس در دنیا اینقدر بیرحمانه رفتار نکرده است که تو با جادوگری و سحر به جانم رسیدهای.
بدو گفت جادو که ای نامدار
گهی شادمان گردی از روزگار
هوش مصنوعی: جادو به آن شخص برجسته گفت که گاهی ممکن است از زندگی خوشحال شوی و شادی را تجربه کنی.
که با من همی سربرآری به مهر
بتابی ز مهر پریدخت چهر
هوش مصنوعی: به من عشق بورزی و محبت کنی، همانطور که نور خورشید بر چهره پریچهرهها میتابد.
وز آن پس پرستش کنی پیش شیر
درآری سر بخت بد را به زیر
هوش مصنوعی: پس از آن، تو باید پرستش کنی و در برابر شیر، سرنوشت بد را به زیر بیاوری.
دگر ره جهانجوی والانسب
ز کینه به دشنام بگشاد لب
هوش مصنوعی: دیگر راهی برای یافتن حقیقت و انسانهای خوب وجود ندارد؛ بلکه باید از کینه و نفرت دست کشید و با زبان خوب و مهربان صحبت کرد.
پری خشمگین شد از آن گردزاد
ربودش ز جا در زمان همچو باد
هوش مصنوعی: یک پری که بسیار عصبانی شده بود، به دلیل گردی که به وجود آمده بود، او را از مکانش به سرعت به مدت زمانی شبیه به وزش باد برد.
ببردش به روی هوا بیدرنگ
نمدش بسی رنگ و نیرنگ رنگ
هوش مصنوعی: او را به سرعت و بدون معطلی به آسمان میبرد و در این مسیر به او رنگها و جلوههای زیادی میبخشد.
به ناگه به پشتیش آرام داد
نگه کرد ناگه گو پاکزاد
هوش مصنوعی: ناگهان او به پشتش آرام داد و نگاهی به او انداخت و سپس گفت: "ای پاکزاد!"
یکی تخت بد بر فراز درخت
فرود آمد آن پهلو نیکبخت
هوش مصنوعی: یکی از تختهای زیبا بر روی درختی فرود آمد و آن شخص خوشبخت و خوشندامی بر آن نشسته است.
درخت گشن بود بیبرگ و بار
سرش رفته تا سوی نیلی حصار
هوش مصنوعی: درختی که نه میوهای دارد و نه برگ، به سمت دیوار آبی رنگ خم شده است.
ز هر سوی سری همچو شاخ درخت
ندیده کسی همچو آن تیرهبخت
هوش مصنوعی: هر کسی که به اطرافش نگاه کند، مانند شاخههای یک درخت، میبیند که کسی به غم و اندوه او نیست و هیچکس به تیرهبختی او توجه نمیکند.
هزار و دو صد شاخ بر وی دراز
همه شاخ و برگش چو شکل گراز
هوش مصنوعی: درختی با هزار و دویست شاخه دارد که همهی شاخهها و برگهایش شبیه به شکل یک گراز است.
یکی دیو بد اندرون تخت زر
که بودی ورا یک تن و چارسر
هوش مصنوعی: در درون تخت طلا، یک دیو زشت و بد وجود دارد که او را فقط یک نفر با چهار سر میدانستند.
ز پیش و پس وز یمین و یسار
برافراخته سر به نیلی حصار
هوش مصنوعی: از تمام سمتها، هم از جلو و هم از عقب، و هم از راست و چپ، سر را به نشانهای در میان حصار آبی بلند کردهاند.
دهان همچو دوزخ پر از تیره دود
زمان تا زمان جادوئی مینمود
هوش مصنوعی: دهان مانند دوزخ پر از دود تاریک است و هر از گاهی حالتی جادویی به خود میگیرد.
ز هر یک چنان آتش افروختی
که از دود تفش جهان سوختی
هوش مصنوعی: از هر یک از آن آتشها چنان شعلهای بلند کردی که از دود آن، تمام جهان به آتش درآمد.
چو آتش زمانی شدی برفراز
فرو ریختی عقرب و مور و مار
هوش مصنوعی: وقتی آتش در بالاترین نقطهاش قرار گرفت، به ناگاه باعث شد که موجودات کوچک مانند عقرب، مورچه و مار از میان بروند.
نه ماتم به اید کسی بد نه سور
بد از هول آن عقرب و مار و مور
هوش مصنوعی: هیچکس نه در غم و اندوه است و نه در شادی، چرا که وحشتی از آن عقرب و مار و مور وجود ندارد.
بلرزید آن پهلو نامدار
بنالید بر داور کردگار
هوش مصنوعی: آن پهلو نامی لرزید و از درد فریاد زد بر پروردگار.
دگرباره ابری برآمد بلند
خروشنده شد همچو دیو نژند
هوش مصنوعی: بار دیگر ابر بلندی برخاسته و مانند دیوی خشمگین به صدا درآمد.
صدائی برآمد از آن ابرسخت
که کنده شد از بیخ شاخ درخت
هوش مصنوعی: صدایی از آن ابر بزرگ به گوش رسید که از ریشه درخت جدا شد.
فرو ریخت آن تخت دیو دژم
جهان شد سراسر پر از دود و دم
هوش مصنوعی: تخت سلطنت دیوانه و ظالم فرو افتاد و جهان به طور کامل پر از دود و غبار شد.
جهان پهلوان شد ز جان ناامید
به چشمش سیه گشت روز سپید
هوش مصنوعی: در نتیجه ناامیدی از زندگی، جهان برای او مانند یک پهلوان خشن و نیرومند به نظر میرسد و روز روشن او به خاطر این ناامیدی، به رنگ سیاه درآمده است.
بدو گفت آنجا ددی تیرهکیش
که لختی نظر کن به هر سوی خویش
هوش مصنوعی: او به او گفت: در آنجا مردی با روحی تاریک وجود دارد، که اگر کمی به اطراف خود نگاه کنی، متوجه او خواهی شد.
یکی سام در پیش و پس بنگرید
زمین سر به سر کان الماس دید
هوش مصنوعی: یک سام (شاهزاده) در جلو و عقب خود نگاهی میاندازد و میبیند که زمین پر از الماس است.
دمادم چنان بردمیدی ز جا
که گفتی فلک را درآرد ز پا
هوش مصنوعی: لحظه به لحظه به شدت از جا کنده میشوی که انگار میخواهی فلک را از جای خود حرکت دهی.
زمین گفتی آذر فروزد همی
که آن شیر دل را بسوزد همی
هوش مصنوعی: زمین گفت مانند آتش سوزان است که میخواهد دل آن شیر courageous را بسوزاند.
دگرباره جادو زبان برگشاد
سخنهای پیشینه را کرد یاد
هوش مصنوعی: دوباره جادو زبان شروع به صحبت کرد و خاطرات گذشته را به یاد آورد.
نپذرفت گفتار او هیچ سام
به خود گفت افسونگر تیرهکام
هوش مصنوعی: سام به هیچوجه حرف او را قبول نکرد و در دل فکر کرد که این شخص یک جادوگر بدبخت است.
که باید روان شد سوی لشکرش
رساندن سوارافکنان از برش
هوش مصنوعی: باید به سوی لشکر او رفت و سوارکاران را به نزدیکیش رساند.
بدان تا مر او را به اندرز و پند
به من رام سازند بی رنج و بند
هوش مصنوعی: بدان که برای اینکه او را با نصیحت و آموزش به آرامش و تسلط بر خود برسانند، نیازی به زحمت و محدودیت نیست.
همانگه از آنجا بزد بال و پر
به گردنده گردون برآورد سر
هوش مصنوعی: در همان لحظه، بال و پر خود را زد و به آسمان پرواز کرد و سرش را به سوی گردونه آسمان بلند کرد.
سوی لشکر سام یل شد روان
که زی او رساند دلاور سران
هوش مصنوعی: به سوی لشکر سام یل حرکت کرد که دلیران و سران را به نزد او ببرد.