برگردان به زبان ساده
اعظم جلال دولت و دین ارپه کاسمان
بر آستان قدر جلالش گذر نیافت
هوش مصنوعی: عظمت و شکوه دولت و دین، حتی اگر در آسمانها هم بگردی، نمیتوانی در برابر مقام و جلال او قدم بگذاری.
گردون هزار سال بگرد جهان بگشت
وز خط حکم نافذ او ره بدر نیافت
هوش مصنوعی: آسمان هزار سال به دور خود چرخید و دنیا دگرگون شد، ولی هیچکس نتوانست از فرمان حاکمیت او خارج شود.
چون شاهباز همت او دیده باز کرد
نه بیضه سپهر بجز زیر پر نیافت
هوش مصنوعی: پس از تلاش و ارادهای قوی، همچون شاهپرندهای که نگاهش را به آسمان میدوزد، او متوجه شد که تنها چیزی که میتواند او را در بلندای شان و مقامش یاری کند، به جز تکیه بر قدرت ذاتیاش، در زیر پرهایش قرار ندارد.
بگذشت و هم تیز پر از حد کن و فکان
وز پایه سرادق قدرش خبر نیافت
هوش مصنوعی: گذشت و او به شدت توانمند و باوقار بود، ولی از جایگاه خود در عالم جاه و مقام چیزی نمیدانست.
بر قد کبریاش جهان قرطه ئی برید
کانرا برون ز اطلس چرح آستر نیافت
هوش مصنوعی: در برابر شکوه و عظمت او، جهانی کوچک و حقیر به نظر میرسد؛ چرا که هیچ چیز نمیتواند به اندازهای که او در خود دارد، با اراده و زیباییاش مقایسه شود.
شاها خرد که کاشف اسرار عالمست
هرگز بوهم پایه قدر تو در نیافت
هوش مصنوعی: ای پادشه، دانایی که رازهای جهان را کشف میکند، هرگز تصور نکردهام که ارزش تو چقدر عظیم است.
گردون چو پرچم علمت روز معرکه
مرغول مشک رنگ عروس ظفر نیافت
هوش مصنوعی: آسمان مانند پرچم علم تو در روز جنگ، پرچم زیبای پیروزی را بر افراشته است و عطر مشک مانند عطر عروس، نشانهٔ موفقیت را نمییابد.
چشم زمانه در شب تاریک حادثات
جز ماه رایت تو فروغ سحر نیافت
هوش مصنوعی: در شب سیاه حوادث، چشم زمانه تنها گاهی به نور ماهی مانند تو مینگرد و جز تو، از دیگران روشنی سحرگاهی نمیبیند.
وهم از فراز طارم افلاک بر گذشت
وز سدّه جناب رفیعت اثر نیافت
هوش مصنوعی: تردید و خیال از عرش آسمانها گذشت و هیچ نشانی از مقام بلند تو پیدا نکرد.
بی فضله سخای تو از روی خاصیت
گیتی در آب گوهر و در خاک زر نیافت
هوش مصنوعی: اگر بخشش و generosity تو نباشد، دنیا در آب و خاکش هرگز به جواهر و طلا نخواهد رسید.
خورشید را که چشم و چراغ جهان نهند
جز خاک آستان تو کحل بصر نیافت
هوش مصنوعی: خورشید که روشنی و روشناییبخش همه جاست، جز خاک پای تو چیزی پیدا نکرد که به چشم بَرد.
ادراک عقل را چو نظر بر جهان فتاد
در جنب اعتبار تواش معتبر نیافت
هوش مصنوعی: زمانی که عقل به نظارهٔ جهان میپردازد، در کنار اعتبار و اهمیت خود، چیزی معنادار نمییابد.
خورشیدوار قهر تو چون تیغ برکشید
بیرون ز هفت جوشن گردون سپر نیافت
هوش مصنوعی: خواست و غیظ تو مانند آفتاب درخشید و همچون شمشیری تیز نمایان شد، اما از هفت لایه حفاظتی آسمان نتوانست سپری برای خود بیابد.
یکچند دشمن تو اگر پا دراز کرد
اکنون ز دست تیغ تو پروای سر نیافت
هوش مصنوعی: مدتی است که دشمن تو تلاش کرده تا قدرت خود را نشان دهد، اما اکنون از تیغ تو به شدت میترسد و جرأت نمیکند که به تو نزدیک شود.
تیر جهان نورد فلک با هزار چشم
در خشک و تر چو چشم و لبش خشک و تر نیافت
هوش مصنوعی: تیر پرتابی که از گردونه آسمان میآید، با هزار نگاه به همه چیز در خشک و تر مینگرد، اما همچنان که او لب و چشمی بینظیر دارد، نمیتواند به آسانی به لب و چشم خود دست یابد.
همچون هلال باد قد دشمنت که چرخ
جز نعل موکب تو هلالی دگر نیافت
هوش مصنوعی: همچون هلالی که در آسمان میدرخشد، قامت باریک و زیبای دشمنت را میبینم که جز از نعل روی اسب تو، هیچ چیز دیگری در چرخ روزگار قابل مشاهده نیست.