هر آنگهی که درین صفّه آشیان سازم
مرا ز هاتف غیبی بگوش جان آید
کز آن چه سود که ایوان قصر مرفوعست
بر اوج کنگره برج مشتری ساید
ازین سراچه ی خاک مدار چشم وفا
چو روشنست که با هیچکس نمی پاید
بدان امید نهادیم وضع این بقعه
که تا کسی نفسی خوش درو بیاساید
ولی چو درنگری این مقام عاریتی
نه منزلیست که جای قرار را شاید
اطلاعات
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری:قطعه
منبع اولیه: ویکیدرج
تعداد ابیات: 5
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
هر آنگهی که درین صفّه آشیان سازم
مرا ز هاتف غیبی بگوش جان آید
هوش مصنوعی: هر زمان که در این مکان اقامت گزینم، صدای یک ندا از دنیای غیب به گوشم میرسد.